eitaa logo
طرز طنز
63 دنبال‌کننده
130 عکس
6 ویدیو
2 فایل
ارائه مطالب ادبی - پژوهشی در حوزه ادبیات طنز - ارتباط با مدیر کانال: @chapaak
مشاهده در ایتا
دانلود
✍گروتسک در حکایت‌های دیوانگان عطار📖 [برش‌هایی از مقاله‌ی فریده داودی مقدم، منتشر شده در مجله‌ی تاریخ ادبیات] بخش اول✏️ با تعمق در حکایت‌های عطار و تحلیل آنها براساس ویژگی‌های ساختاری و مضمونی فن گروتسک و آثار شناخته شده در این حوزه، می‌توان محورهای زیر را به عنوان محورهای مشترک میان حکایت‌های عطار و موضوعات و آثار گروتسک به صورتی فهرست‌وار معرفی کرد: - تضاد با قوانین حاکم بر جهان - قدرتی بر علیه ریاکاری - تقابلی پنهان میان نیروها در جهان - به عنوان منتقد اجتماعی با کارکردی مؤثر از طریق کاربرد طنز و مطایبه - آشکارکننده‌ی بازی‌ها و رقابت‌های ناهمگون و نابرابر - عدم تناسبات کلاسیک - معماری گفتاری در ساختار و معنا - منطقی شگفت‌انگیز و گاه واقعیتی بی‌ادبانه و تحریک‌آمیز - زننده و مضحک - استعمال اشیاء، صحنه‌ها و عناصر مشمئز کننده - استفاده از حقیقت مرگ به عنوان یک کمدی بی‌تناسب و گروتسکی و طنزی سیاه - لطیفه‌ای مخوف - انعکاس جهانی بی‌وفا همراه با تباهی و فساد در مضامین گروتسکی - آشکارسازی نیروهای شیطانی و ظلمانی همراه با نیشخندی از طنز و مطایبه نکته‌ی جالب اینکه همه‌ی این رویکردهای گروتسکی در حکایت‌های دیوانگان عطار مصداق دارد و ما در حد ظرفیت این مقاله به برخی از رویکردها با تحلیل نمونه‌هایی از حکایت‌ها می‌پردازیم و در پایان جدولی از این حکایات همراه با مضامین گروتسکی موجود در آنها ارائه خواهیم کرد. البته باید توجه داشت که برخی از محورهای بالا با یکدیگر هم‌پوشانی دارد و در عین حال در بعضی از اجزا و عناصر به دلیل تفاوت‌هایی در خور توجه، می‌تواند جداگانه تقسیم‌بندی شود. @tarzetanz
✍گروتسک در حکایت‌های دیوانگان عطار📖 [برش‌هایی از مقاله‌ی فریده داودی مقدم، منتشر شده در مجله‌ی تاریخ ادبیات] بخش دوم✏️✏️ 🔸مشابهت فضاهای گروتسکی و حکایت‌های عطار🔸 یکی از بارزترین و شایع‌ترین فضاهای مضامین گروتسکی، مرگ و مکان‌ها و اشیای مرتبط با آن، چون: گورستان، جمجمه، گورکن و ... است. ( رک: آدامز و يتس، ۱۳۸۹: ۲۰۲ - ۲۳۹) "ياسوهیرو اوگاوا"، استاد دانشگاه هوکایدو ژاپن، با نقدی گروتسکی بر هملت شکسپیر، بسیاری از این فضاها را معرفی می‌کند. در این مقاله، اوگاوا با طرح موضوع تغذيه‌ی هم‌نوع از تعفن و فساد جسم، به بهترین وجه، گروتسک خارج از منطق را می‌نمایاند و مفاهیم گروتسکی را ترسیم می‌کند. با به تصویر کشیدن خیرگی جمجمه‌ای که هملت با عمیق شدن در آن به بیهودگی، تمام پوچی‌های جهان را می‌نگرد و ترسناک بودن جمجمه که آخرین نقاب انسانیت را بر می‌افکند و تنها پوزخندی همیشگی از مرگ را به نمایش می‌گذارد. (همان: ۲۱۱) تنها با مروری گذرا در حکایت‌های دیوانگان عطار، درمی‌یابیم که بیشترین فضاها در این داستان‌ها مربوط به گورستان و دیوانگان مقیم یا حاضر در آنجاست و جمجمه‌ی مردگان، از اساسی‌ترین ابزارهایی است که این دیوانگان برای انتقال پیام گروتسکی( طنز و جد ) خویش از آنها استفاده می‌کنند. @tarzetanz
✍گروتسک در حکایت‌های دیوانگان عطار📖 [برش‌هایی از مقاله‌ی فریده داودی مقدم، منتشر شده در مجله‌ی تاریخ ادبیات] بخش سوم✏️✏️✏️ در این حکایت‌ها جمجمه، نقطه‌ی کانونی جسدی است که نگاه خیره‌کننده‌ی آن به طرز ترسناکی زننده است و دندان‌های آن، حکایت‌گر پوچی نیشخندی است که در عین حال می‌توان آن را تذکری شوم و ظالمانه درباره‌ی پایان یافتن تمام تلاش‌ها و کوشش‌های انسانی دانست. بخصوص در اعتراض به قدرت‌هایی که به واسطه‌ی آن ادعای برتری بر دیگر انسان‌ها را دارند. (عطار، ۱۳۸۶ب: ۴۱۲، ۳۰۳) به اعتقاد ماتیو وینستون هم، در این فضاها، جمجمه، نمایان‌گر وهمی غریب است که به طور فرضی از نیشخند آن سرچشمه گرفته و بالاجبار در بند این نوع خنده‌ی خاص است که تبدیل به تنها صفت و کنایه‌اش شده است. (آدامز و يتس، ۱۳۸۹: ۲۱۲) از دیگر فضاهای معمول این حکایت‌ها: مبرزها، مکان‌های کثیفی که محل هجوم مگس‌ها و حشرات موذی است، ویرانه‌ها و در برخی موارد کاروان‌سراها و کشت‌زارها می‌باشد که در اغلب اوقات به گونه‌ای طنزآمیز جلوه می‌کنند و این همان تصویری است که هنر گروتسک حتی در نقاشی و معماری نیز در پی القای آن است و عطار به بهترین وجه آن را در قالب کلمات به تصویر می‌کشد. @tarzetanz
✍گروتسک در حکایت‌های دیوانگان عطار📖 [برش‌هایی از مقاله‌ی فریده داودی مقدم، منتشر شده در مجله‌ی تاریخ ادبیات] بخش چهارم✏️✏️✏️✏️ 🔸بهلول و چوب بر قبر مردگان کوبیدن🔸 از جمله حکایت‌هایی که ترسیم‌کننده‌ی فضاها و مفاهیم گروتسکی است، می‌توان به حکایتی از الهی‌نامه اشاره کرد که عطار در آن، داستانی از بهلول را می‌آورد که با چوبی بر دست، به گورها می‌زند و وقتی علت این کار را از وی می‌پرسند، می‌گوید: اینها مدعی داشتنِ عقل‌ها و بزم‌ها و باغ‌ها و ... بودند و اکنون درمی‌یابم که جز مشتی كذّاب نیستند: ازین شان می‌زنم بی‌خورد و بی‌خواب که بودند این‌همه یک مشت كذّاب چو انجام همه بگذاشتن بود کجا دیدند از آن پنداشتن سود؟ (عطار، ۱۳۸۷: ۲۲۳) در این حکایت، اگر چه هدف عطار بیان ناپایداری بهره از اموال دنیایی و تأکید بر قطع تعلق از دنیاست، اما با ایجاد این فضا، طنزی آشکار نثار همه‌ی مردمانی می‌کند که با جدیتِ تمام در پی جمع‌آوری مال دنیا و انتقال آنها به عدم هستند. از طرفی چوب زدن مردگان، کاری خنده‌‌آور و استهزا برانگیز است و در عین حال، بیان‌گر مؤاخذه‌ی مردگان در پس‌زمینه‌ی فکری مشاهده‌گر این ماجرا است که به نوعی این امر را جدی و تلخ درمی‌یابد. @tarzetanz
✍ گروتسک در حکایت‌های دیوانگان عطار📖 [برش‌هایی از مقاله‌ی فریده داودی مقدم، منتشر شده در مجله‌ی تاریخ ادبیات] بخش پنجم✏️✏️✏️✏️✏️ همچنین، نوعی فریبندگی ذهنی، به دلیل فضای به ظاهر ناهمگون مردگان و زندگان را نیز در بر دارد. اما عطار با شگردی تمام، مانع از این فریب‌کاری در ذهن مخاطب می‌شود. آن‌هم توسط گفتار دیوانه‌ای که در عین دیوانگی، حقیقت گذرا بودن عمر و باقی گذاشتن اموال توسط مردگان را در این دنیا به نمایش می‌گذارد و این ایده‌ی فریب‌آمیز را که زندگان را با گورستان کاری نیست، به طور کلی نفی می‌کند؛ چنان‌که تبلور این ایده را در حکایتی دیگر بهتر می‌توان مشاهده کرد و آن حکایت دیوانه‌ای‌ست در مصیبت‌نامه که پیوسته در گورستان مسکن گزیده است و بر گورها می‌خوابد و وقتی به او می‌گویند که چرا اینجا می‌خوابی و به شهر نمی‌آیی؟ می‌گوید: گفت: این مرده، رهم ندهد به راه هیچ می‌گوید مرو زین جایگاه زانکه از رفتن رهت گردد دراز عاقبت اینجاست باید گشت باز (عطار، ۱۳۸۶ب: ۱۸۹) این حکایت، یاد آور یک حکایت گروتسکی می‌باشد به نام شوخی ساده: " آن روز پسر من، گوستاو با یک احساس استثنایی و شادمانی در خیابان قدم می‌زد. رهگذری از او پرسید: شما می‌توانید نزدیک‌ترین راه را به قبرستانِ برمتون به من نشان بدهید؟ نزدیک‌ترین راه؟ البته شما می‌توانید روی راه پیشنهادی من شرط‌بندی کنید. آن وقت پسر من، رهگذر را به زیر اتوبوسی که می‌گذشت، هل داد. مردم درباره‌ی گوستاو، پسر من، چه فکر می‌کنند؟ راستش را بخواهید گوستاو کارهای بامزه‌ای انجام می‌دهد.(ضیایی، ۱۳۷: ۱۷) 📎📎📎 منبع: (مجله تاریخ ادبیات. شماره۷۱/۳. صفحات۶۰-۶۳) @tarzetanz
◾️◾️علی تنهاست◾️◾️ بیا که عزم به رفتن کنیم اگر مَردیم بیا دوباره به شب‌های کوفه برگردیم نفاق ما به مرور زمانه محکم شد برنده‌تر ز دم تیغ ابن‌ملجم شد تمام روز فرو برده سر به زاویه‌ایم ولی چو شب رسد آلودۀ معاویه‌ایم خدای من! چه شد آن عهدها و پیمان‌ها چرا هنوز سرِ نیزه‌هاست قرآن‌ها؟ هنوز در دل این کوچه‌ها علی تنهاست هنوز تیغِ به زهر آب داده در کف ماست من و تو نیز در آن جبهه با علی بودیم امید جاه نبود از علی، ولی بودیم هراسمان ز بدن‌های پاره‌پاره نبود در آن میانه نیازی به استخاره نبود چه شد که روز جمل دوست‌دار غیر شدیم؟ اسیر وسوسۀ طلحه و زبیر شدیم؟ نسوج بیعت ما، حیف! انسجام نداشت به قدر پینۀ کفش علی دوام نداشت میان معرکه سردرگمیم، ای مردم! چه نارفیق و چه نامردمیم، ای مردم! علی ز همسفر نیمه‌راه می‌گوید علی شکایت ما را به چاه می‌گوید «بیا دلا که ز مردم به خود پناه بریم ز دست مردم نااهل سر به چاه بریم» چه در طبیعت ما مردمان فراهم بود؟ که ما شفیق نبودیم و چاه مَحرم بود؟ رها شدیم و گرفتار زرق و برق شدیم میان برکۀ مال و منال، غرق شدیم به ما که مرد خداییم، کفر چیره‌تر است قلوب خلق ز «لیل‌المبیت» تیره‌تر است در این میانه یکی پاک و رستگار نماند به جز پلیدیِ مشتی گناهکار نماند مکن شفاعت آنان که رستگارانند «که مستحق کرامت، گناهکارانند» به سر به راهی ما احتیاجی آیا هست؟ سیاهی دل ما را علاجی آیا هست؟ نشانی خَتَمَ‌الله‌مان مجازی نیست به نقش مُهر جبین‌هایمان نیازی نیست خدا گواست که من بوی یار می‌شنوم صدای صیقلِ بر ذوالفقار می‌شنوم میان باطل و حق چند استخاره کُنَد؟ مگر که فکرِ مرا ذوالفقار چاره کند میان سینۀ ما قلب بی‌وفا، افسوس برای حضرت مولا نمانده جا، افسوس علی علی‌ست به لب‌هایمان ولی پیداست هنوز در شب دل‌هایمان علی تنهاست 🌐 shereheyat.ir/node/2313@ShereHeyat @tarzetanz
📜حکایت ✍ طالبِ علمی را در رمضان مست بگرفتند، پیش شحنه بردند. شحنه گفت: هی شراب از بهرِ چه خوردی؟ گفت: از بهر آنکه مُمتَلی¹ بودم.² 🔹بیت از یغمای جندقی🔹 نه زاهد بهرِ پاسِ دین ننوشد می، از آن ترسد که گردد وقتِ مستی آشکارا کفرِ پنهانش 🔸🔸🔸 ۱- مُمتلی: پر. آگنده ممتلی شدن: پر شدن. لبالب و انباشته شدن. ۲- کلّیّات عبید زاکانی ،رسالهٔ لطایف، به تصحیح پرویز اتابکی ،صفحهٔ ۳۰۶ @hazliatvahajviat @tarzetanz
📝 دعای کودکان😊 🔸🔹🔸 جمعی به دعای باران بیرون رفتند و همه‌ی اطفال مکتب‌ها را با خود بردند‌. ظریفی گفت که: «این طفلان را کجا می‌برید؟» گفتند: «تا دعا کنند، که ایشان بی‌گناهان‌اند و دعای بی‌گناهان مستجاب است.» گفت: «اگر دعای ایشان مستجاب شدی، یک مکتب‌دار در همه عالم زنده نماندی!» 🔗🔗🔗 منبع: (از لطافت‌های زندگی. شهاب‌الدین عباسی. صفحه۱۶۷) @tarzetanz
📖 طنزآوری در غزل‌های سعدی🖍 دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است برادران طریقت نصیحتم مکنید که توبه در ره عشق آبگینه بر سنگ است دگر به خفیه نمی‌بایدم شراب و سماع که نیک‌نامی در دین عاشقان ننگ است چه تربیت شنوم یا چه مصلحت بینم مرا که چشم به ساقی و گوش بر چنگ است به یادگار کسی دامن نسیم صبا گرفته‌ایم و دریغا که باد در چنگ است به خشم رفتهٔ ما را که می‌برد پیغام بیا که ما سپر انداختیم اگر جنگ است۱ بکش چنان که توانی که بی مشاهده‌ات فراخنای جهان بر وجود ما تنگ است ملامت از دل سعدی فرو نشوید عشق سیاهی از حبشی چون رود که خودرنگ است۲ 🔸🔹🔸🔹🔸 ۱- حکایت کسی است که طریقت را به خاطر عشق رها کرده است و از قید نیک‌نامی رها شده و چون نظر به ساقی و گوش به چنگ دارد، تربیت نمی‌پذیرد و نصیحت نمی‌شنود. در بیت پنجم هنرنمایی سعدی نمایان‌تر است. عاشق به یاد یار دامن صبا را گرفته که خبری از او بشنود اما باد در چنگ دارد یعنی کاری عبث می‌کند. ۲- برای بی‌تأثیر بودن ملامت عاشق، تمثیلی طنزآمیز آمده است. عشق مثل سیاهی رنگ سیاه‌پوست با شستن از بین نمی‌رود. 🖇🖇🖇 منبع: (لبخند سعدی. اسماعیل امینی. صفحه۱۷۹) @tarzetanz
📝 بخش‌هایی از مقاله‌ای با عنوان «تزریق نوعی نقیضه‌ی هنجارستیز طنزآمیز» نوشته‌ی دکتر سعید شفیعیون✍ [منتشر شده در مجله‌ی ادب‌پژوهی،شماره ۱۰، زمستان ۱۳۸۸] بخش اول✏️ 🔸ساختار معنایی🔸 اصلی‌ترین ویژگی تزریق، بی‌معنی‌گویی است، که خود از دل تمهیدات هنری یعنی حوزه‌ی فصاحت و بلاغت حاصل می‌شود. تزریق‌گو سعی می‌کند تا تمام فنون بلاغی را در راستای سخنی فریب‌کارانه‌ بی‌معنی به کار بندد. آرایه‌هایی چون اغراق و مبالغه، تشخیص، تناسبات، اطناب، دلیل شاعرانه، تضاد و تناقض، اما همه در راستای تنافر معنایی و پوچ‌گویی اغلب با لحن هزل. چنان‌که در سرانجام کار، خواننده با گذشتن از تمام این پیچش‌ها به معنی خاصی رهنمون نمی‌گردد و آنچه نصیبش می‌شود، نوعی حس گنگ و درهم و غالباً طنزگونه و هجوآمیز است. بر این اساس بسیاری از نمونه‌هایی که برخی از منابع، تزریق دانسته‌اند از این دایره بیرون است، مثل مثنوی ادیب‌الممالک امیری که از زبان ابوالشمقمق سروده شده و نوعی معارضه است در برابر منکران تجدد. ما را چه که باغ لاله دارد ما را چه که خسته ناله دارد ما را چه که گربه می‌کند تخم ما را چه که گاو می‌زند شخم ما پشه‌ی دام عنکبوتیم باد برهوت بر بروتیم بی‌توشه‌ی علم و مایه‌ی فن افتاده به گرد بام و برزن (امیری، ۱۳۸۶: ۶۳۵/۲) @tarzetanz
📝 بخش‌هایی از مقاله‌ای با عنوان «تزریق نوعی نقیضه‌ی هنجارستیز طنزآمیز» نوشته‌ی دکتر سعید شفیعیون✍ [منتشر شده در مجله‌ی ادب‌پژوهی،شماره ۱۰، زمستان ۱۳۸۸] بخش دوم✏️✏️ حتی از جنس چنین شعرهایی هم نیست: کلنگ از آسمان افتاد و نشکست وگرنه من کجا و بی‌وفایی زیرا در این بیت، تنافر معنوی تنها در طول یک بیت وجود دارد، در حالی که خواجه هدایت‌الله جز در واحد بیت، گاه در مصرع هم با استفاده از تمهیدات بلاغی و زبانی چون استعارات و ترکیبات و لغات نامعمول، تنافر معنوی ایجاد می‌کند. بیابان وقت گل دروازه دارد کلید بوریا اندازه دارد در اینجا باید گفت که در آن دوره به دلیل فخر شعرا به مهارتشان بر زیاده‌سرایی و شعرگویی شتاب‌ناک و بالبديهه، آثارشان لبریز از سست‌گویی و بی‌معنی سرایی بوده است، به نوعی که منتقدان ایشان را نیز از تزریق‌گویان می‌دانستند و بعضاً این خصوصیت نیز در ضمن سایر ویژگی‌های تزریق به شمار می‌آمده است. از این شعرا می‌توان به «سیمایی مشهدی» اشاره کرد که در یک ساعت هزار بیت می‌گفته است (یعنی در هر ۳/۶ ثانیه یک بیت) و یا «ملاجان کاشی» و «نازکی همدانی» که هر ۲۴ ساعت، هزار بیت می‌ساخته‌اند. @tarzetanz
📝 بخش‌هایی از مقاله‌ای با عنوان «تزریق نوعی نقیضه‌ی هنجارستیز طنزآمیز» نوشته‌ی دکتر سعید شفیعیون✍ [منتشر شده در مجله‌ی ادب‌پژوهی،شماره ۱۰، زمستان ۱۳۸۸] بخش سوم✏️✏️✏️ چیستان‌ها یا لُغزها و معمیّات نیز گاه چون در فضایی ابهام‌آلود و متضادگونه و به هزل و طنز آمیخته، گفته شده و قصدش به خصوص سرگرمی کودکان است، در نگاه اول با تزریق اشتباه گرفته می‌شود. در حالی که براساس گفته‌های قبل، شرط اصلی تزریق بی‌معنی بودن صرف آن است. 🔹چیستان قیچی: چیست کاندر دهان بی‌دندانش هرچه افتاد ریز ریز کند چون زدی در دو چشم او انگشت در زمان هر دو گوش تیز کند (دانش‌پژوه، ۱۳۸۱: ۹۹) 🔹چیستان قلیان: دالون دراز ملا باقر غلغل می‌کنه تا طبل آخر (ژوکوفسکی، ۱۳۸۲: ۱۳۳) البته تزریق همیشه از سر طنز و هجو گفته نمی‌شود و گاه گوینده‌ی آن به قصد اظهار قدرت در خیال‌بازی، به گفتن آن مبادرت می‌کند. چنانکه بینش در شعرش با استفاده از تناسبات و مراعات‌النظیرهای شعر فارسی و استعارات تودرتو، تزریقی جدی خلق کرده است: دیده‌ی آهو شود فانوس شمع انجمن گر رسد پروانه‌ی شوخی چشمش در ختن پرده‌ی چشم زلیخا جامه‌ی احزان بود گر نباشد پیر کنعان دیده در ره پیرهن نیست فرق از محمل لیلی و دل مجنون ما اتحاد دوستان گل کرده اندر هر چمن خواب شیرین شوخی مهتاب بیداری بود تیشه‌ی افسون تسلّی گشته بهر کوهکن «بینش» اندر طرز ترضیق ار ندادی داد طبع شاعران را شعر گشتی موی در چشم کفن (تتوی، ۱۹۵۷: ۳۹۹) @tarzetanz