eitaa logo
طرز طنز
63 دنبال‌کننده
130 عکس
6 ویدیو
2 فایل
ارائه مطالب ادبی - پژوهشی در حوزه ادبیات طنز - ارتباط با مدیر کانال: @chapaak
مشاهده در ایتا
دانلود
📜پاکی آب جوی‌ها🖋 عمر بن عبدالعزیز از عربی شامی پرسید که: "عاملان من در دیار شما چه معامله می‌کنند؟" گفت: "چون آب سرچشمه صاف باشد آب در همه جوی‌ها صاف رود." 🔗🔗🔗 منبع: (از لطافت‌های زندگی. شهاب‌الدین عباسی. ص٩٣) @tarzetanz
🏴 تعزیه 🚩 بادها نوحه‌خوان بیدها دسته زنجیر زن لاله‌ها سینه‌زنان حرم باغچه بادها در جنون بیدها واژگون لاله‌ها غرق خون خیمه خورشید سوخت برگ‌ها گریه‌کنان ریختند آسمان کرده به تن پیرهن تعزیه طبل عزا را بنواز، ای فلک... 🔗🔗🔗 منبع: (گزینه اشعار. عمران صلاحی. صفحه ۱۷) @tarzetanz
☑️طنز در شعر عاشورايی🚩 بخش اول✏️چكيده نويسنده در اين مقاله پس از تعريف دقيق طنز و ويژگی‌های سروده و سخن طنزآميز، به ذكر نمونه‌های فراوان طنز در شعر عاشورايی پرداخته است. تقسيم‌بندی موضوعی طنز در شعر عاشورايی شامل شكايت از وارونگی دنيا، انتقاد از بی‌وفايی مردم و رسم كوفيان، نكوهش اشقيا و انتقاد از آنان موضوعاتی هستند كه در شعر طنزآميز عاشورايی بررسی و تحليل شده‌اند. به روی نيزه و شيرين زبانی عجب نبود ز نی شكرفشانی ( ، ١٣٨٠ ، ص١۶۶) 👌👌👌 ✍ امكان وقوع طنز در شعر عاشورايی در نگاه نخست به نظر می‌رسد ماهيت شعر عاشورایی، با طنز چندان سازگار نباشد؛ زيرا هم اصل واقعه عاشورا به لحاظ عظمت، تقدس، حماسه و اندوه، با طنز تناسبی نمی‌تواند داشت و هم شعر عاشورايی كه غالباً با اشك و اندوه ملازمت دارد، عرصه مناسبی برای طنزآفرينی نيست. اين ترديد و انكار درباره امكان وقوع طنز در شعر عاشورايی، حاصل چند تلقی رايج درباره طنز است كه تأمل در آنها ضروری است؛ نخست اینکه طنز را اغلب در برابر جد قرار می‌دهند و مثلاً در بيان احوال شاعران می‌گويند او علاوه بر اشعار جدی، شعر طنز نيز می‌سرايد؛ ديگر اينكه خنده را از اهداف طنز می‌دانند و بر اين اساس تصور می‌شود شعر طنز برای خنداندن مخاطب سروده می‌شود و طبعاً اگر شعری مخاطب را به خنده نيندازد، در طنزآوری توفيق نداشته است. تصور رايج ديگر درباره شعر طنز اينكه آن را گونه‌ای جداگانه از گونه‌های ديگر شعر می‌دانند؛ مانند شعر عاشقانه، شعر حماسی، شعر مذهبی، شعر تعليمی و شعر طنز و براساس اين داوری، گمان می‌كنند طنز فقط در شعرهایی ديده می‌شود كه شاعر با قصد قبلی و برای طنزآفرينی آنها را سروده و در گونه‌های ديگر شعر، به ويژه آنهایی كه جديت بيشتری دارند مانند شعر مذهبی و عرفانی، طنز جای چندانی ندارد. براي تأمل در ميزان درستی و نادرستی اين تصورات رايج درباره شعر طنز ، بر چند تعريف متداول از طنز مروری خواهيم داشت. @tarzetanz
☑️طنز در شعر عاشورايی🚩 بخش دوم✏️✏️نگاهی به چند تعريف متداول طنز ١. طنز، به معنای تمسخر عيب‌ها و نقص‌ها به منظور تحقير و تنبيه، از روی غرض اجتماعی و همان صورت تكامل يافته هجو است. ( و ، ١٣٧٢،ص١) 👌 ٢. طنز، اظهار يك معناست، بر خلاف آنچه لفظاً بيان شده است. ( ، ١٣٧٧،ص٢) 👌 ٣. طنز [عربی= به استهزاء از كسی سخن گفتن]، در اصطلاح ادب، نوعی از آثار ادبی كه در برشمردن زشتی‌های كسی يا جامعه‌ای صراحت تعبيرات هجو را ندارد و اغلب غيرمستقيم و به تعريض، عيوب كسی يا كاری را بازگو می‌كند. در ادب فارسی، اين نوع آثار ادبی را كه قسمتی از هجوسرايی است ، از قديم‌ترين ايام شعر دری داشته‌ايم. ( ، ١٣٨٣ ، ص ١۶٣٠) 👌 ۴. در كلی‌ترين تعريف می‌توان طنز را نوعی از ادبيات دانست كه بدی‌ها و زشتی‌ها را بزرگتر نشان می‌دهد. ( ، ١٣۶۴،ص ٣٠) 👌 ۵. طنز به معنای مسخره كردن و طعنه زدن و در اصطلاح ادبی، شعر يا نثری است كه با دست‌مايه طعنه، به تمسخر و نشان دادن معايب، زشتی‌ها و مفاسد فرد و جامعه می‌پردازد؛ به بيان ديگر، طنز اشاره تنبيهی است اجتماعی كه هدفش اصلاح می‌باشد، نه مردم‌آزاری. طبيعت طنز بر خنده استوار است؛ اما برخلاف كمدی، خنده در طنز هدف نيست، بلكه وسيله‌ای برای نشان دادن كاستی‌ها و توجه دادن به آنهاست. ( ، ١٣٨١،ص ٩٣۴) 👌 ۶. هرگونه تصرف در نظم يا نظام آشنای ما و جايگزينی منطقی غيرمعمول با منطق آنها به صورتی كه حقيقتی را بيان كند يا فهم تازه‌‌ای پديد آورد و يا ما را بخنداند، طنز پديد می‌آورد. ( ، ١٣٩٠ ، ص ١۴٨) @tarzetanz
☑️طنز در شعر عاشورايی🚩 بخش سوم✏️✏️✏️ در اين شش تعريف از طنز، به غير از يك مورد (شماره ٢)، مفاهيمی نسبی چون: بدی‌ها، زشتی‌ها، كاستی‌ها، نقص‌ها، حقيقت، مفاسد و عيوب، در بازشناسی روش يا هدف طنز مطرح شده كه كمكی به روشن شدن مفهوم طنز نمی‌كند؛ زيرا برای تشخيص اين مفاهيم نسبی، معيار دقيق علمی و تعريف شده‌ای لازم است تا براساس آن، صورت مطلوب انسان و جامعه تعريف شود و آنگاه صورت موجود فعلی در مقايسه با آن صورت مطلوب، مورد ارزيابی قرار گيرد و زمينه‌ساز شناخت مفاهيمی چون زشتی، بدی و كاستی باشد. همچنين در دو مورد (شماره ۵ و ۶)، به خنده در تعريف طنز اشاره شده است و در تعريف شماره ۵ اين نكته مطرح می‌شود كه خنده در طنز هدف نيست و در تعريف شماره ۶، خنداندن به عنوان يكی از كاركردهای سه‌گانه طنز مطرح شده است.(بيان حقيقت، يا پديداری فهم تازه و يا خنداندن). درباره جديت طنز نيز چنان كه نمايان است، در تمام تعريف‌های ارائه شده توافق ضمنی وجود دارد و هيچ‌يك از آنها طنز را در تضاد با جدّ تعريف نكرده‌اند. اما مقصود نويسنده از طنز در اين مقاله براساس تعريف‌های رايج طنز نيست، بلكه مبتنی بر شناختی است كه از مطالعه آثار و متون ادبی حاصل شده است. در اين برداشت از مفهوم طنز، عناصر طنز عبارت است از : انديشه، تضاد، انتقاد، بيان، خنده و حريم. 📚 ادامه دارد... @tarzetanz
☑️طنز در شعر عاشورايی🚩 بخش چهارم✏️✏️✏️✏️ در طنز، انديشه نقش بنيادين دارد؛ يعنی همه عناصر ديگر در خدمت انديشه‌اند و طنزنويس بر مبنای انديشه‌اش به افراد، رفتار، گفتار و موقعيت‌ها می‌نگرد و دست‌مايه‌های طنز را می‌يابد يا می‌آفريند. انديشه در اينجا به معنای يك نظام فكری است كه براساس آن پديده‌ها را به پسند و ناپسند و مطلوب و نامطلوب و يا دست‌كم به خوشايند و ناخوشايند می‌توان تقسيم كرد؛ بدون اين نظام ارزش‌گذاری بر مبنای انديشه، آفرينش طنز ناممكن است. نظام ارزش‌گذاری هر طنزنويس در كلمات او نمايان می‌شود؛ مثلاً وقتی همراه تحقير و ريشخند به كار می‌رود، درمی‌يابيم در نگاه "بی‌سواد" كلمه نويسنده، باسواد بودن مطلوب است و بی‌سوادی كاستی است. ساير عناصر طنزآفرين يعنی تضاد، انتقاد، بيان، خنده و حريم، براساس انديشه و نظام ارزش‌گذاری مقبول نويسنده شكل می‌گيرد. بر اين اساس می‌توانيم بگوييم تضاد، بيانگر تضاد است ميان وضع موجود با وضع مطلوب، تضاد ميان ادعا و عمل، تضاد ميان پديده‌ها و موقعيت‌ها و تضاد ميان گفتار و مفاهيم. به هرحال "طنز هميشه به تفاوت ميان وضعيت، چنان كه هست و چنان كه بايد به شدت آگاه است". ( ، ١٣٨٧،ص٧) @tarzetanz
☑️طنز در شعر عاشورايی🚩 بخش پنجم✏️✏️✏️✏️✏️بيان: تمام تمهيداتی است كه به متن، حيثيت ادبی می‌بخشد و آن را از نوشته معمولی متمايز می‌كند. در طنزنويسی، بيان يعنی شكل، قالب، زبان و ظرافت‌های سخن، اهميتی مضاعف دارد. با اين حال حتی بيان كه در ظاهر فقط با صورت بيرونی طنز سر و كار دارد، بسيار به انديشه و نظام ارزش‌گذاری طنزنويس وابسته است؛ زيرا انتخاب كلمات، اصطلاحات، كنايات و اشارات در طنز، كاملاً بيانگر انديشه مقبول نويسنده است. در بيان گاهی ممكن است طنز از نظر چگونگی دلالت الفاظ بر مفاهيم و انطباق مفاهيم با مصاديق در برابر جدّ قرار گيرد و آن هنگامی است كه سخن بر معنای معهود خود دلالت نكند و مقصود از آن انتقاد يا تعريض باشد؛ همچون صفت غيور در وصف برادران يوسف، در اين بيت از حافظ: پيراهنی كه آيد از او بوی يوسفم ترسم برادران غيورش قبا كنند 👌 ✍ خنده: اگرچه خنداندن هدف طنز نيست؛ ولی طنز بدون خنده شكل نمی‌گيرد. تأثير طنز گاهی خنداندن مخاطب است و گاه نشان دادن يك وضعيت خنده‌دار و نه لزوماً خنده‌آور و ميان اين دو مقوله تفاوت بسيار است. در يك وضعيت خنده‌دار، به‌هم‌ريختگی نظام منطقی و يا نظم معهود و مورد انتظار وجود دارد كه در مقايسه‌اش با وضعيت منطقی و بسامان، مضحك بودن و مسخرگی آن وضعيت نمايان می‌شود؛ اين حالت ممكن است گاهی منجر به خنده شود و گاهی فقط باعث تأمل، تأسف و حتی اندوه باشد. 👌 ✍ حريم: هر پديده‌ای كه سخن گفتن و سر و كار داشتن با آن مستلزم رعايت آداب و احترام خاص است. طنزنويس با نقض حريم‌هایی كه در نظام ارزش‌گذاری او جایی ندارد و بر هم زدن آداب و احترام خاص آن حريم باعث انبساط و تشفی خاطر مخاطبان می‌شود. بدون نقض حريم‌های برساخته، حتی اگر در حد به هم‌ريختن آداب معمول نوشتن و سخن گفتن و شعر سرودن باشد، آفرينش طنز ناممكن است. 📚ادامه دارد... @tarzetanz
☑️طنز در شعر عاشورايی🚩 بخش ششم✏️✏️✏️✏️✏️✏️طنز در شعر عاشورایی براساس آنچه درباره طنز بيان شد، از آنجا كه بنيان طنز بر انديشه می‌باشد، پس مقصود از طنز در شعر عاشورایی نيز گونه‌ای از طنز است كه بر انديشه عاشورایی مبتنی باشد؛ يعنی گونه‌هایی از شعر طنز كه با بهره‌گيری از نمادها و نشانه‌های عاشورایی يا تلميح به وقايع عاشورا به بيان انتقادات و ديدگاه‌های غيرمرتبط با انديشه عاشورایی پرداخته‌اند، در اينجا مدنظر نيستند. نمونه‌های ارائه شده در اين مقاله نه با قصد احصای همه موارد طنز در اشعار عاشورایی است و نه لزوماً برترين آنها، بلكه فقط برای نشان دادن امكان وقوع طنز در شعر عاشورایی است تا مقدمه‌ای باشد برای جلب نظر پژوهشگران به اين جنبه از آفرينش و انديشه در شعر عاشورایی. ✍ تقسيم‌بندی موضوعی طنز در شعر عاشورایی برای شناخت بهتر نقش طنز در شعر عاشورایی، تأمل در موضوعاتی كه دست‌مايه طنزآفرينی شاعران شده است، ضروری می‌باشد؛ زيرا اصل واقعه عاشورا، چندان سنخيتی با طنز ندارد؛ ولی نوع نگاه شاعران به اين واقعه و عبرت‌های حاصل از آن، زمينه‌ساز گونه‌های موضوعی طنز می‌باشد كه در اين بخش به آن می‌پردازيم. @tarzetanz
☑️طنز در شعر عاشورايی🚩 بخش هفتم✏️✏️✏️✏️✏️✏️✏️شكايت از وارونگی دنيا شكايت از وارونگی اوضاع روزگار و نشان دادن واقعيت ناگوار و در عين حال مضحك برای قياس آن با حقيقت متعالی يعنی بيان تضاد ميان آنچه رخ داده و در عالم واقع موجود است، با آنچه اهل حقيقت از عالم توقع دارند و بايسته می‌دانند. اين تضاد منشأ طنزی تلخ است. 👇محتشم كاشانی👇 بودند ديو و دد همه سيراب و می‌مكيد خاتم ز قحط آب سليمان كربلا ( ، ١٣٨٢ ، ص ۵٣٣) 📖عناصر طنز : تلميح به داستان سليمان پيامبر و فرمانروایی او بر ديو و دد، برای نشان دادن وضعيتی متناقض و ناگوار در حادثه كربلا. 👌 👇محمود شاهرخی👇 لب‌تشنه جان سپرد به جانان كسی كه بود سرچشمه حيات نمی از سبوی او ( ، ١٣٧٠ ، ص ٣٨٩) 📖عناصر طنز : تضاد ميان حقيقتی بايسته (سرچشمه حيات، نمی از سبوی امام است) و واقعيتی ناگوار (لب تشنه جان سپردن امام حسين). 👌 👇ميرزا يحیی مدرس👇 نيلی شد از عزا رخ گلگون اهل‌بيت رويش سپيد باد سپهر سياهكار خوردند آب از دم شمشير و تير خصم پيران سالخورده و طفلان شيرخوار ( ، ١٣۵۶ ، ص ٣٩۵) 📖عناصر طنز : استهزا و انتقاد از سياهكاری سپهر، با عبارت تهكّمی (رويش سپيد باد!) و تضاد ميان اجزای خبر با بهره‌گيری از صنعت لف و نشر (آب خوردن پيران از دم شمشير و سيراب شدن طفلان شيرخوار از تير خصم). @tarzetanz
☑️طنز در شعر عاشورايی🚩 بخش هشتم✏️✏️✏️✏️✏️✏️✏️✏️ 👇سيدرضا مؤيد👇 در كربلا كه موج زند آب روی آب از قحط آب گشته به پا، های و هوی آب در ساحل فرات كه خود مهر فاطمه است دارند كودكان حسين آرزوی آب ( ، ١٣٧٠ ، ص ۴٢) 📖عناصر طنز : تضاد ميان مبتدا (در كربلا كه موج زند آب روی آب) و خبر (از قحط آب گشته به پا های و هوی آب). در بيت بعدی نيز همين تضاد ميان مبتدا و خبر، عامل ايجاد طنز است. با اين اشاره انتقادی كه آب، مِهر فاطمه علیهاالسلام است؛ ولی كودكان حسین علیه‌السلام در آرزوی آب بوده‌اند، آن هم نه در بيابان خشك، بلكه در ساحل فرات. 👌 👇ناصرخسرو👇 گردش اين گنبد و مكر و دهاش گرد برآرد همی از اولياش كينه نجويد مگر از دوستان بر چه نهادی تو الهی بناش هيچ شنودی كه به آل رسول رنج و بلا چند رسيد از دهاش ( ، ١٣٧۵ ، ص ٢٧۴) 📖عناصر طنز : تضاد ميان حقيقت مطلوب (همراهی گردش افلاك با اوليای خدا) با واقعيت موجود(گرد برآوردن از اوليای الهی و كينه‌جویی از دوستان و رنج و بلایی كه نصيب آل رسول شده است). همچنين طرح پرسشی شطح‌گونه و اعتراضی (بر چه نهادی تو الهی بناش؟). 👌 👇صائب تبريزی👇 چون آسمان كند كمر كينه استوار كشتی نوح بشكند از موجه بحار لعل حسين را كند از مهر خشك لب تيغ يزيد را كند از كينه آبدار ( ، ١٣٨٣ ، ص ٨٢۶) 📖عناصر طنز : تضاد ميان نظام مطلوب عالم و بی‌نظمی موجود؛ به گونه‌ای كه آسمان چون عزم كينه كند، كشتی نوح نيز در امواج طوفان می‌شكند. در بيت بعد، تضاد ميان اجزای دو مصراع، طنزی گزنده و تلخ آفريده است،كه به شيوه تهكّميه است و همچنين صفت "مهر" تعريض پنهان در كلمه آبدار برای تيغ يزيد در تقابل با تركيب (خشك لب) نيز اشاره‌ای طنزآميز دارد. 👌 👇واعظ قزوينی👇 قضا به دور جهان از فلك حصار كشيد كه خوشدلی نتواند به گرد ما گرديد جهان نه تنگ چنان از هجوم غم شده است كه خون تواندم آسان ز دل به چهره دويد بلند گشته ز هر سو غبار حادثه‌ای خوش آن كه چشم از اين تيره خاكدان پوشيد جهان ز آب ورع دشت كربلا شده است فتاده شرع در او خوار چون حسين شهيد ( ، ١٣۵٩ ، ص ۴٨۴) 📖عناصر طنز : تشبيه فلك به حصاری كه دور جهان است تا مانع خوشدلی مردم باشد و نيز تصوير اغراق‌آميز تنگ شدن جهان از هجوم غم تا اندازه‌ای كه راه رسيدن خون دل به چهره نيز مسدود شده است، تعريضی طنزآميز به واقعيت ناگوار است. در بيت آخر با تلميح به حادثه كربلا سخن از قحطی ورع و شهيد شدن شرع است كه در قياس با اصل واقعه يعنی شهادت امام و يارانش برای زنده كردن شريعت، گزندگی طنز را عميق‌تر می‌كند. 📚 ادامه دارد... @tarzetanz
حدیث حُسن📚 شراره می‌کشدم آتش از قلم در دست بگو چگونه توان برد سوی دفتر دست؟ قلم که عود نبود آخر این چه خاصیتی‌ست که با نوشتن نامت شود معطر دست؟ حدیث حُسن تو را نور می‌برد بر دوش شکوه نام تو را حور می‌برد بر دست چنین به آب زدن، امتحان غیرت بود وگرنه بود شما را به آب کوثر دست چو دست برد به تیغ، آسمانیان گفتند: به ذوالفقار مگر برده است حیدر دست؟ برای آن‌که بیفتد به کار یار، گره طناب شد فلک و دشت شد سراسر دست بریده باد دو دستی که با امید امان به روز واقعه بردارد از برادر دست فرشته گفت: بینداز دست و دوست بگیر چنین معامله‌ای داده است کمتر دست صنوبری تو و سروی، به دست حاجت نیست نزیبد آخر بر قامت صنوبر دست هوای ماندن و بردن به خیمه، آب زلال اگر نداشت، چه اندیشه داشت در سر، دست؟ به خون چو جعفر طیار، بال و پر می‌زد شنیده بود شود بال، روز محشر، دست حکایت تو به ام‌البنین که خواهد گفت و زین حدیث، چه حالی دهد به مادر دست؟ به همدلی، همه کس دست می‌دهد اول فدای همّت مردی که داد آخر دست به پای‌بوس تو آیم به سر، به گوشهٔ چشم جواز طوف و زیارت دهد مرا گر دست... @tarzetanz