eitaa logo
طرز طنز
63 دنبال‌کننده
130 عکس
6 ویدیو
2 فایل
ارائه مطالب ادبی - پژوهشی در حوزه ادبیات طنز - ارتباط با مدیر کانال: @chapaak
مشاهده در ایتا
دانلود
📙 قصه مَردِ مردانمرد 🔑 گفت عمو نوروز: مردمان بر گرد کوه مشکلات آنک چهره‌ها وارفته، لب خاموش ایستاده منتظر تا رادمردی آهنین‌پیکر -یا اقلاً(!) این نشد هم یک نفر دیگر- دست بفشارد وانگهی این کوه هیکل‌مند را از جای بردارد ... وضع مردم سخت نامیزان و سبیل جمله‌ی گردن‌کلفتان سخت آویزان * ناگهان آمد برون از بین مردم، مرد مردانمرد پیلتن‌مردی پلنگ افسون بازویش همچین هیکلش همچون مردمان در زیر لب، آهسته با هم گفتگو کردند -و نگاهی از سرِ حیرت به او کردند- اینچنین آغاز کرد آن مرد: - این منم «بنده»! کوه‌های گنده را از بیخ و بن کنده می‌تپد در سینه‌ام از شوق خدمت، قلب من «تُپ تُپ» و قلمبه گشته توی خون من، ایثار -یا اولوالابصار-! بنده برمی‌دارم اکنون کوه را از راه لیک اول نان همی بایست خوردن، سیر و پلو بایست خوردن، یک دوتا کفگیر ور کسی در خجلت این کار مخلص، از عرق خیس است، این حساب جاری‌ام در بانک سوییس است! * گفت عمو نوروز: مردمان رفتند و نیکو سفره‌ای چیدند چیده در آن هر غذا با دقت و وسواس و نشست ایشان سر آن سفره، با اخلاص * ... هفت روز و هفت شب طی شد مردمان پیوسته می‌بردند و ایشان گرم خوردن بود... * ... شصت روز و خورده‌ای هم رفت مردمان همواره می‌بردند و ایشان همچنان می‌خورد... *** گفت عمو نوروز: الغرض، بعد از گذشت سیصد و سی روز بس که مردم خوردنی بردند و ایشان نوش جان فرمود از جهان، نقل مکان فرمود!👌 🔗🔗🔗 منبع: (رفوزه‌ها. ابوالفضل زرویی نصرآباد. ص۱۴-۱۵) @tarzetanz
📜 حکایت 🖌 بزرگی را از اکابر که در ثروت، قارون زمان خود بود اجل در رسید. امید از زندگانی قطع کرد. جگرگوشگان خود را که از طفلان خاندان کرم بودند حاضر کرد، گفت: «ای فرزندان، روزگاری دراز در کسب مال زحمت‌های سفر و حضر کشیده‌ام و حلق خود را به سرپنجه‌ی گرسنگی فشرده‌ تا این چند دینار ذخیره کرده‌ام. زنهار از محافظت آن غافل مباشید و به هیچ وجه دست خرج بدان میازید و یقین دانید که: زر عزیز آفریده است خدای هرکه خوارش بکرد خوار بشد اگر کسی با شما سخن گوید که پدر شما را در خواب دیدم قلیه‌حلوا می‌خواهد، زنهار به مکر آن فریفته مشوید که آن من نگفته باشم و مرده چیزی نخورد. اگر خود نیز در خواب با شما نمایم و همین التماس کنم بدان التفات نباید کرد که آن را اضغاث احلام خوانند، باشد که آن دیو (شیطان) نماید. من آنچه در زندگی نخورده باشم در مردگی تمنا نکنم.» این بگفت و جان به خزانه‌‌ی دوزخ سپرد.👌 📎📎📎 منبع: (کلیات عبید زاکانی. صفحه۳۳۲) @tarzetanz
📕 عمو زنجیرباف 🔗 عاقبت زنجیر ما را چون کلاف بافت محکم این عمو زنجیرباف بافت محکم این عمو زنجیرباف بعد از آن افکند پشت کوه قاف * برّه‌ها! فکری برای خود کنید چون شبان و گرگ کردند ائتلاف اینک این ماییم؛ نعشی نیمه‌جان کرکسان گِرد سر ما در طواف ما ضعیفان تا چه مُرداری کنیم پهلوانان را که اینجا رفت ناف آن یکی صد فخر دارد بر کلاه گرچه بی‌شلوار شد روز مصاف آن یکی‌دیگر به آواز بلند حرف حق را گفت، اما در لحاف آن یکی‌دیگر به صد مردانگی می‌کند تا صبح، عین و شین و قاف آن دگر مانده است تا روشن شود فرق آب مطلق و آب مضاف کارگاه آسمان تعطیل باد تا که برگردد جناب از اعتکاف * الغرض مثل برنج تازه‌دم در چلوصاف کسان گشتیم صاف جهدِ مردان عمل کاری نکرد مرحبا بر همت مردانِ لاف 🔗🔗🔗 منبع: (یک بغل کاکتوس. امید مهدی‌نژاد. صفحه ۲۰۶-۲۰۷) @tarzetanz
🛢 پایانه‌ی نفتی 🗞 شاعری در ساحل بطری مرموزی یافت در بطری چرخید غول افسانه به پایانه‌ی نفتی کوچید! 👌👌👌 🤓 جابه‌جایی 🍞 نانوایی ز قضا شاعر شد شاعری را غمِ نان کاسب کرد! 👌👌👌 🙂 طباق 🙁 نرخ غم ارزان شد از تورّم دل شاعر ترکید! 📎📎📎 منبع: (مجموعه کامل شعرهای سیدحسن حسینی.ص۵۱۳-۵۲۳) @tarzetanz
📚 برخی پیوندهای بنیادین ✍ کمدی، تراژدی و دین از آغاز درهم تنیده بودند. در یونان باستان، تراژدی و کمدی از مراسم مذهبی آیین باروری و حاصلخیزی در بزرگداشت دیونیسوس پدید آمد، خدایی که هرسال می‌مرد و دوباره متولد می‌شد. هنگامی که این مراسم به شهرها انتقال یافتند و به نمایش شهری تبدیل شدند، تراژدی و کمدی با هم اجرا می‌شدند. در آتن، تراژدی را صبح و کمدی را عصر اجرا می‌کردند. نمایشنامه‌نویسان بزرگ هم تراژدی می‌نوشتند و هم کمدی. برخی نمایش‌های ساتیری که شکل اولیه‌ی کمدی بودند، مانند نمایشنامه جستجوگران سوفوکل، شخصیت‌هایی را که از نظر سنتی جدی و مهم بودند هجو می‌کردند. حتی شخصیت‌های از تراژدی‌هایی که نمایش ساتیری همراه آن اجرا می‌شد با تغییر نقاب تراژیک به نقاب کمیک، قهرمان تراژیک به شخصیت کمیک تبدیل می‌شد. بسیاری از نقدهای ادبی در قرن‌های اخیر، کمدی را در مقایسه با تراژدی خوار شمرده‌اند. در این نقدها تراژدی نمایشی «جدی» و کمدی نمایشی «سبک» به شمار می‌آید. وقتی که کمدی در خلال تراژدی روی دهد، مانند صحنه باربر مست در مکبث(Macbeth:از تراژدی‌های شکسپیر)، معمولاً برچسب «وقفه‌ی کمیک» می‌خورد. اما یونانیان باستان، شکسپیر و دیگر نمایشنامه‌نویسان، کمدی‌های خود را جدی‌تر از اینها می‌پنداشتند. آنها دریافتند که کمدی، وقفه یا مهلت فراغتی در جهان نیست بلکه چشم‌انداز دیگری به سوی جهان باز می‌گشاید، چشم‌اندازی که درستی آن کمتر از چشم‌انداز تراژیک نیست. همان‌گونه که کنراد هایزر می‌گوید، کمدی بیانگر «امتناع سرسختانه از این است که زدن حرف آخر به تراژدی و سرنوشت واگذار شود.» 🖇🖇🖇 منبع: (کمدی تراژدی و دین. جان مورل.البرز حیدرپور.ص۱۱-۱۲) @tarzetanz
📜 حکایت 🖋 شنیدم که مردی‌ست پاکیزه‌بوم شناسا و رهرو در اقصای روم من و چند سیّاح صحرانورد برفتیم قاصد به دیدار مرد سر و چشم هر یک ببوسید و دست به تمکین و عزت نشاند و نشست زرش دیدم و زرع و شاگرد و رخت ولی بی‌مروت چو بی‌بر درخت به لطف و سخن گرم‌رو مرد بود ولی دیگدانش عجب سرد بود همه شب نبودش قرار و هُجوع ز تسبیح و تهلیل و ما را ز جوع سحرگه میان بست و در باز کرد همان لطف و بوسیدن آغاز کرد یکی ب‍ُد که شیرین و خوش‌طبع بود که با ما مسافر در آن را رَبع بود مرا بوسه گفتا به تصحیف ده که درویش را توشه از بوسه به به خدمت منه دست بر کفش من مرا نان ده و کفش بر سر بزن به ایثار، مردان سبَق برده‌اند نه شب‌زنده‌داران دل‌مرده‌اند همین دیدم از پاسبان تتار دلِ مرده و چشمِ شب‌زنده‌دار کرامت جوانمردی و نان‌دهی‌ست مقالات بیهوده، طبل تهی‌ست قیامت کسی بینی اندر بهشت که معنی طلب کرد و دعوی بهشت به معنی توان کرد دعوی درست دمِ بی‌قدم تکیه‌گاهی‌ست سست (بوستان سعدی. محمدعلی فروغی.ص۲۷۹) @tarzetanz
شرح و بررسی: بخش اول✍ طنز در این داستان‌ یا حکایت، از معدود طنزهای بوستان است که به وضوح در زمره‌ و گروه طنزهای آشکار اجتماعی قرار می‌گیرد، به طوری که نظیر لطیفه‌های عبید، باعث خنده آن هم شاید خنده‌ی بلند شود. بنای طنز، بر طنز آشکار اجتماعی و طنز موقعیت و طنز عبارت است. پیش‌تر گفته شده است که علامت و ویژگی مشخص در تعیین طنز اجتماعی موضوع و مضمون آن است که به روابط اجتماعی می‌پردازد. در این داستان با چند مسافر مواجهیم که در یکی از نقاط دوردست روم -روم شرقی و ترکیه فعلی- مهمان مردی می‌شوند که بسیار خوش برخورد است اما به هر دلیل از مهمان‌های خود فقط با چرب‌زبانی پذیرایی می‌کند و از طعام و غذا هیچ خبری نیست! این مرد صاحب‌خانه، در صحنه‌ای جذاب از داستان و در طنز موقعیت، به عبادت شب‌زنده‌دار است، مهمان‌هایش نیز شب تا صبح بیدار مانده‌اند اما هر کدام به دلیلی، خوب است که از قول استاد سخن سعدی بخوانیم: «به لطف و سخن گرم‌رو مرد بود ولی دیگدانش عجب سرد بود همه شب نبودش قرار و هجوع به تسبیح و تهلیل و ما را ز جوع» @tarzetanz
شرح و بررسی: بخش دوم✍✍ سعدی با ایجاز و در تضاد تعبیرها می‌گوید که اگرچه مرد صاحب‌خانه در صحبت، آدمی بسیار گرم بود اما دیگدانش سرد بود، یعنی هیچ نشانی از غذا در کار نبود. مهم این است که این مرد، به سبب تنگدستی نیست که از مهمانان پذیرایی نمی‌کند، برعکس، مردی است ثروتمند: «زرش دیدم و زرع و شاگرد و رخت ولی بی مروت چو بی‌بر درخت» همین رفتارهای متضاد مرد، یعنی در ادب و آداب پذیرایی بسیار گرم، اما در طعام دادن، بی‌توجه و سرد بودن است که طنز آشکار موقعیت را پدید آورده است. به عنوان مثال وقتی مهمان‌هایش را می‌بیند چنین رفتارهایی دارد: «سر و چشم هر یک ببوسید و دست به تمکین و عزت نشاند و نشست» مرد، با خوش‌رفتاری فراوان سر و چشم و حتی دست مهمان‌های خود را می‌بوسد و آنها را با عزت و احترام می‌نشاند اما غذایشان نمی‌دهد و آنان را تا صبح گرسنه نگه می‌دارد. صبحگاهان نیز، باز همان عزت و احترام را دارد: «سحرگه میان بست و در باز کرد همان لطف و بوسیدن آغاز کرد» @tarzetanz
شرح و بررسی: بخش سوم✍✍✍ در مرحله‌ی بعد از طنز موقعیت که با طنز عبارت همراه است، یکی از مهمانان شوخ‌طبع، در مخالفت و تقابل با عزت و احترام‌های ظاهری، در طنز عبارت و شوخی‌های کلامی می‌گوید: «یکی بُد که شیرین و خوش‌طبع بود که با ما مسافر در آن رَبع بود مرا بوسه گفتا به تصحیف ده که درویش را توشه از بوسه به به خدمت منه دست بر کفش من مرا نان ده و کفش بر سر بزن» نتیجه و فرجام سخن از جانب سعدی بیان حکمت عملی و برگزیدگی رفتار پسندیده بر دانش ظاهری است که: «به ایثار، مردان سبَق برده‌اند نه شب‌زنده‌دارانِ دل‌مرده‌اند» و باز، سعدی در طنز عبارت، شب‌زنده‌داری بی‌عمل را که با دل‌مردگی تفاوتی ندارد، با رفتار تتار -مغول- مقایسه می‌کند، می‌گوید: «همین دیدم از پاسبان تتار دلِ مرده و چشمِ شب‌زنده‌دار» و از این‌همه نتیجه می‌گیرد که: «کرامت جوانمردی و نان‌دهی‌ست مقالات بیهوده، طبل تهی‌ست قیامت کسی بینی اندر بهشت که معنی طلب کرد و دعوی بهشت به معنی توان کرد دعوی درست دمِ بی‌قدم تکیه‌گاهی‌ست سست!» 📎📎📎 منبع: (بررسی طنز در بوستان. محمدعلی علومی. صفحه ۹۹-۱۰۳) @tarzetanz
📒 مفلس بی‌پروا 😭 به جهان نیست چو من مفلس بی‌پروایی سند خانه گرو جایی و مدرک جایی کارمندم که به دوشیدن من مشغول است صبح تا شام به انگیزه‌ای و سودایی هرکجا مقتدری باشد و مال‌اندوزی هرکجا محتکری هست و گران‌فرمایی گره از رشته‌ی کارم نگشاید دستی قدمی همرهیِ من ننماید پایی بهر ترمیم حقوقم نکند هیچ اقدام نه سمینار و نه شورا و نه سندیکایی! نه سروری به دل خسته و نی امّیدی نه سرودی به لب بسته و نی آوایی نه حصیری به کف حجره و نه جاجیمی نه پنیری به سر سفره و نه حلوایی ای که بر خوان پلو، برّه‌ی بریانت هست شرم کی می‌کنی از دیده‌ی خون‌پالایی؟ شده افزایش اولاد، ملال‌افزایم کاشکی همسر من بود زن نازایی! بچه آوردن ما را نبود مفهومی زندگی کردن ما را نبود معنایی به جهانی که نیرزد به دو ارزن، دانش چه کنی فخر که اهل هنری، دانایی؟! می‌روم «شاطر» و با خویش چنین می‌گویم: «وای اگر از پس امروز بود فردایی» 📎📎📎 منبع: (طنزهای شاطرحسین. عباس خوش‌عمل کاشانی.ص۱۵) @tarzetanz
📚 نگاهی اجمالی به معنای واژه «بداهت»🔎 در فرهنگ لغات فارسی،عربی و انگلیسی 📖 بداهت🤭 بداهت . [ ب َ هََ ] (از ع ، مص ) ناگاه درآمدن. (فرهنگ فارسی معین ). || بی‌اندیشه سخن گفتن. بی‌تأمل گفتن و نوشتن. (فرهنگ فارسی معین ) : بدانچه بداهت خاطر و سخاوت طبع دست دهد قناعت نمایی. (ترجمه تاریخ یمینی چ بنگاه ترجمه ونشر کتاب ص ۸). || (اِمص ) هویدایی. آشکاری. پیدایی. ظهور. ابانت. (یادداشت مؤلف ). || ضرورت . (یادداشت مؤلف ). || (اِ) کلام نااندیشیده . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به بداهة شود. (لغتنامه دهخدا. ج۳. ص۴۴۳۵) 👌 بداهت badahat(=z بداهه) (مص.ل) ناگاه درآمدن(کم)، بی‌اندیشه سخن گفتن، بی‌تأمل گفتن و شنفتن. (لغتنامه معین. ج۱. ص۲۴۴) 👌 بداهت: ناگاه درآمدن، ناگاه آمدن چیزی، بی‌تأمل سخن گفتن، آشکار و واضح بودن. (لغتنامه عمید. ص۲۱۵) @tarzetanz
📚 نگاهی اجمالی به معنای واژه «بداهت»🔎 در فرهنگ لغات فارسی،عربی و انگلیسی 📖 بداهت🤭 بَدَاهَة : ناگهان آمدن، مترادف (المُفَاجَأة) است، سرعت انديشيدن؛ «بَدَاهَةً و بِالبَدَاهَة»: ناخودآگاه، فرمانبردارى، آغاز هر چيزى؛ «لَحِقَهُ في بَدَاهَةِ جَرْيِهِ»: در آغاز حركت و دويدن به او رسيد و پيوست. بَديهَة : ج بَدَائِه: سرعت انديشيدن؛ «حاضِرُ البَدِيهَة»: زود فهم و حاضر جواب؛ «اجَابَ عَلَى الْبَدِيهَة»: بدون فكر كردن پاسخ داد، ناگهانى؛ «البَدَائِه»: به اين واژه در جاى خود رجوع شود. (سایت المعانی ، المعجم آنلاین) 👌 بداهت= Improvisation (لغتنامه انگلیسی-فارسی حییم و درباره طنز. ابوالفضل حری. ص۲۶) @tarzetanz