🛢 پایانهی نفتی 🗞
شاعری در ساحل
بطری مرموزی یافت
در بطری چرخید
غول افسانه
به پایانهی نفتی کوچید!
👌👌👌
🤓 جابهجایی 🍞
نانوایی ز قضا شاعر شد
شاعری را غمِ نان
کاسب کرد!
👌👌👌
🙂 طباق 🙁
نرخ غم ارزان شد
از تورّم
دل شاعر ترکید!
📎📎📎
منبع:
(مجموعه کامل شعرهای سیدحسن حسینی.ص۵۱۳-۵۲۳)
#طنز_سیاسی
#خوانش_اشعار_طنز
#نوشداروی_طرح_ژنریک
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
@tarzetanz
📚 برخی پیوندهای بنیادین ✍
#جان_مورل
#البرز_حیدرپور
#کمدی_تراژدی_و_دین
کمدی، تراژدی و دین از آغاز درهم تنیده بودند. در یونان باستان، تراژدی و کمدی از مراسم مذهبی آیین باروری و حاصلخیزی در بزرگداشت دیونیسوس پدید آمد، خدایی که هرسال میمرد و دوباره متولد میشد.
هنگامی که این مراسم به شهرها انتقال یافتند و به نمایش شهری تبدیل شدند، تراژدی و کمدی با هم اجرا میشدند. در آتن، تراژدی را صبح و کمدی را عصر اجرا میکردند. نمایشنامهنویسان بزرگ هم تراژدی مینوشتند و هم کمدی.
برخی نمایشهای ساتیری که شکل اولیهی کمدی بودند، مانند نمایشنامه جستجوگران سوفوکل، شخصیتهایی را که از نظر سنتی جدی و مهم بودند هجو میکردند. حتی شخصیتهای از تراژدیهایی که نمایش ساتیری همراه آن اجرا میشد با تغییر نقاب تراژیک به نقاب کمیک، قهرمان تراژیک به شخصیت کمیک تبدیل میشد.
بسیاری از نقدهای ادبی در قرنهای اخیر، کمدی را در مقایسه با تراژدی خوار شمردهاند. در این نقدها تراژدی نمایشی «جدی» و کمدی نمایشی «سبک» به شمار میآید.
وقتی که کمدی در خلال تراژدی روی دهد، مانند صحنه باربر مست در مکبث(Macbeth:از تراژدیهای شکسپیر)، معمولاً برچسب «وقفهی کمیک» میخورد. اما یونانیان باستان، شکسپیر و دیگر نمایشنامهنویسان، کمدیهای خود را جدیتر از اینها میپنداشتند. آنها دریافتند که کمدی، وقفه یا مهلت فراغتی در جهان نیست بلکه چشمانداز دیگری به سوی جهان باز میگشاید، چشماندازی که درستی آن کمتر از چشمانداز تراژیک نیست. همانگونه که کنراد هایزر میگوید، کمدی بیانگر «امتناع سرسختانه از این است که زدن حرف آخر به تراژدی و سرنوشت واگذار شود.»
🖇🖇🖇
منبع:
(کمدی تراژدی و دین. جان مورل.البرز حیدرپور.ص۱۱-۱۲)
#تئوری_طنز
#طنز_و_دین
#کمدی_تراژدی_و_دین
#یادداشت_ها_و_مقالات
#بررسی_واژگان_مهم_در_حوزه_طنز
@tarzetanz
📜 حکایت 🖋
#بوستان_سعدی
#باب_دوم_در_احسان
شنیدم که مردیست پاکیزهبوم
شناسا و رهرو در اقصای روم
من و چند سیّاح صحرانورد
برفتیم قاصد به دیدار مرد
سر و چشم هر یک ببوسید و دست
به تمکین و عزت نشاند و نشست
زرش دیدم و زرع و شاگرد و رخت
ولی بیمروت چو بیبر درخت
به لطف و سخن گرمرو مرد بود
ولی دیگدانش عجب سرد بود
همه شب نبودش قرار و هُجوع
ز تسبیح و تهلیل و ما را ز جوع
سحرگه میان بست و در باز کرد
همان لطف و بوسیدن آغاز کرد
یکی بُد که شیرین و خوشطبع بود
که با ما مسافر در آن را رَبع بود
مرا بوسه گفتا به تصحیف ده
که درویش را توشه از بوسه به
به خدمت منه دست بر کفش من
مرا نان ده و کفش بر سر بزن
به ایثار، مردان سبَق بردهاند
نه شبزندهداران دلمردهاند
همین دیدم از پاسبان تتار
دلِ مرده و چشمِ شبزندهدار
کرامت جوانمردی و ناندهیست
مقالات بیهوده، طبل تهیست
قیامت کسی بینی اندر بهشت
که معنی طلب کرد و دعوی بهشت
به معنی توان کرد دعوی درست
دمِ بیقدم تکیهگاهیست سست
(بوستان سعدی. محمدعلی فروغی.ص۲۷۹)
#تئوری_طنز
#خوانش_اشعار_طنز
#شگردهای_طنزپردازی
#یادداشت_ها_و_مقالات
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
@tarzetanz
شرح و بررسی: بخش اول✍
طنز در این داستان یا حکایت، از معدود طنزهای بوستان است که به وضوح در زمره و گروه طنزهای آشکار اجتماعی قرار میگیرد، به طوری که نظیر لطیفههای عبید، باعث خنده آن هم شاید خندهی بلند شود.
بنای طنز، بر طنز آشکار اجتماعی و طنز موقعیت و طنز عبارت است.
پیشتر گفته شده است که علامت و ویژگی مشخص در تعیین طنز اجتماعی موضوع و مضمون آن است که به روابط اجتماعی میپردازد. در این داستان با چند مسافر مواجهیم که در یکی از نقاط دوردست روم -روم شرقی و ترکیه فعلی- مهمان مردی میشوند که بسیار خوش برخورد است اما به هر دلیل از مهمانهای خود فقط با چربزبانی پذیرایی میکند و از طعام و غذا هیچ خبری نیست!
این مرد صاحبخانه، در صحنهای جذاب از داستان و در طنز موقعیت، به عبادت شبزندهدار است، مهمانهایش نیز شب تا صبح بیدار ماندهاند اما هر کدام به دلیلی، خوب است که از قول استاد سخن سعدی بخوانیم:
«به لطف و سخن گرمرو مرد بود
ولی دیگدانش عجب سرد بود
همه شب نبودش قرار و هجوع
به تسبیح و تهلیل و ما را ز جوع»
#تئوری_طنز
#خوانش_اشعار_طنز
#شگردهای_طنزپردازی
#یادداشت_ها_و_مقالات
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
@tarzetanz
شرح و بررسی: بخش دوم✍✍
سعدی با ایجاز و در تضاد تعبیرها میگوید که اگرچه مرد صاحبخانه در صحبت، آدمی بسیار گرم بود اما دیگدانش سرد بود، یعنی هیچ نشانی از غذا در کار نبود. مهم این است که این مرد، به سبب تنگدستی نیست که از مهمانان پذیرایی نمیکند، برعکس، مردی است ثروتمند:
«زرش دیدم و زرع و شاگرد و رخت
ولی بی مروت چو بیبر درخت»
همین رفتارهای متضاد مرد، یعنی در ادب و آداب پذیرایی بسیار گرم، اما در طعام دادن، بیتوجه و سرد بودن است که طنز آشکار موقعیت را پدید آورده است.
به عنوان مثال وقتی مهمانهایش را میبیند چنین رفتارهایی دارد:
«سر و چشم هر یک ببوسید و دست
به تمکین و عزت نشاند و نشست»
مرد، با خوشرفتاری فراوان سر و چشم و حتی دست مهمانهای خود را میبوسد و آنها را با عزت و احترام مینشاند اما غذایشان نمیدهد و آنان را تا صبح گرسنه نگه میدارد. صبحگاهان نیز، باز همان عزت و احترام را دارد:
«سحرگه میان بست و در باز کرد
همان لطف و بوسیدن آغاز کرد»
#تئوری_طنز
#خوانش_اشعار_طنز
#شگردهای_طنزپردازی
#یادداشت_ها_و_مقالات
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
@tarzetanz
شرح و بررسی: بخش سوم✍✍✍
در مرحلهی بعد از طنز موقعیت که با طنز عبارت همراه است، یکی از مهمانان شوخطبع، در مخالفت و تقابل با عزت و احترامهای ظاهری، در طنز عبارت و شوخیهای کلامی میگوید:
«یکی بُد که شیرین و خوشطبع بود
که با ما مسافر در آن رَبع بود
مرا بوسه گفتا به تصحیف ده
که درویش را توشه از بوسه به
به خدمت منه دست بر کفش من
مرا نان ده و کفش بر سر بزن»
نتیجه و فرجام سخن از جانب سعدی بیان حکمت عملی و برگزیدگی رفتار پسندیده بر دانش ظاهری است که:
«به ایثار، مردان سبَق بردهاند
نه شبزندهدارانِ دلمردهاند»
و باز، سعدی در طنز عبارت، شبزندهداری بیعمل را که با دلمردگی تفاوتی ندارد، با رفتار تتار -مغول- مقایسه میکند، میگوید:
«همین دیدم از پاسبان تتار
دلِ مرده و چشمِ شبزندهدار»
و از اینهمه نتیجه میگیرد که:
«کرامت جوانمردی و ناندهیست
مقالات بیهوده، طبل تهیست
قیامت کسی بینی اندر بهشت
که معنی طلب کرد و دعوی بهشت
به معنی توان کرد دعوی درست
دمِ بیقدم تکیهگاهیست سست!»
📎📎📎
منبع:
(بررسی طنز در بوستان. محمدعلی علومی. صفحه ۹۹-۱۰۳)
#تئوری_طنز
#خوانش_اشعار_طنز
#شگردهای_طنزپردازی
#یادداشت_ها_و_مقالات
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
@tarzetanz
📒 مفلس بیپروا 😭
#طنز_های_شاطر_حسین
#عباس_خوش_عمل_کاشانی
به جهان نیست چو من مفلس بیپروایی
سند خانه گرو جایی و مدرک جایی
کارمندم که به دوشیدن من مشغول است
صبح تا شام به انگیزهای و سودایی
هرکجا مقتدری باشد و مالاندوزی
هرکجا محتکری هست و گرانفرمایی
گره از رشتهی کارم نگشاید دستی
قدمی همرهیِ من ننماید پایی
بهر ترمیم حقوقم نکند هیچ اقدام
نه سمینار و نه شورا و نه سندیکایی!
نه سروری به دل خسته و نی امّیدی
نه سرودی به لب بسته و نی آوایی
نه حصیری به کف حجره و نه جاجیمی
نه پنیری به سر سفره و نه حلوایی
ای که بر خوان پلو، برّهی بریانت هست
شرم کی میکنی از دیدهی خونپالایی؟
شده افزایش اولاد، ملالافزایم
کاشکی همسر من بود زن نازایی!
بچه آوردن ما را نبود مفهومی
زندگی کردن ما را نبود معنایی
به جهانی که نیرزد به دو ارزن، دانش
چه کنی فخر که اهل هنری، دانایی؟!
میروم «شاطر» و با خویش چنین میگویم:
«وای اگر از پس امروز بود فردایی»
📎📎📎
منبع:
(طنزهای شاطرحسین. عباس خوشعمل کاشانی.ص۱۵)
#طنز_سیاسی
#طنز_واعتراض
#خوانش_اشعار_طنز
#رویداد_های_طنز_روز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
@tarzetanz
📚 نگاهی اجمالی به معنای واژه «بداهت»🔎
در فرهنگ لغات فارسی،عربی و انگلیسی 📖
بداهت🤭
بداهت . [ ب َ هََ ] (از ع ، مص ) ناگاه درآمدن. (فرهنگ فارسی معین ). || بیاندیشه سخن گفتن. بیتأمل گفتن و نوشتن. (فرهنگ فارسی معین ) : بدانچه بداهت خاطر و سخاوت طبع دست دهد قناعت نمایی. (ترجمه تاریخ یمینی چ بنگاه ترجمه ونشر کتاب ص ۸). || (اِمص ) هویدایی. آشکاری. پیدایی. ظهور. ابانت. (یادداشت مؤلف ). || ضرورت . (یادداشت مؤلف ). || (اِ) کلام نااندیشیده . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به بداهة شود.
(لغتنامه دهخدا. ج۳. ص۴۴۳۵)
👌
بداهت badahat(=z بداهه) (مص.ل) ناگاه درآمدن(کم)، بیاندیشه سخن گفتن، بیتأمل گفتن و شنفتن.
(لغتنامه معین. ج۱. ص۲۴۴)
👌
بداهت: ناگاه درآمدن، ناگاه آمدن چیزی، بیتأمل سخن گفتن، آشکار و واضح بودن.
(لغتنامه عمید. ص۲۱۵)
#تئوری_طنز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#بررسی_واژگان_مهم_در_حوزه_طنز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
@tarzetanz
📚 نگاهی اجمالی به معنای واژه «بداهت»🔎
در فرهنگ لغات فارسی،عربی و انگلیسی 📖
بداهت🤭
بَدَاهَة : ناگهان آمدن، مترادف (المُفَاجَأة) است، سرعت انديشيدن؛ «بَدَاهَةً و بِالبَدَاهَة»: ناخودآگاه، فرمانبردارى، آغاز هر چيزى؛ «لَحِقَهُ في بَدَاهَةِ جَرْيِهِ»: در آغاز حركت و دويدن به او رسيد و پيوست.
بَديهَة : ج بَدَائِه: سرعت انديشيدن؛ «حاضِرُ البَدِيهَة»: زود فهم و حاضر جواب؛ «اجَابَ عَلَى الْبَدِيهَة»: بدون فكر كردن پاسخ داد، ناگهانى؛ «البَدَائِه»: به اين واژه در جاى خود رجوع شود.
(سایت المعانی ، المعجم آنلاین)
👌
بداهت= Improvisation
(لغتنامه انگلیسی-فارسی حییم و
درباره طنز. ابوالفضل حری. ص۲۶)
#تئوری_طنز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#بررسی_واژگان_مهم_در_حوزه_طنز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
@tarzetanz
📚 بخشهایی از مقاله نیما طاهری با عنوان
«پرتویی از اشعار و اندیشههای عطار نیشابوری» ✍
#زیست_نامه_عطار
#نیما_طاهری
بخش اول✏️
دیوانه عطار
یکی از شخصیتهای محوری اشعار عطار، دیوانه است. دیوانه شخصیتی است«عاقل مجنون». این عنوان ظریف و پارادوکسیکال، در اشعار عطار از آن شخصیتهایی است که میتوان، با تیغ زبان وی، به نبرد با کژیها پرداخت. دیوانهی عطار یا عطار دیوانه همان رند حافظ یا حافظ رند است. عطار، خود دربارهی ضرورت و نقش شخصیت دیوانه میگوید:
زان که گر تو عاقل آیی سوی من
رنج بسیاری خوری در کوی من
لیک اگر دیوانه آیی در شمار
هیچ کس را با تو نبود هیچ کار
عطار در حکایتهای بسیاری از زبان دیوانه به افشای نظم موجود پرداخته است که برای نمونه به چند تا از آنها اشاره میشود:
#تئوری_طنز
#بزرگداشت_عطار
#خوانش_اشعار_طنز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#رویداد_های_طنز_روز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
@tarzetanz
📚 بخشهایی از مقاله نیما طاهری با عنوان
«پرتویی از اشعار و اندیشههای عطار نیشابوری» ✍
#زیست_نامه_عطار
#نیما_طاهری
بخش دوم✏️✏️
عدل نوشیروانی
رفت نوشیروان در آن ویرانهای
دید سر بر خاک ره دیوانهای
در میان خاک راه افتاده بود
نیمخشتی زیر سر بنهاده بود
مرد دیوانه ز شور بیدلی
گفت تو نوشیروان عادلی
گفت: میگویند این هر جایگاه
گفت: پُر گردان دهانشان خاک راه
از چه میگویند بر تو این دروغ
زان که در عدلت نمیبینم فروغ
عدل باشد این که سی سال تمام
من در این ویرانه میباشم مدام
قوت خود میسازم از برگ گیاه
بالشم خشت است و خاکم خوابگاه
گاه بارانم کند آغشتهای
گه غم نانم کند سرگشتهای
من چنین باشم که گفتم خود ببین
روزگارم جمله نیک و بد ببین
تو چنانخوش، من چنین بیحاصلی
وان گهی گویی که هستم عادلی
آن من بین و آن خود، عدل این بود
این چنین عدلی کجا آیین بود
#تئوری_طنز
#بزرگداشت_عطار
#خوانش_اشعار_طنز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#رویداد_های_طنز_روز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
@tarzetanz
📚 بخشهایی از مقاله نیما طاهری با عنوان
«پرتویی از اشعار و اندیشههای عطار نیشابوری» ✍
#زیست_نامه_عطار
#نیما_طاهری
بخش سوم✏️✏️✏️
محتسب و مست
محتسب آن مست را میزد به زور
مست گفت: ای محتسب کم کن تو شور
زان که گر مال حرام این جایگاه
مستی آوردی و افکندی به راه
بودهای تو مستتر از من بسی
لیکن آن مستی نمیبیند کسی
👌
دیوانه و حکایت نماز جماعت
عطار در الهینامه حکایتی دارد که دیوانهای اهل ری، روزی در حین نماز جماعت، به گاه حمد خواندن که همهی نمازگزاران خاموشند، از خود صدای گاو در میآورد.
کسی بعد از نماز از وی بپرسید
که جانت در نماز از حق نترسید
که بانک گاو کردی بر سر جمع
سرت باید بریدن چون سر شمع
دیوانهی راز دان در پاسخ میگوید، امام جماعت در میانهی نماز آنگاه که با حق سخن میگفت در اندیشهی خریدن گاو بود، من هم که به وی اقتدا میکردم صدای گاو از خود درآوردم:
چو در الحمد گاوی میخرید او
ز من هم بانگ گاوی میشنید او
چو او را پیشرو کردم به هر چیز
هرآنچ او میکند من میکنم نیز
🔗🔗🔗
منبع:
(پرتویی از اشعار و اندیشههای عطار نیشابوری. نیما طاهری. صفحه ۱۰-۸)
#تئوری_طنز
#بزرگداشت_عطار
#خوانش_اشعار_طنز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#رویداد_های_طنز_روز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
@tarzetanz