📚 نگاهی اجمالی به معنای واژه «بداهت»🔎
در فرهنگ لغات فارسی،عربی و انگلیسی 📖
بداهت🤭
بداهت . [ ب َ هََ ] (از ع ، مص ) ناگاه درآمدن. (فرهنگ فارسی معین ). || بیاندیشه سخن گفتن. بیتأمل گفتن و نوشتن. (فرهنگ فارسی معین ) : بدانچه بداهت خاطر و سخاوت طبع دست دهد قناعت نمایی. (ترجمه تاریخ یمینی چ بنگاه ترجمه ونشر کتاب ص ۸). || (اِمص ) هویدایی. آشکاری. پیدایی. ظهور. ابانت. (یادداشت مؤلف ). || ضرورت . (یادداشت مؤلف ). || (اِ) کلام نااندیشیده . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به بداهة شود.
(لغتنامه دهخدا. ج۳. ص۴۴۳۵)
👌
بداهت badahat(=z بداهه) (مص.ل) ناگاه درآمدن(کم)، بیاندیشه سخن گفتن، بیتأمل گفتن و شنفتن.
(لغتنامه معین. ج۱. ص۲۴۴)
👌
بداهت: ناگاه درآمدن، ناگاه آمدن چیزی، بیتأمل سخن گفتن، آشکار و واضح بودن.
(لغتنامه عمید. ص۲۱۵)
#تئوری_طنز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#بررسی_واژگان_مهم_در_حوزه_طنز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
@tarzetanz
📚 نگاهی اجمالی به معنای واژه «بداهت»🔎
در فرهنگ لغات فارسی،عربی و انگلیسی 📖
بداهت🤭
بَدَاهَة : ناگهان آمدن، مترادف (المُفَاجَأة) است، سرعت انديشيدن؛ «بَدَاهَةً و بِالبَدَاهَة»: ناخودآگاه، فرمانبردارى، آغاز هر چيزى؛ «لَحِقَهُ في بَدَاهَةِ جَرْيِهِ»: در آغاز حركت و دويدن به او رسيد و پيوست.
بَديهَة : ج بَدَائِه: سرعت انديشيدن؛ «حاضِرُ البَدِيهَة»: زود فهم و حاضر جواب؛ «اجَابَ عَلَى الْبَدِيهَة»: بدون فكر كردن پاسخ داد، ناگهانى؛ «البَدَائِه»: به اين واژه در جاى خود رجوع شود.
(سایت المعانی ، المعجم آنلاین)
👌
بداهت= Improvisation
(لغتنامه انگلیسی-فارسی حییم و
درباره طنز. ابوالفضل حری. ص۲۶)
#تئوری_طنز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#بررسی_واژگان_مهم_در_حوزه_طنز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
@tarzetanz
📚 بخشهایی از مقاله نیما طاهری با عنوان
«پرتویی از اشعار و اندیشههای عطار نیشابوری» ✍
#زیست_نامه_عطار
#نیما_طاهری
بخش اول✏️
دیوانه عطار
یکی از شخصیتهای محوری اشعار عطار، دیوانه است. دیوانه شخصیتی است«عاقل مجنون». این عنوان ظریف و پارادوکسیکال، در اشعار عطار از آن شخصیتهایی است که میتوان، با تیغ زبان وی، به نبرد با کژیها پرداخت. دیوانهی عطار یا عطار دیوانه همان رند حافظ یا حافظ رند است. عطار، خود دربارهی ضرورت و نقش شخصیت دیوانه میگوید:
زان که گر تو عاقل آیی سوی من
رنج بسیاری خوری در کوی من
لیک اگر دیوانه آیی در شمار
هیچ کس را با تو نبود هیچ کار
عطار در حکایتهای بسیاری از زبان دیوانه به افشای نظم موجود پرداخته است که برای نمونه به چند تا از آنها اشاره میشود:
#تئوری_طنز
#بزرگداشت_عطار
#خوانش_اشعار_طنز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#رویداد_های_طنز_روز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
@tarzetanz
📚 بخشهایی از مقاله نیما طاهری با عنوان
«پرتویی از اشعار و اندیشههای عطار نیشابوری» ✍
#زیست_نامه_عطار
#نیما_طاهری
بخش دوم✏️✏️
عدل نوشیروانی
رفت نوشیروان در آن ویرانهای
دید سر بر خاک ره دیوانهای
در میان خاک راه افتاده بود
نیمخشتی زیر سر بنهاده بود
مرد دیوانه ز شور بیدلی
گفت تو نوشیروان عادلی
گفت: میگویند این هر جایگاه
گفت: پُر گردان دهانشان خاک راه
از چه میگویند بر تو این دروغ
زان که در عدلت نمیبینم فروغ
عدل باشد این که سی سال تمام
من در این ویرانه میباشم مدام
قوت خود میسازم از برگ گیاه
بالشم خشت است و خاکم خوابگاه
گاه بارانم کند آغشتهای
گه غم نانم کند سرگشتهای
من چنین باشم که گفتم خود ببین
روزگارم جمله نیک و بد ببین
تو چنانخوش، من چنین بیحاصلی
وان گهی گویی که هستم عادلی
آن من بین و آن خود، عدل این بود
این چنین عدلی کجا آیین بود
#تئوری_طنز
#بزرگداشت_عطار
#خوانش_اشعار_طنز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#رویداد_های_طنز_روز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
@tarzetanz
📚 بخشهایی از مقاله نیما طاهری با عنوان
«پرتویی از اشعار و اندیشههای عطار نیشابوری» ✍
#زیست_نامه_عطار
#نیما_طاهری
بخش سوم✏️✏️✏️
محتسب و مست
محتسب آن مست را میزد به زور
مست گفت: ای محتسب کم کن تو شور
زان که گر مال حرام این جایگاه
مستی آوردی و افکندی به راه
بودهای تو مستتر از من بسی
لیکن آن مستی نمیبیند کسی
👌
دیوانه و حکایت نماز جماعت
عطار در الهینامه حکایتی دارد که دیوانهای اهل ری، روزی در حین نماز جماعت، به گاه حمد خواندن که همهی نمازگزاران خاموشند، از خود صدای گاو در میآورد.
کسی بعد از نماز از وی بپرسید
که جانت در نماز از حق نترسید
که بانک گاو کردی بر سر جمع
سرت باید بریدن چون سر شمع
دیوانهی راز دان در پاسخ میگوید، امام جماعت در میانهی نماز آنگاه که با حق سخن میگفت در اندیشهی خریدن گاو بود، من هم که به وی اقتدا میکردم صدای گاو از خود درآوردم:
چو در الحمد گاوی میخرید او
ز من هم بانگ گاوی میشنید او
چو او را پیشرو کردم به هر چیز
هرآنچ او میکند من میکنم نیز
🔗🔗🔗
منبع:
(پرتویی از اشعار و اندیشههای عطار نیشابوری. نیما طاهری. صفحه ۱۰-۸)
#تئوری_طنز
#بزرگداشت_عطار
#خوانش_اشعار_طنز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#رویداد_های_طنز_روز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
@tarzetanz
📜 حکایت ✍
#رساله_دلگشا
#عبید_زاکانی
شخصی را در پانزدهم ماه رمضان بگرفتند که تو روزه خوردهای [و تعذیبش میکردند].
گفت: از رمضان چند روز گذشته است؟
گفتند: پانزده روز.
[گفت: چند روز مانده است؟ گفتند: پانزده روز].
گفت: من مسکین از این میان چه خورده باشم؟
🖇🖇🖇
منبع:
(کلیات عبید زاکانی. پرویز اتابکی. ص۴۵۰)
#طنز_و_دین
#رویداد_های_طنز_روز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
@tarzetanz
📖 آیا طنز نوعی لغو محسوب میشود؟ 🧐
#طنز_در_آیینه_فقه
#عزیزالله_زارع_آملی
قصههای تمثیلی، نمایشی و گفتاری طنز از دایرهی لغو خارج است، زیرا ارباب لغت، لغو را به کلام باطل، بیهوده، بیفایده و فحش در گفتار معنا کردهاند.
(مصباحالمنیر. صفحه۷۶۲)
👌
راغب در مفردات گوید: الّلغو مِنالکلام مالایُعتدُّ به و هُوالّذی یورَدُ لاعن رویّةٍ و فکرٍ ... و قد یُسمّی کُل کلامٍ قبیحٍ لغواً؛ لغو کلامی غیرقابل اعتناست و از روی تأمل و تفکر ایراد نمیگردد. گاه به هر کلام زشت لغو گفته میشود. (مفردات الفاظ قرآن. صفحه۴۷۲)
👌
قرآن کریم در اوصاف بهشتیان میفرماید: «لایَسمَعونَ فیها لَغواً و لا تَأثیماً»
بهشتیان در بهشت سخن بیفایده و زشت نمیشنوند.
(سوره واقعه. آیه۲۵)
👌
بنابر تعریف فوق از لغو، طنز با لغو تفاوت ماهوی دارد، زیرا هرگاه پدیدهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اخلاقی-تربیتی با بیانی شیرین و دلنشین نقد شود تا در دلها بنشیند و کسی را نرنجاند، به آن طنز گفته میشود که گاه نیز با زبان تمثیل، قصه و حکایت ارائه میشود. از اینرو، نمیتوان گفت هر تمثیل، کنایه و قصهای، بیهوده، باطل و لغو است.
کلامی که از روی تأمل و تفکر و با زبان استعاره، کنایه و قصه بیان شود و حامل پیام مهم باشد نه تنها قبیح و باطل نیست، بلکه مستحسن و زیبا است و میتوان گفت بخش قابلتوجهی از قرآن کریم با زبان کنایه، تمثیل و استعاره آمده است، درحالیکه خداوند از کتابش با ذکر حکیم، کتاب حکیم و کتابی مستحکم یاد میکند.
📎📎📎
منبع:
(طنز در آیینه فقه. عزیزالله زارع آملی. ص۱۰۳-۱۰۴)
#تئوری_طنز
#طنز_و_دین
#رویداد_های_طنز_روز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#بررسی_واژگان_مهم_در_حوزه_طنز
@tarzetanz
📖 تشبیه درآمدن کفار به بهشت به ورود شتر به سوراخ سوزن 🐪
✍ وَ لایُدخِلونَ الجَنّةَ حتی یَلِجَ الجَمَلُ فی سَمِّ الخِیاط.
«کسانی که آیات الهی را تکذیب کردهاند به بهشت در نمیآیند مگر آنکه شتر در سوراخ سوزن درآید.»
(سوره اعراف. آیه۴۰)
👌
این معنا یک کنایه است و در واقع در این آیه حقیقتی تلخ در قالب شیرین ارائه شده است و طنز معجونی است از نیش و نوش. نیش طنز همان حقیقت تلخ است که در آیه عبارت از «عدم ورود کفار و مشرکان به بهشت» است و نوش آن همان قالب شیرین است که در این آیه عبارت از حتی یَلِجَ الجَمَلُ فی سَمِّ الخِیاط(مادامی که شتر از سوراخ سوزن درمیآید؛ که یعنی هرگز!) است.
📎📎📎
منبع:
(طنز در قرآن. محمدجواد حیدری.صحیفه مبین.ص۹۴)
#تئوری_طنز
#طنز_و_دین
#رویداد_های_طنز_روز
#یادداشت_ها_و_مقالات
@tarzetanz
📜 من شتر تو میشوم 🖋
#لطائف_الطوائف
#فخرالدین_علی_صفی
روزی امام حسن علیهالسلام در طفلی حضرت رسول را، صلیالله علیه و آله، گفت: «ای جدّ بزرگوار میخواهم که بر اشتری سوار شوم و هر طرف برانم.»
حضرت فرمود: «چون باشد اگر من شتر تو شوم؟»
امام حسن گفت: «به غایت نیکو باشد.»
پس حضرت وی را بر دوش مبارک خود نشانیده ازین گوشهی حجره بدان گوشه میرفت و وقت آن حضرت به غایت خوش گشته بود. در آن حال، حضرت امام حسن علیهالسلام گفت: «ای جدّ بزرگوار شتران را مهار باشد و شتر من مهار ندارد.»
حضرت هر دو گیسوی مشکبار به دست وی داد و فرمود که «این مویها مهار تو باشد.»
پس امام حسن هر دو گیسوی آن حضرت به دست گرفت و حضرت رسول صلیالله علیه و آله و سلم را کیفیت حال زیاده گشت. باز امام حسن گفت: «ای جدّ بزرگوار شتران آواز برآرند و عف کنند(عف کردن: صدای حیوان درآوردن) و شتر من عف نمیکند.
حضرت را از این سخن کیفیتی به غایت عظیم روی نموده، آواز برداشت و عف کرد.
در این وقت جبرئیل خود را به حجرهی طاهرهی آن حضرت رسانید و گفت: «یا رسولالله(ص) زبان نگاه دار که به یک عف گفتن تو درهای رحمت الهی وا شد و لجّههای مغفرت نامتناهی به جوش آمده موج به اوج رسانید، و به عزت ربّالعزة که اگر یک بار دیگر عف کنی، خلق اولین و آخرین از عذاب خلاص یابند و طبقات هفتگانهی دوزخ تا ابدالآبدین خالی ماند.»
🖇🖇🖇
منبع:
(از لطافتهای زندگی. شهابالدین عباسی. ص ۳۴-۳۵)
#طنز_و_دین
#رویداد_های_طنز_روز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
@tarzetanz
📚 یادداشتی بر مثنوی "علی تنهاست" 🏴
سروده استاد زندهیاد
#ابوالفضل_زرویی_نصرآباد ✍
بخش اول✏️
مدتی قبل، هنگام مطالعه بهطور اتفاقی سرودهای از استاد زندهیاد ابوالفضل زرویی نصرآباد با عنوان "علی تنهاست" نظرم را به خود جلب کرد. ناخودآگاه به یاد قصیدهی زیبا و دلنشین با ردیف "دست" ایشان افتادم که با هر بار خواندن آن، بیش از پیش، از استواری در عین سادگیِ بیان این شاعر بزرگ شگفتزده میشدم.
اینبار نیز با شعری مواجه شدم که علاوه بر برجستگیهای هنری و ادبی، به لحاظ موضوع و مضمون در ردهی اشعار آیینی و ولایی قرار داشته -که اتفاقاً مناسب این روزها و شبهاست- اما نکاتی بسیار آموزنده پیرامون طنز دارد، تا آنجا که راضی نشدم به سادگی از کنارشان رد شوم و تنها به خواندن شعر اکتفا کنم.
#تئوری_طنز
#طنز_و_دین
#رویداد_های_طنز_روز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#ابوالفضل_زرویی_نصرآباد
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
@tarzetanz
📚 یادداشتی بر مثنوی "علی تنهاست" 🏴
سروده استاد زندهیاد
#ابوالفضل_زرویی_نصرآباد ✍
بخش دوم✏️✏️
در همان نگاه اول، روایتی تلخ از بیوفایی و عهدشکنی، ناجوانمردی، دنیاپرستی و ... با مصداقهای بارز تاریخی مخاطب را به تفکر درباره خود وامیدارد. شاعر با ظرافت هرچه تمامتر و با استفادهی بجا از نمادها و مصادیق ظلم و بیوفایی و جهل و … در مقابل نماد حق و حقطلبی و نیز با استفاده از شگردهای طنزآفرینی مانند کنایه و تعریض، تمسخر و تهکّم و طعنه در پی ایجاد پیوند میان آن دوران و روزگار کنونی است.
او میخواهد خواننده را در این سفر فرازمانی با خود همراه کند تا رذالتها، پستیها و دیگر عواملی که موجب شقاوت و هلاکت انسان میشود را به او گوشزد کند. به عبارت دیگر، شاعر سعی دارد با دستمایه قرار دادن این وقایع تلخ تاریخی، تلنگری اصلاحگرایانه به مخاطب بزند تا شاید آن حوادث و رویدادهای تلخ و فراموش نشدنی - که آثار زیانبار آن تا قیامت دامنگیر بشر خواهد بود - در آینده بار دیگر تکرار نشوند.
#تئوری_طنز
#طنز_و_دین
#رویداد_های_طنز_روز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#ابوالفضل_زرویی_نصرآباد
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
@tarzetanz
📚 یادداشتی بر مثنوی "علی تنهاست" 🏴
سروده استاد زندهیاد
#ابوالفضل_زرویی_نصرآباد ✍
بخش سوم✏️✏️✏️
هرچند بررسی دقیق و موشکافانهی این اثر برجستهی ادبی فرصت خاص خود را میطلبد، اما لازم میدانم در همین نوشته بعضی از خصوصیات برجسته و وظایف مهم طنزپردازان حقیقی را -که زندهیاد دکتر حسین بهزادی اندوهجردی در صفحات مختلف کتاب "طنز و طنزپردازی در ایران" به آنها اشاره کرده است- بهطور خلاصه یادآور شوم تا عظمت چنین اندیشهی والایی را که در جایجای این سروده قرار گرفته -و نشاندهندهی اعتقاد، تعهد و ایمان صاحب اثر است- برای خوانندگان بیش از پیش نمایان گردد:
" طنزپرداز هنرآفرینی است که با حربهی بیان از تزلزل و تباهی ارزشها در روزگار خود جلوگیری میکند و با طنز خویش که از نیروی محرکهای قوی برخوردار است، شعور بشری را برای رهایی از ترس و بند و خرافات و فساد و همه عواملی که ممکن است معنویات و ارزشهای جامعه را به خطر افکند تحریک میکند. و با کشف بدیها و ریشخند ساختن قلدریها و ظلمها و بیدادگریها و ریاکاریها، نیروی آگاهی همگان را برمیانگیزد و مسئولیتهای انسانی و اجتماعی آنان را به یادشان میآورد و درعینحال دشمنان دورو و هفتخطی را که در لباس رهبران و راهنمایان جامعه به میدان آمدهاند، رسوا میکند و مورد طنز و طعن قرار میدهد." (ص٢٢-٢٣)
#تئوری_طنز
#طنز_و_دین
#رویداد_های_طنز_روز
#یادداشت_ها_و_مقالات
#ابوالفضل_زرویی_نصرآباد
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
@tarzetanz