📚طنزآوری در غزلهای سعدی✍
#لبخند_سعدی
#اسماعیل_امینی
کاروان میرود و بار سفر میبندند
تا دگربار که بیند که به ما پیوندند
خیلتاشان جفاکار و محبان ملول
خیمه را همچو دل از صحبت ما برکندند
آنهمه عشوه که در پیش نهادند و غرور
عاقبت روز جدایی پس پشت افکندند
طمع از دوست نه این بود و توقع نه چنین
مکن ای دوست که از دوست جفا نپسندند
ما همانیم که بودیم و محبت باقیست
ترک صحبت نکند دل که به مهر آکندند
عیب شیریندهنان نیست که خون میریزند
جرم صاحبنظرانست که دل میبندند
مرض عشق نه دردیست که میشاید گفت
با طبیبان که در این باب نه دانشمندند
ساربان رخت منه بر شتر و بار مبند
که در این مرحله بیچاره اسیری چندند
طبع خرسند نمیباشد و بس مینکند
مهر آنان که به نادیدن ما خرسندند
مجلس یاران بینالهی سعدی خوش نیست
شمع میگرید و نظارگیان میخندند
🔹🔹🔹
کاروان بار سفر بسته و دلداران را با خود میبرد و مشتاقان، بیچاره و ناکام برجای ماندهاند و در این حال درماندگی حرفهایی میزنند که هم تلخ است و هم شیرین و خندهدار. از شیریندهنان رفع اتهام میکنند و خون خود را به گردن میگیرند که دل به آنان بستهاند. به طبیبان میگویند که شما دانش درمان مرض عشق را ندارید. در تعبیر «مرض عشق» درماندگی عاشقان نمایان است. از ساربان عاجزانه میخواهند که از سفر منصرف شود. اگرچه میدانند که آن زیبارویان از ندیدن این مشتاقان خرسندند، در بیت پایانی، نالهی شاعر عاشق ما را مایهی خوشی یاران مینامد مثل گریهی شمع که موجب خندهی ناظران است.
🔗🔗🔗
منبع:
(لبخند سعدی.اسماعیل امینی.صفحه۲۴۰-۲۴۱)
#تئوری_طنز
#طنز_و_اخلاق
#خوانش_اشعار_طنز
#شگردهای_طنزپردازی
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖شعرهای فرانو✏️
آی خشک
دلاک هم دلاکهای قدیم
یک لحظه بیکار نبودند
حجامت میکردند، زالو میگذاشتند
دندان میکشیدند، مشتومال میدادند
بیکار که میشدند سر همدیگر را میتراشیدند
گاهی هم رگ می زدند
و با یک لنگ وارد تاریخ میشدند!
(صفحه ۱۹)
🔸🔸🔸
ادبار
ورق که برگشت، گوشیها خاموش میشود
واتساپ از کار میافتد، پیامک قطع میشود
ساعت میخوابد، معده ترش میکند
فشارسنج ارور میدهد
ورق که برگشت
هیچجا زنگ نزن
۱۱۸ زنگ بزنی
آتشنشانی میآید
(صفحه۲۹)
🔸🔸🔸
فرانکلین
میگفت: ممیزی، سانسور نیست
ویراستاری مدرن است
به رونق کتاب میاندیشد
اگر ویراستار نبود
هیچ مترجمی قد نمیکشید
ناشر، پشت ویترین میخوابید
کتاب، در کارتون سازی
نویسنده، جلوی دانشگاه!
(صفحه ۳۷)
🔸🔸🔸
تحقیقات
تیمور، لنگ نبود، کفش تنگ پایش را میزد
آغامحمدخان، خواجه نبود، وازکتومی کرده بود
رودکی، کور مادرزاد نبود، با عینک دودی و عصا حال میکرد
تاریخ را سرسری قبول نکنید، کمی فکر کنید
راستی اسب سفید رستم چه رنگی بود؟
نر بود یا ماده؟
(صفحه ۴۶)
🔸🔸🔸
اصلاحات
دانشمندان با اصلاح ژنتیک
قد درخت خرما را به دو متر رساندهاند
نهال گردو را یکساله به بار نشاندهاند
و هزار کار غیرممکن را ممکن ساختهاند
اما هنوز نتوانستهاند
غرور آدمها را پایین بکشند
و بیشعوری را از آنها بگیرند!
(صفحه ۵۳)
🔸🔸🔸
مرغ سحر
به شعر، وکالت دادیم از درد بنویسد
شعر را آنچنان پیچیده کردند
که درد، ناشناس ماند
به طنز، وکالت دادیم از درد بنویسد
چنان لودگی کردند که درد مسخرهی عام و خاص شد
درد را به دریا گفتیم، دریا خشکید
به کوه گفتیم، کوه فرو ریخت
به ناچار در موسیقیمان پنهان کردیم
درد، ملی شد!
(صفحه ۶۴)
🖇🖇🖇
منبع:
(رادیاتور.اکبر اکسیر)
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📝حکایت همچنان باقیست...👌
#گل_آقا
#طنز_سیاسی
#خوانش_اشعار_طنز
#شگردهای_طنزپردازی
#ابوالفضل_زرویی_نصرآباد
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖غزل دود😷
#گل_آقا
#عمران_صلاحی
#دیوان_ابوطیاره
این شهر که آلودهترین شهر جهان است
تا خرخره در گرد و مه و دود نهان است
سوزنده ازین سرب به هنگام تنفس
هم روده و هم معده و هم چشم و دهان است
گردد حاجیفیروز و زند دایرهزنگی
پشت کامیون هرکه یکی لحظه روان است
دیشب پشهای خون مرا خورد و سیه شد
زیرا که مرکّب به رگم در جریان است
خیزید و ببندید یکی ماسک به بینی
باد سیه از پشت مینیبوس وزان است
امروز به جای نیِ استاد کسایی
گازیست که از اگزوز پیکان و ژیان است
بربند لب از گفتن این شعر (مدادا)!
«چیزی که عیانست چه حاجت به بیانست»
🔹مداد ۱۳۷۳🔹
📎📎📎
منبع:
(دیوان ابوطیاره. عمران صلاحی. صفحه۶۵)
#طنز_سیاسی
#خوانش_اشعار_طنز
#رویداد_های_طنز_روز
#شگردهای_طنزپردازی
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📜سرخریش مظلوم🎅
#بزم_ایران
#سید_محمدرضا_طباطبایی_یزدی
ظهیر فاریابی از شعرای فاضل و از مداحین قزلارسلان -که از سلجوقیان است- بود. روزی در دربار شاه صحبت ریش سیاه و سفید به میان آمد که کدام بهتر و موقّرتر است و ریش ظهیر سرخرنگ بود، شاه به او ملتفت شده، گفت: تو در این خصوص چیزی بگو، بدیهتاً این شعرها انشاد نمود:
واعظی بر فراز منبر گفت
که چو پیدا شود سرای نهفت
ریشهای سیاه روز امید
باشد اندر پناه ریش سفید
ریشهای سفید را ز گناه
بخشد ایزد به ریشهای سیاه
مردکی سرخریش حاضـر بـود
دست در ریش زد چو این بشنود
گفت ما خود درین شماره نئیم
در دو گیتی بـه هـیـچکــار نــهایـــم
بنده آن سرخریش مظلوم است
که ز انعام شاه محروم است
شاه بخندید و او را انعام داد.
🖇🖇🖇
منبع:
(بزم ایران. باب اول. سیدمحمدرضا طباطبایی یزدی.صفحه۳۳۸)
#طنز_و_اخلاق
#فکاهیات_مطایبات
#خوانش_اشعار_طنز
#شگردهای_طنزپردازی
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📝طنز کودکان و نوجوانان👦
#کتاب_طنز
#منوچهر_احترامی
#طنز_کودکان_و_نوجوانان
بخش اول✏️
طنز موقعیت برای کودکان ایدهآل مناسبی است. بچهها در درک موقعیت بسیار توانا هستند و طنزنویس با استفاده از عامل توصیف، میتواند موقعیتهای طنزآمیز را به خوبی بیان کند. در همین راستا، طنز کلامی هم میتواند به تاثیر طنز موقعیت بیفزاید و ترکیبی از این دو شیوهی ارائهی طنز، با رعایت دایرهی اطلاعات بچهها میتواند مناسبترین شیوهی ارائهی طنز نوشتاری کودکان و نوجوانان باشد.
(منوچهر احترامی)
🔹منظور از طنز برای کودکان چیست و چه گونههایی دارد؟🔹
امروزه، تعریف طنز با هجو، هزل و ... در هم آمیخته شده است. شاید دلیل اینکه حتی عدهای هجو را سخیف یا یکی از غنیترین زمینههای بررسی مسائل اجتماعی شعر فارسی و ادبیات قلمداد میکنند نیز همین باشد. حبیبالله کاسب در کتاب «چشمانداز تاریخی هجو» معتقد است: « اگر طنز را لطیفهای بدانیم که خنده را بهانهای برای بیان حقایق تلخ قرار میدهد، میتوان به قول فروید هجو را لطیفهی تهاجمی دانست.»
در واقع، تفکیک هجو، طنز، هزل و ... در عمل از یکدیگر بسیار مشکل است. نکتهی مهم این است که مرز بین هجو و طنز بزرگسالان و کودکان و نوجوانان نیز بسیار باریک و لغزنده بوده و شناخت این مرز دشوار است. شاید نمونهی بارز آن، سریالها و برنامههای طنز تلویزیونی باشند که اگرچه برای مخاطب بزرگسال ساخته میشود ولی مخاطبان خردسالش بیشتر است و بالعکس!
#تئوری_طنز
#منوچهر_احترامی
#یادداشت_ها_و_مقالات
#طنز_کودکان_و_نوجوانان
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📝طنز کودکان و نوجوانان👦
#کتاب_طنز
#منوچهر_احترامی
#طنز_کودکان_و_نوجوانان
بخش دوم✏️✏️
در یک دستهبندی کلی، میتوان طنز را به طنز نوشتاری و تصویری تقسیمبندی کرد. طنز تصویری هم خود به دو بخش کاریکاتور، کارتون و حتی گرافیک طنزآمیز در کتابها و نشریات و بخش دیگر برنامههای تصویری اعم از انیمیشن، فیلم، کارتون و ... تقسیم میشود. عمران صلاحی معتقد است: « در طنز کودکان و نوجوانان کلام باید در خدمت موقعیت باشد، چون بچهها از حرکت و جنبوجوش بیشتر لذت میبرند. استقبال کودکان از فیلمهای کمدی و کارتونی این را ثابت میکند.
در طنز کلامی، طنزپرداز بیشتر به بازیهای زبانی میپردازد، که این نوع طنز برای بچهها ثقیل است. در واقع ایهام، ابهام و سایر صنایع ادبی، که در طنز بزرگسال کاربرد و تاثیر فراوانی دارد، بهتر است در طنز کودک مورد استفاده قرار نگیرد. در واقع، این دستهبندی بر اساس شیوهها و ابزارهای ارائهی طنز به مخاطب است. در همین چارچوب، میتوان انواع دیگری از طنز را مثل طنزهای کلامی، طنز موقعیت، طنز شخصیت و ... در نظر گرفت. باید دانست که گاه طنز تصویری برای بچهها جذابتر است، چون آنها حوصله و فرصت خواندن ندارند. بههمین دلیل کتابهای کمیکاستریپ، که متن کمی دارند، برای بچهها جالب است.»
#تئوری_طنز
#منوچهر_احترامی
#یادداشت_ها_و_مقالات
#طنز_کودکان_و_نوجوانان
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📝طنز کودکان و نوجوانان👦
#کتاب_طنز
#منوچهر_احترامی
#طنز_کودکان_و_نوجوانان
بخش سوم✏️✏️✏️
حال برای یافتن خاستگاه طنز احترامی در زمینهی کودکان، باید تفاوتی بین گروه کودکان مخاطب و خوانندگان بزرگسال قائل شویم. از زاویهی دید ادبی، کودکان در مواجهه با طنز احترامی دوگونه رفتار از خودشان نشان میدهند:
- با کاراکتر حسنی، علاءالدین... همدست شده، همذاتپنداری کرده، تصویری دیگر از عالم خود را مییابند.
- در مجموعه کتابهای احترامی دنیای جدیدی را کشف میکنند و از سطح واقعیتهای شناخته شدهشان، به سطح واقعیتهای ممکن، اما نایاب و شاید دور از دسترس، ارتقا یافته، درهای دنیای تخیل به رویشان گشوده میشود.
در هر دو حالت تصور شده، خندههای کودکانه خندههای شادی خواهد بود، نه خندههای ناشی از خواندن یک طنز. اما بزرگسالان - از آنجا که بزرگسالان کاراکترهایی چون حسنی، علاءالدین و ... را فروتر از خود میبینند و این امری کاملاً طبیعی است- حرکات و رفتار آنها را متفاوت با پیشبینی ذهنی خود مییابند، لذا به رفتار آنها میخندند. درست همانطور که به کارهای کودکان خود میخندند. این نقطه، ایجاد طنزی آشنا برای بزرگسالان است که احترامی از آن بهرهای هوشمندانه برده است.
در مقام تعریف، احترامی عالم کودکی را عالم همدلی میشناساند. به نظر او عالم کودکی عالمی ساده، صمیمی، یکدست، آزاد و صادق است. احترامی باور دارد که در عالم کودکی، با وجود تفاوتهای فراوان بین کودکان، حرف اول و آخر را صداقت و مهربانی میزند و همهی انسانها بهدلیل صداقت، قابلفهم و تحمل هستند. او در مقام قضاوت، اصالت را به عالم کودکی میدهد و باور دارد هرکس بهدلیلی شایستهی تقدیر و تشویق است و از جهت دیگر رفتار کودکان نشاندهندهی آن است که کودک همیشه فارغ از قراردادهای بزرگسالان قدم برمیدارد، رفتار میکند و به راه خودش میرود.
🔗🔗🔗
منبع:
(کتاب طنز ۶ . صفحه ۹۱-۹۲)
#تئوری_طنز
#منوچهر_احترامی
#یادداشت_ها_و_مقالات
#طنز_کودکان_و_نوجوانان
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📚بخشی از مثنوی با معرفتهای عالم🧔
#رفوزهها
#ابوالفضل_زرویی_نصرآباد
شهر بدون مرد، شهر درده
قربون شكل ماه هرچی مرده
قربون اون مردای دلشكسته
قربون اون دستای پینهبسته
مردای ده، مردای كاه و گندم
مردای ده، مردای خوان هشتم
مردای پشت كوه، مثل خورشید
تو دلشون هزار جام جمشید
مردای سوخته زیر هرم آفتاب
مردای ناب و كمنظیر و كمیاب
كیسه چپقها به پر شالشون
لشكر بچهها به دنبالشون
بیل و كلنگشون همیشه براق
قلیونشون به راه، دماغشون چاق
صبح سحر پا میشن از رختخواب
یكسره روپان تا غروب آفتاب
چارتای رستمن به قد و قامت
هیكلشون توپ، تنشون سلامت
نبوده غیرگردهی گلاشون
غبار اگر نشسته رو كلاشون
كلامشون دعا، دعاشون روا
سلام و نون و عشقشون بیریا
مردای نازدار، مرد شهرن
با خودشون هم این قبیله قهرن
مردای اخم و طعنهی بیدلیل
مردای سرشكستهی زن ذلیل
مردای دكترای حل جدول
مردای نقنقوی لوس تنبل
لعنت و نفرین میكنن به جاده
اگر برن چار تا قدم پیاده
مردای خواب تو ساعت اداری
تازه دو ساعتم اضافهكاری
توی رگاشون میكشه تنوره
تریگلیسیرید و قند و اوره
انگار آتیش گرفته ترمههاشون
همیشه تو همه سگرمههاشون
به زیردست، ترشی و عبوسی
به منشی اداره چاپلوسی
برای جستن از مظان شكها
دایرةالمعارف كلكها
بچه به دنیا میآرن با نذور
اغلبشون یه دونه اونهم به زور
پیش هم از عاطفه دم میزنن
پشت سر اما واسه هم میزنن
اینجا فقط مهم مقام و پسته
مردای شهری كارشون درسته
منبع:
(رفوزهها. ابوالفضل زرویی نصرآباد. صفحه۱۹۸-۲۰۰)
#طنز_سیاسی
#طنز_و_اخلاق
#خوانش_اشعار_طنز
#رویداد_های_طنز_روز
#شگردهای_طنزپردازی
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖بخشی از فایدهٔ خامسه✏️
#کتاب_فوائد
#ادیب_الممالک_فراهانی
قال المُصنَّفُ: اذا وجدوا اى اتَّفَق لهم عذائاً مُفتاً كغذاء سيُّمِ المِيِّتِ اوچِلَّتِهِ اَو غِيرِ ذلك.
وَالمُفت كَما ذكرَهُ صاحِبُ كتابِ شرحِ الاَماثلةِ، عَبدُالوهّابِ الخراسانی هو إن لم يَدَهوا(نداده باشد) بشيیءٍ مِن اسبابِهِ پولاً بل ذهبوا و جلسوا فی أَخوَنِةِ(خانهها) النّاس و ياكلون فى مالكون الغذاء مُهيَّئاً لهم جايت خالى برادر که ببینی چه میکنند، وای اگر صاحب خانهی بیچاره فقیر باشد.
فَیَلزِمُ الاَکل ای لَم یَکُن اَن یگذِرَ مِن مِثلهِ وَ اِن کانوا ناخوشين و قَطَعوا بِاَنَّهُم إن أكَلوا فَيَميتون و مَعَ ذلك فَلم یگذروا مِنه؛ فقال: جان فدای یک شكم، كما قال ابراهيم النّيريزى اعلىالله مَقامَه: ما خَلقتُ الجِنَّ و الاِنسَ الّا لِيَاكُلون و يَشرَبون:
شعر :
منم فتاده به غربت، به عشق نان و پیاز
پنیر گو نفسی هم، به خوان ما پرداز
و حينئِذٍ اى حينَ وَجَدوا و لم يكن مانعاً غيرُ ما ذَكَرناه و هُوَ فِی الحقيقةِ ليس بِمانعٍ ما يُمكن اى بِقدرِ ان دخلوا انگشتانَهُم فی حلوقِهِم و خَرَجوا الغَذاءَ... فامتلَئوا مِنَ الپلو و الچلو و الخورش لِرُفقائهِم الدّينی و بِعبارَةٍ اُخرى بِقدرِ أَن تَوَقَّفَ الغذاءُ يومين اوثلثةَ يوم فى مِعدَتِهِم كَما قال... عمل ابراهيم المذكور حتى رايت بعدَ ثلثه ايام أنَّه دَرَزَ(دراز کرد) يَدَهُ فِي حَلْقِهِ و خَرَجَ الغذاء مِن حلقه بِحيث لم يَتَصرَّف الطَّبيعة فيه فَذَهَبَ وَ قَيَىء(قی کرد) و كذا رجلٌ مِن اهلِ الخراسان و كذا احمد النّظنزى و هو رجلٌ رايتُهُ فِى الطَّهران و كُنتُ مَعَهُ فى مدرسةٍ واحدةٍ فِى اطاقينِ متماسيّن ثمانَيةَ ايّام وَلَم اَرَ مِنْهُ أَن يَشتَرى يک پول ناناً بل توقَّفَ إِلى أَنْ يَجدوا غذاءً مُفتاً و لو عَشرةٌ كانت. نعوذ بِالله فَليطلب حالُه مِن عجائبِ الرّوزگار كما قيل (قائلُهُ الطَّهماسِبُ الشّيرازى) حين كَوْنِنا جالسينَ فى پاى السّماوَر نَصيحةً لِوَلَدِهِ عباسقلى:
به مال مفت رسیدی، شهید کن خود را
که اتفاق چنین دیر دیر میافتد
كما انَّ ابراهيم المذكور قَد ماتَ بذلك...
📎📎📎
منبع:
(دگرخند.سیدعلی موسوی گرمارودی.صفحه۱۱۷-۱۱۸)
#طنز_و_دین
#فکاهیات_مطایبات
#شگردهای_طنزپردازی
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖طنز دربارهی پهلوی✏️
#اخبار
#عمران_صلاحی
سرها
پایین
اما نه برای فکر کردن
قدها
دولّا
اما نه به خاطر تواضع
بهبه! چه ترانهای، چه سازی
بهبه! چه صدای دلنوازی
پروانه فرار کرده از باغ
ابر آید و ماه را فشارد
آهسته و نرم زیر دندان
کاین سکه تقلبی نباشد
در پای درختها تبرها
این بود خلاصهی خبرها
[تهران ۵۶/۷/۸]
🔹🔹🔹
طنز اجتماعی، با رویکرد سیاسی، طنز آشکار، طنز موقعیت و طنز عبارت، لایههای
تو در توی مرتبط با همدیگر در این شعر را تشکیل داده است.
تناقضهایی که طنز آشکار را ایجاد میکنند، از همان ابتدا بیان شده است: «سرها/ پایین/ اما نه برای فکر کردن/ قدها/ دولّا/ اما نه به خاطر تواضع». شاعر، تصویری کنایهآمیز از مردمی میدهد با سرهای خمیده، قامتهای دولّا، مردمی یا خمیده در زیر بار استبداد و یا متملق... .
در ذهن و زبان شاعر، تقلب حتی در قلمرو طبیعت گسترده شده است. ابر، سکهی ماه را دندان میزند تا مبادا تقلبی باشد.
زاویهی دید از آسمان، از ماه، به زمین برمیگردد. درختها و تبرها، این استعاره معانی متعدد را در ذهن مخاطب ایجاد میکند. قطع شدن درختهای سرسبز و بلند: «در پای درختها تبرها/ این بود خلاصهی خبرها».
🔗🔗🔗
منبع:
(طنز درباره پهلوی. محمدعلی علومی.صفحه۳۰۳-۳۰۴)
#طنز_سیاسی
#خوانش_اشعار_طنز
#رویداد_های_طنز_روز
#شگردهای_طنزپردازی
#یادداشت_ها_و_مقالات
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan