📖شناخت طنز و بررسی جایگاه و کاربرد آن در روایات اسلامی ✍
🔹ظاهر انسانی اما باطن حیوانی🔹
یکی از خطبههای امام علی(علیهالسلام) در مدح علمای حقیقی و ذمّ عالمنمایان است. در قِسم دوم آن خطبه؛ یعنی در ذمّ کسی که خودش را عالم نامیده - در صورتی که عالم نیست ـ میفرماید:
« و دیگری که نام عالم بر خود نهاده در صورتی که عالم نیست، نادانیهایی از نادانان و گمراهیهایی از گمراهان فراگرفته، و برای مردمان دامهایی -بافته از رشتههای غرور و گفتار دروغ- گسترده است. کتاب خدا را با اندیشههای خود منطبق میکند، و حق را با هوای نفس خود پیوند میدهد. مردمان را از گناهان بزرگ ایمن میسازد، و بزرگترین جرمها را برایشان آسان جلوهگر میکند. میگوید، در آنجا که شبهه پیش آید توقف میکنم، در صورتی که در آن فرو افتاده است و میگوید که از بدعتها دوری میجویم، در صورتی که در میان آنها آرمیده است.»(حکیمی و دیگران ۲/ ۵۳۴)
آنگاه امام(علیهالسلام) در بیانی طنزآمیز چنین شخصی را به حیوانی تشبیه کرده است که ظاهری انسانی دارد: «فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَان وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَان» (ابن ابی الحدید، ۳۷۳/۶)؛ صورت او صورت یک انسان و قلب او قلب حیوانی است.
طنز این حدیث در آن است که چنین آدم تبهکاری به حیوانی بیخرد تشبیه شده است؛ «فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَان» در اینجا مقصود تمام حیوانات نیست، بلکه مراد حیوان نفهمی چون خر و گاو است و این گفتار شبیه گفتار خداوند است؛ آنجا که میفرماید: «إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا» (ابن ابی الحدید، ۶/ ۳۷۴).
«پس صورت، صورت آدمی است و دل، دل حیوان است، این تتمه کلامی است که در مذمت او فرمودهاند و مراد به «حیوان» حیوان غیر آدمی است که در عرف اطلاق «حیوان» بـر آنها غالب شده، و مراد این است که دل آن مانند سایر حیوانات، عقل و دریافتی ندارد.»(خوانساری، ۴/ ۴۳۶)
📎📎📎
منبع:
(مطالعات اسلامی.علوم قرآن و حدیث.پاییز و زمستان ۱۳۹۳.صفحه۱۲۵)
#تئوری_طنز
#طنز_و_دین
#طنز_و_اخلاق
#شگردهای_طنزپردازی
#یادداشت_ها_و_مقالات
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📜بصر و بصیرت👌
#لطایف_الطوائف
#فخرالدین_علی_صفی
🔸پاسخ امام سجاد علیهالسلام
به تعریض یزید لعنةالله علیه🔸
🔗🔗🔗
منبع:
(لطایفالطوائف. فخرالدین علیصفی. دکتر حسن نصیری جامی. صفحه۴۰)
#طنز_و_دین
#طنز_و_اخلاق
#لطایف_الطوائف
#شگردهای_طنزپردازی
#رویداد_های_طنز_روز
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📚سلمانی🤓
#ابوتراب_جلی
#محبوب_دیر_آشنا
بهر اصلاح سر پس از یکسال
رفته بودم دكان سلمانی
چشم بد دور، دكهای ديدم
در سياهی چو شام ظلمانی
سقف آن همچو حال بنده خراب
در و ديوار، رو به ويرانی
چندتا قاب عكس آويزان
همه در حال نيمهپنهانی
يک طرف عکس رستم و سهراب
یکسو افراسیاب تورانی
صورتی از برهمن و بودا
زیر تصویر مزدک و مانی
مرغکی پرشکسته توی قفس
بود در چهچه و غزلخوانی
دو سه تا مشتری در آن حفره
مات و مبهوت همچو زندانی
پيرمردی گرفته تيغ بهدست
همچو جلّاد عهد سامانی
ديدم آیينهای مقابل خود
قاب آیينه بود سيمانی
عكس خود را در آینه ديدم
خارج از شكل و وضع انسانی
چشمها چپ، دهان كجوكوله
چهره چون گيوههای سنجانی
لُنگی انداخت او به گردن من
چون رسن بر گلوی یک جانی
گفتم:«این عکسهای رنگی را
که چپاندی درین هُلُفدانی
از کجا جمع کردهای؟»، گفتا:
ای گرفتار جهل و نادانی!
این جماعت ز عهد کیکاووس
تا به پایان عهد ساسانی
مشتریهای سابقم بودند
تو ازین ماجرا چه میدانی؟
همه را بنده کردهام اصلاح
نه که اصلاح مفت و مجانی
من از اینها گرفتهام بسیار
اسکناس هزار تومانی
حال برگو سرت چه فرم زنم؟
بابلی، آملی، خراسانی؟
جوشقانی، ابرقویی، رشتی؟
سوئدی، انگلیسی، آلمانی؟»
گفتمش:«میل میل سرکارست
هر طریقی که خوب میدانی»
گفت:«شغل تو چیست؟» گفتم:«من
شاعرم، شهره در سخندانی»
گفت:«این از قیافهات پیداست
که به نوع بشر نمیمانی»!
در حقیقت همین هنر کافیست
از برای سواد ایرانی
جای هرچیز، قاسم الرزاق
شعر بر ما نموده ارزانی»
دست بر شانه برد و شد مشغول
در سر من به شانهگردانی
چند تاری كه داشتم بر سر
همه را ريخت روی پيشانی
گفت: «اين فرم بوده از اول
سر ميرزا حبيب قاآنی»
پس از آن موی من به چپ پیچاند
گفت: «اين هم كليم كاشانی»
بهسوی راست برد و با خنده
گفت: «اينست فرم خاقانی»
پس به بالا كشاند مويم و گفت:
«بارکاللّه، عبيد زاكانی»
بعد از آن ريخت جمله را درهم
گفت: «اين هم حسينقلیخانی»
گفتمش:«دست من به دامن تو
رحم کن از سر مسلمانی
ترسم اکنون به یاد تو افتد
سر میرزا رضای کرمانی»
الغرض تا به خویش جنبیدم
رفت مویم به عالم فانی
سرم از زیر تیغ بیرون شد
پاک و پاکیزه، صاف و نورانی
کار اصلاح ای عجب گاهی
میشود باعث پشیمانی
📎📎📎
منبع:
(محبوب دیرآشنا. سیدعمادالدین قرشی. صفحه۴۲-۴۴)
#طنز_و_اخلاق
#فکاهیات_مطایبات
#خوانش_اشعار_طنز
#شگردهای_طنزپردازی
#رویداد_های_طنز_روز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📝رد تئوری برتری ✍
#فلسفه_طنز
#جان_موریل
#محمود_فرجامی
#دانیال_جعفری
فرانسیس هاچیسون در «تأملاتی بر خنده» مدعای توماس هابز را، مبنی بر اینکه ابراز حس برتری ویژگی ذاتی خنده است، رد میکند. او میگوید اگر هابز درست گفته باشد، دو نتیجه گریز ناپذیرند:
🔸اول، جایی که مقایسهای میان ما با دیگران یا با وضعیت گذشتهی خودمان نباشد، نمیبایست خندهای هم در کار باشد.
🔸دوم، هرگاه ما «فخرِ ناگهان»(sudden glory) را حس کنیم، باید بخندیم، ولی هیچیک از این دو لزوماً صادق نیستند. برای مثال ما گاهی به یک استعاره و تشبیه عجیب میخندیم بدون اینکه خود را با آن مقایسه کنیم.
روانشناسی معاصر، از نظر هاچیسون، مبنی بر اینکه ما برای خندیدن نیاز به مقایسه کردن خودمان با کسی نداریم، پشتیبانی میکند... هاچیسون استدلال میکرد که احساس برتری برای بهخندهافتادن نه ضروری است نه کافی.
برای نمونه، ما نسبت به افرادی که به آنها ترحم میورزیم حس برتری داریم بدون اینکه به ایشان بخندیم. اگر نجیبزادهای خوشلباس در لندن از داخل کالسکه دستهای گدای مفلس را ببیند، بعید است درک اینکه از آنها خوشبختتر است باعث خندیدنش شود، «ما بیشتر در معرض ابتلا به گریستن هستیم تا خندیدن».
فلاسفه بعد از این نقد ساختارمند بر تئوری برتری، دو تئوری ارائه کردند که در آنها خنده ضداجتماعی نبود:
🔹تئوری ناسازگاری(Incongruity Theory)
🔹تئوری تسکین(Relief Theory)
🔗🔗🔗
منبع:
(فلسفه طنز.جانموریل.محمود فرجامی.دانیال جعفری. صفحه ۴۲-۴۳)
#تئوری_طنز
#فلسفه_طنز
#جان_موریل
#طنز_و_اخلاق
#محمود_فرجامی
#یادداشت_ها_و_مقالات
#بررسی_واژگان_مهم_در_حوزه_طنز
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📝فخرِ ناگهان sudden glory✍
#فلسفه_طنز
#جان_موریل
#محمود_فرجامی
#دانیال_جعفری
فخرِ ناگهان، همان حسّی است که آن اطواری را که خنده مینامیم باعث میشود و دلیل آن یا عمل ناگهانی خود شخص است، که به نظرش خوشایند آمده، یا درک چیزی ناجور در دیگری که ناگهان فرد را به تحسین از خود وامیدارد. این نوع خنده بیش از همه در کسانی شایع است که از حضیض ناتوانیهای خود آگاهاند؛ کسانی که مجبورند برای رضایت از خود به نواقص دیگران توجه کنند. بنابراین، خندیدن به عیبهای دیگران عمدتاً نشانهی بزدلی است. از شایستهترین کارها برای انسانهای بزرگ این است که به دیگران کمک کنند تا از تحقیر و استهزا رها شوند و دیگر اینکه خود را تنها با برترینها مقایسه کنند.
🔗🔗🔗
منبع:
(فلسفه طنز.جانموریل.محمود فرجامی.دانیال جعفری. صفحه ۳۸)
#تئوری_طنز
#فلسفه_طنز
#جان_موریل
#طنز_و_اخلاق
#محمود_فرجامی
#یادداشت_ها_و_مقالات
#بررسی_واژگان_مهم_در_حوزه_طنز
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📚طنز، تزکیه و تکامل✍
#تعریب
#علامه_حسنزاده_آملی
به طور کلی با بهکارگیری هوشمندانه و عالمانهی طنز میتوان اخلاق جامعه را در ابعاد گوناگون ارتقا بخشید؛ در ارتباط با خداوند متعال و ادب حضور در پیشگاه حضرت حق و اولیای او؛ در ارتباط با خود در حوزههای خودشناسی، نظافت، بهداشت و آراستگی و .... در ارتباط با دیگران در آداب سخن گفتن، ازدواج، تعامل با خانواده و ....؛ در ارتباط با محیط زیست در حوزهی حفظ محیط زیست و توسعه آن و ....؛ در همهی اینها طنز میتواند نقش شایستهای ایفا کند.
علّامه حسنزادهآملی(رحمةالله علیه) در نکوهش نفساَمّاره، اشعار طنزگونهای به صنعت تعریب سروده که برخی ابیات آن چنین است:
مـَـن كـَرَّدَ نَفسَه پيرويّاً
فَلْيَقْعُدَنْ فِيالدّوزخِ جِثِيّاً
مَن اَفکَنَد بِدَستِها زمامَه
فَمالَه الخوشیِ و السَّلامَه
مَن كانَ ذا دِرايةٍ و هوش
شَبَّها بِالاَستَر الچَموش
فَالقُربَ مِنها لگدٌ و گازٌ
وَالحَرفُ في ركوبها درازٌ
إن جاوَزَت عَن حَدِّها بِموئی
فَإنَّها أمّارَةٌ بِالسّوئی
ربِّ پَنَهـتُ بــِک مِن هَواها
بدبختُ مَن لايترس أذاها
(حسن زاده آملی ۱۳۶۴: ۲۰۴)
🔸
طنز با توجهدادن فرد و جامعه به معایب و مفاسد خود، با رذایل اخلاقی مبارزه میکند و موجب رشد فضایل اخلاقی میشود. در نتیجه باعث تزکیه و به تکامل رساندن فرد و جامعه میگردد. طنز در واقع این قابلیت را دارد که از طریق خنده و نشاط و طعنه زدن، فرد و جامعه را از بیماریهایشان آگاه کند؛ بیماری که درد خود را فراموش کرده و آن را حس نمیکند، ولی طنز میتواند این بیمار را به هوش آورد تا به چارهجویی و درمان درد خویش بپردازد. در عبارت زیر، جایگاه طنز اصیل در جامعه چه نیکو تبیین شده است:
« قلم طنزنویس کارد جراحی است، نه چاقوی آدم کشی. با همهی تیزی و برندگیاش، جانکاه و موذی و کشنده نیست، بلکه آرامبخش و سلامتآور است. زخمهای نهانی را میشکافد و چرک .... و عفونت را میزداید و بیمار را بهبود میبخشد.» (آرینپور، ۱۳۷۲، ج ۲: ۳۶)
📎📎📎
منبع:
(دوفصلنامه علمی- پژوهشی انسان پژوهی دینی. شماره ۳۸. پاییز و زمستان ۱۳۹۶. صفحات ۷۷-۷۸)
#تئوری_طنز
#طنز_و_دین
#طنز_و_اخلاق
#صنعت_تعریب
#شگردهای_طنزپردازی
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📚ضد انتزار🖍
#جمعه
#رباعیات
#عباس_صادقی_زرینی
راحت همگی به راحتی تن دادیم
یک مشت شعار نامعین دادیم
هر هفته غروب جمعهها ما تنها
آموزش منتظر نشستن دادیم
🔹🔹🔹
از نقطهی کور این جهان میآییم
با فتنهی آخرالزمان میآییم
این جمعه بیا حوصلهمان سر رفته
آقا تو نیایی خودمان میآییم!
🔹🔹🔹
امروز نشد! به فکر فردا باشیم
در فکر همان روز مبادا باشیم
هر هفته همیشه جمعهها تعطیلیم
یکشنبه دوشنبهای بیا تا باشیم
🔹🔹🔹
کوریم و ندیدیم خدایی هرگز
یکبار نگفتیم کجایی، هرگز
ما کار مهمتر از شما هم داریم
حق داری اگر جمعه نیایی هرگز
🔹🔹🔹
ما غرق لب ساحل دریا هستیم
ما در وسط جزیره تنها هستیم
دیدیم چرا نیامدی، حق داری
تعطیلتر از جمعه خود ما هستیم
🔗🔗🔗
منبع:
(ضد انتزار. عباس صادقی زرینی)
#طنز_و_دین
#خوانش_اشعار_طنز
#شگردهای_طنزپردازی
#رویداد_های_طنز_روز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📜با این خری راست گفتی✍
#علی_اصغر_حلبی
#تاریخ_طنز_و_شوخطبعی_ایران_و_جهان_اسلام
چنین گویند که عمرولیث به یک چشم نابینا بود. چون امیرِ خراسان شد، روزی رفت که گوی زند. او را سپهسالاری بود نامش اَزهرِ خر. این ازهرِ خر بیامد و عنان او را بگرفت و گفت: نگذارم که تو گوی زنی و چوگان بازی!
عمرولیث گفت: چون است که شما گوی زنید و روا دارید، و چون من گوی زنم روا ندارید؟
ازهر گفت: از بهر آنکه ما را دو چشم است، اگر گوی در چشم ما افتد از یک چشم کور شویم و یک چشم بماند که بدو جهانِ روشن ببینیم، و تو یک چشم داری، اگر اتفاق بد را یک گوی بدان چشم تو افتد، امیری خراسان را بدرود باید کرد!
عمرولیث گفت: با این خری راست گفتی، پذیرفتم که تا من زنده باشم گوی نزنم.
🔗🔗🔗
منبع:
(تاریخ طنز و شوخطبعی در ایران و جهان اسلام.علیاصغر حلبی.صفحه۱۸۸-۱۸۹)
#فلسفه_طنز
#طنز_سیاسی
#طنز_و_اخلاق
#شگردهای_طنزپردازی
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📝 قسمتی از مقاله « توصیف بهار در شعر شاعران طنزپرداز»✍
🔸خانهتکانی🔸
#مقاله_پژوهشی
#سید_محمد_حسینی_شبانان
📎📎📎
منبع:
(مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی. تابستان و پاییز۱۳۸۲.صفحات۱۹۰-۱۹۱)
#تئوری_طنز
#فلسفه_طنز
#فکاهیات_مطایبات
#یادداشت_ها_و_مقالات
#رویداد_های_طنز_روز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖کاریکلماتورهای بهاری✏️
#کاریکلماتور
#پرویز_شاپور
🔹ماهیِ منزوی در دریا هم تُنگش را ترک نمیکند.
(ص۳۰)
🔸اگر بهار بودم تیر چراغبرق را هم از نعمت روییدن محروم نمیکردم.
(ص۳۱)
🔹باد کلاه سر کسی نمیگذارد.
(ص۶۱)
🔸اگر زمستان میدانست درخت غرق شکوفهی بهار چقدر زیباست موقع رفتن پشت سرش را نگاه میکرد.
(ص۶۱)
🔹تصویر درخت بهاری آب را شکوفهباران میکند.
(ص۶۲)
🔸با چوب درختی که در بهار سبز نشود تابوت میسازم.
(ص۶۳)
🔹ای کاش گل سرخ میتوانست در فصل پاییز صورتش را با سیلی سرخ نگهدارد.
(ص۶۴)
🔸عاشق باغبانی هستم که بیشتر از نوبهاران نگران شیشهی شکستهی گلخانه است.
(ص۷۳)
🔹شکوفههای بهاری آرزوهای بربادرفتهی پاییز هستند.
(ص۷۸)
🔸خوشبختانه تبعیض نژادی نتوانسته است دامن گلهای رنگارنگ بهاری را آلوده کند.
(ص۷۸)
🔹بهار بخاطر گل پرپر شده به زلالی شبنم اشک میریزد.
(ص۷۸)
🔸ماهی در تُنگ آب به عظمت دریا پی میبرد.
(ص۷۸)
🔹درخت غرق شکوفه هم نمیتواند فرارسیدن بهار را به آدم بدبین بشارت دهد.
(ص۸۰)
🔸شکوفهای که روی درخت خشک بنشیند در دم جان میسپارد.
(ص۸۵)
🔗🔗🔗
منبع:
(گزینهی کاریکلماتورهای پرویز شاپور)
#فلسفه_طنز
#کاریکلماتور
#پرویز_شاپور
#شگردهای_طنزپردازی
#رویداد_های_طنز_روز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
#حکایات_حکیمانه_و_کوتاه_نوشتهای_طنز
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
🌺باسلام و عرض تبریک عید نوروز خدمت همه دوستان و بزرگواران همراه🌺
🔸از خدای بزرگ سالی پر از عافیت و برکت و موفقیت برای یکایک شما عزیزان خواستارم🙏
#حسن_ملکان
#نوروز_۱۴۰۲
📚سال نو بر شما مبارک باد🗓
#دیوان_شوخ
#ابوالقاسم_حالت
شد دگرباره از قدوم بهار
دمن و دشت پر ز نقش و نگار
در کنار چمن ز گوهر و دُر
ابر سازد دهان گل را پر
بر لب جویبار از ژاله
گشت پر می پیالهی لاله
تا وزان شد نسیم عنبر بو
سبزه آمد به رقص بر لب جو
غنچه از روی خود فکند نقاب
گل ز رخسار کرد رفع حجاب
بی سرِخر به بوستان بلبل
دمبهدم ... میزند با گل
آرزو دارم اندرین نوروز
همه باشند خرم و پیروز
ننه جان سال پیش خوش نگذشت
بار ما زین زمانه بار نگشت
بچهات بسکه با خرک ور رفت
به زمین خورد و پای او در رفت
دختر من سرش کچل گردید
زین جهت مادرش مچل گردید
چندروزی حسین سرخک داشت
مدتی احترام كورک داشت
کرد رم در طویله یابویم
لگد انداخت بر سر و رویم
گربه هی گوشتهای ما را خورد
گرگ هی گوسفند ما را برد
کرد لب تا خروس از هم باز
حلق او را گرفت روبه گاز
بود لوطی ازین جهت منتر
که نرقصد به ساز او عنتر
موش با گربه گشت از اول یار
خورد و برد آنچه بود در انبار
زن خود را حسین داد طلاق
زآنکه بسیار گشته بود او چاق
چونکه سوری به پای سور رسید
بسکه هیخورد، ناگهان ترکید
واژگون شد یکی دو طیاره
پاک صدتکه گشت و صدپاره
اتولی بین راه پنچر شد
باعث زحمت مسافر شد
یافت طباخ سوء پیشینه
کز چه رو سوخته است خاگینه
سال پیشین نشاط من کم بود
دلم از غم دچار بلغم بود
خواهم از لطف کردگار امسال
همه باشید خرم و خوشحال
دلتان از
ملال منفک باد
سال نو بر شما مبارک باد
[توفيق - ۲۵/۱/۷]
📎📎📎
منبع:
(دیوان شوخ. ابوالقاسم حالت. صفحه۴۳۹)
#طنز_و_اخلاق
#فکاهیات_مطایبات
#خوانش_اشعار_طنز
#شگردهای_طنزپردازی
#رویداد_های_طنز_روز
#معرفی_طنزپردازان_ایرانی_و_آثارشان
🆔 ایتا : @tarzetanz
🆔 تلگرام : @tarzetanz
🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan