📖 تقویم شیعه
☀️ امروز:
شمسی: شنبه - ۱۷ شهریور ۱۴۰۳
میلادی: Saturday - 07 September 2024
قمری: السبت، 3 ربيع أول 1446
🌹 امروز متعلق است به:
🔸پبامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلّم
❇️ وقایع مهم شیعه:
🔹امروز مناسبتی نداریم
📆 روزشمار:
▪️2 روز تا وفات حضرت سکینه بنت الحسین علیه السلام
▪️5 روز تا شهادت امام حسن عسکری علیه السلام
▪️6 روز تا عید غدیر ثانی، آغاز امامت امام زمان عج
▪️14 روز تا ولادت پیامبر و امام صادق علیه السلام
▪️31 روز تا ولادت حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام
@tashahadat313
۱۷ شهریور ۱۴۰۳
💠 #حدیث روز 💠
💎 چگونه بزرگی کنیم و عزت داشته باشیم؟
🔻امام حسن علیه السلام:
لا يَنبغي لِمَن عَرَفَ عَظَمَةَ اللّه أن يَتَعاظَمَ، فإنّ رِفعَةَ الذينَ يَعلَمونَ عَظَمَةَ اللّه أن يَتَواضَعُوا و (عِزَّ) الذينَ يَعرِفُونَ ما جَلالُ اللّه أن يَتَذَلَّلُوا (لَهُ)
❇️ سـزاوار نـيـست كـسى كـه بـزرگى خـدا را مىشناسد، خودبزرگبين باشد؛
زيرا بلندمرتبگى كسانى كه عظمت خدا را مىدانند، در اين است كه افتادگى كنند و
عزّت كسانى كه جلال و شكوه خدا را مىشناسند، در اين است كه اظهار ذلّت كنند.
📚 بحارالانوار : ۷۸ / ۱۰۴ / ۳
•┈┈••✾••┈┈•
۱۷ شهریور ۱۴۰۳
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍃بعد از شھادت علی خوابشرو دیدم⇩
بهم گفت:
« اگه می دونستم این دنیا بہخاطر
صلوات این همه ثواب و پاداش میدن🎁،
حالا حالاها آرزوۍ شھادت نمےکردم!
می موندم توۍدنیا و صلواټ
می فرستادم.. ❣
#شهیدعلیموحددوست...🌷🕊
شادی روحش صلوات🌸
@tashahadat313
۱۷ شهریور ۱۴۰۳
ٺـٰاشھـادت!'
. سلام ✋ خوبین ☘ چخبرا اوضاع زندگی و دلتون چطوره؟؟ در چه حالید؟؟؟ تو ناشناس بگید 👇 http://har
ان شاءالله همیشه عالی باشید
۱۷ شهریور ۱۴۰۳
این که گناه نیست 76.mp3
4.75M
#این_که_گناه_نیست 76 آخر
⛔️با خدا لجبازی نکن!
حرام؛
فقط لیست میکروبهایِ روح خودته!
نه مجموعه ای از عُقده های خدا!
اگه به میکروبی مبتلا شدی؛
دور بزن و برگرد!
خدا عاشـ❤️ـقانه منتظرته
@tashahadat313
۱۷ شهریور ۱۴۰۳
۱۷ شهریور ۱۴۰۳
ٺـٰاشھـادت!'
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به قلم: فاطمه شکیبا قسمت 67 هاجر
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
#خورشید_نیمه_شب
جلد دوم شهریور
(درام، معمایی، تریلر)
✍️به قلم: فاطمه شکیبا
قسمت 68
-من در این زمینه تصمیمگیرنده نیستم. باید با مافوقم صحبت کنم.
-بعدش؟
-میام خونهت و بهت میگم.
دستانم را درهم قلاب میکنم و چشمانم را میبندم. در ذهن، نه با عیسای روی صلیب، که با منجی واقعیام حرف میزنم.
- عباس، خواهش میکنم رفیقاتو راضی کن.
***
اول هاجر وارد میشود و بعد از سلامی نصفهنیمه، میگوید: یه نفر دیگهم هست.
قبل از این که بپرسم کی، صدای بسته شدن در خانه را میشنوم و پشتش صدای «یاالله» گفتن پرطنین یک مرد. صدا آشناست. لرز به تنم میافتد. هاجر با یک مرد آمده که در کمال آرامش، یکیشان حساب من را برسد و دیگری دنبال فلش بگردد؟ نه او این کار را نمیکند. اگر میتوانست زودتر انجامش میداد.
مسعود را میبینم که از راهروی ورودی خانه بیرون میآید. نگاه کوتاهی به من میاندازد و سریع چشمان سبزش را به زمین میدوزد. ناخودآگاه دستم میرود به سمت گردنم و دنبال چیزی میگردم که سرم را با آن بپوشانم. شال ریزبافت سپیدی که روی شانه انداخته بودم، به دادم میرسد و با آن موهام را میپوشانم. مسعود برایم یکجورهایی ادامه عباس است و میدانم که عباس هم اگر بود، نگاهم نمیکرد. کمی از خودم خجالت میکشم؛ اما صدایم را با سرفهای ساختگی صاف میکنم و میگویم: سلام. بفرمایید بشینید.
با دست به مبلهای توی سالن اشاره میکنم؛ اما نه هاجر نه مسعود، هیچکدام نمینشینند. هردو کنار مبلها میایستند و مسعود میگوید: داری اعصابمونو خورد میکنی.
تصمیم گرفتهام ازشان نترسم و حتی اگر واقعا ترسیدم هم به روی خودم نیاورم. پس وارد آشپزخانه میشوم و با آرامشِ یک زن خانهدار و هنرمند، چای درست میکنم. میگویم: اگه اعصابتونو خورد کنم منو میکشید؟
مسعود نفس عمیق و کلافهای میکشد. به این حالش و به این که توانستهام تحت فشار بگذارمش ریز میخندم. با آن صدای زمخت و توبیخگرش غر میزند: اگه تا الان باهات راه اومدیم، به حرمت همکار شهیدمون بوده. ولی این به این معنی نیست که میتونی ماها رو معطل خودت کنی.
چایساز را از آب پر میکنم و معترضانه و حق به جانب میگویم: من؟ من اصلا همچین قصدی ندارم. میخوام بهتون کمک کنم.
زیرچشمی نگاهشان میکنم. هاجر روی دسته یکی از مبلها نشسته است، دست به سینه و سربهزیر و با اخمهای درهم. اینطور که معلوم است، من امروز فقط با مسعود طرفم و هاجر دیگر زورش به من نمیرسد؛ و این میتواند نشانه خوبی باشد. مسعود میگوید: تو گفتی پول و امنیت، ما گفتیم باشه. این شرط جدید رو از قوطی کدوم عطاری پیدا کردی؟
شانه بالا میاندازم و میگذارم آب در چایساز جوش بیاید.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
۱۷ شهریور ۱۴۰۳
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
خورشید_نیمه_شب
جلد دوم شهریور
(درام، معمایی، تریلر)
✍️به قلم: فاطمه شکیبا
قسمت 69
شانه بالا میاندازم و میگذارم آب در چایساز جوش بیاید.
-خیلی دربارهش فکر کردم. راستش احساس میکنم اگه بعد اونهمه بلایی که اسرائیلیها سرم آوردن، یه گوشه بشینم و دست روی دست بذارم، شبیه احمقا به نظر میام. شبیه کسایی که هرکسی میتونه هر بلایی سرش خواست بیاره و آب از آب تکون نخوره.
مسعود زیر لب غرغر میکند، شاید دارد به خودش فحش میدهد که باعث شد من بفهمم عوامل اسرائیل عباس را کشتهاند. میگوید: خالهبازی که نیست، جنگه. تو هم کاری نمیتونی بکنی. فقط الکی خودتو به خطر میندازی.
در فر را باز میکنم. بوی بیسکوییت آلمانی در خانه میپیچد. پختن اینها را دانیال یادم داده بود و به طرز اعتیادآوری خوشمزهاند. با دستگیره، سینی فر را بیرون میآورم و میگویم: شما از کجا میدونین من کاری نمیتونم بکنم؟ اتفاقا بعد خوندن اون هارد، چندتا ایده خلاقانه به ذهنم رسید که فقط یکیش کل اسرائیلو میبره هوا.
مسعود خشمگین میخندد.
-برای همینه که میگم نه، چون فکر کردی توی نیموجبی میتونی اسرائیلو ببری هوا! بهتره به همین شیرینیپزی بچسبی، شاید یه پولی هم ازش دربیاد.
سینی فر را روی کابینتها میگذارم و صبر میکنم خنک شود. به چشمان مسعود خیره میشوم و آخرین ضربه را میزنم.
-ولی من فکر میکنم اگه عباس جای شما بود، اینطوری قضاوت نمیکرد.
ضربهام چندان کاری نبود. تیرم به سنگ خورد. مسعود انگار جریتر میشود.
-اتفاقا من مطمئنم اگه عباس بود خیلی جدیتر از من باهات مخالفت میکرد، برای حفظ جون خودتم که شده، هرجور میتونست جلوت رو میگرفت.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@tashahadat313
۱۷ شهریور ۱۴۰۳
📖 تقویم شیعه
☀️ امروز:
شمسی: یکشنبه - ۱۸ شهریور ۱۴۰۳
میلادی: Sunday - 08 September 2024
قمری: الأحد، 4 ربيع أول 1446
🌹 امروز متعلق است به:
🔸مولی الموحدین امیر المومنین حضرت علی بن ابیطالب علیه السّلام
🔸(عصمة الله الكبري حضرت فاطمة زهرا سلام الله عليها)
❇️ وقایع مهم شیعه:
🔹امروز مناسبتی نداریم
📆 روزشمار:
▪️1 روز تا وفات حضرت سکینه بنت الحسین علیه السلام
▪️4 روز تا شهادت امام حسن عسکری علیه السلام
▪️5 روز تا عید غدیر ثانی، آغاز امامت امام زمان عج
▪️13 روز تا ولادت پیامبر و امام صادق علیه السلام
▪️30 روز تا ولادت حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام
@tashahadat313
۱۸ شهریور ۱۴۰۳
. . .
💠 « صدقه جاریه »
پيامبر صلياللهعليهوآله:
إذا ماتَ الإنسانُ انقَطَعَ عَمَلُهُ إلّا مِن ثَلاثٍ إلّا مِن صَدَقَةٍ جاريَةٍ أو عِلمٍ يُنتَفَعُ بِهِ أو وَلَدٍ صالِحٍ يَدعُو لَهُ .
🍃 با مرگ انسان، رشته عملش قطع ميشود،
مگر از سه چيز :
صدقه جاری (وماندگار)،
دانشی كه مردم از آن بهرهمند شوند،
و فرزند نيكوكاری كه برايش دعا كند.
📚 منیة المرید، ج۱، ص۱۰۳
#حدیث
@tashahadat313
۱۸ شهریور ۱۴۰۳
🍃🌺
🌺🍃
تازه دیپلمشو گرفته بود و دنبال کار میگشت که هزینه ای به خانواده تحمیل نکنه، به هر دری زد تا بلاخره یه کار خوب براش جور شد. 😍 خیلی راضی بود و با شوق و ذوق کارشو شروع کرد.
بعد از چند روز دیدم دیگه نمیره سر کار، گفتم مرتضی جان، کارتو نپسندیدی؟ چرا دیگه نمیری؟
لبخندحاکی از رضایت چاشنی نگاه نافذش کرد و گفت: چرا اتفاقا خیلی هم عالی بود، اما صلاح بود که دیگه نرم!
بیشتر کنجکاو شدم که بدونم دلیلش چیه؟
کلی پرس و جو کردم تا اینکه گفت رفیقش بیکار بوده و هماهنگ کرده که اون بره... آخه اون زن و بچه داشته و سخته که یه مرد شرمنده ی زن و بچه اش باشه... خاطره ای از زبان خواهر شهید.
#شهید_مدافع_حرم
#شهید #مرتضی_مسیب_زاده
@tashahadat313
۱۸ شهریور ۱۴۰۳
سلام
ان شاءالله حال همگی خوب باشه
مجموعه #این_که_گناه_نیست در ۷۶ قسمت تقدیم حضورتون شد
ان شاءالله مجموعه جدیدی رو به نام #روانشناسی_قلب رو شروع میکنیم 🌸
همراه ما باشید🌹
۱۸ شهریور ۱۴۰۳