eitaa logo
مرکز طب اسلامی طیبین (1)
729 دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.5هزار ویدیو
21 فایل
کانال اصلی طیبین در ایتا 🌴 قال رسول الله(ص) : انا طبیب دوار بطبه 🌴 من پیامبر چون دوره گردی درمیان شما میگردم و با قرآن شما را طبابت میکنم. سفارش آنلاین: @tayebin_shop تلفن: ۰۹۳۰۶۴۹۹۰۴۹ / ۰۹۱۲۸۶۸۸۷۷۰☎️
مشاهده در ایتا
دانلود
💊 آماده شد💊 📉 تنظیم طبیعی قند خون 🧬 تقویت عملکرد پانکراس و انسولین 🍃 کاهش عطش و تکرر ادرار ⚡ افزایش انرژی و کاهش خستگی 🩺 کنترل علائم دیابت بدون داروی شیمیایی 🌿 ترکیبات گیاهی و بدون عوارض 🧘‍♂️ بهبود عملکرد کلی بدن 🪴 مناسب برای مصرف روزانه 🎯 اثرگذاری ریشه‌ای و ماندگار جهت ثبت سفارش👇 https://eitaa.com/tayebin_teb ۰۹۱۲۸۶۸۸۷۷۰
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ دوربین مخفی بی نظیری که هیچ وقت تکراری نمیشود ✅ ببینید تا روحتان تازه شود https://eitaa.com/tayebin_teb ۰۹۹۱۹۹۰۱۵۳۶
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃 خورش برگ چغندر 📚 مواد لازم برای 4 نفر گوشت گوسفندی 300گرم پیاز 1عدد برگ چغندر 1کیلوگرم آلو خورشتی 1پیمانه مغزگردو خرد شده 1پیمانه زعفران آسیاب شده 4قاشق غذاخوری آب جوش 6لیوان روغن شحم گاو و نمک دریا به میزان لازم ✅ ابتدا پیازها را ریز رنده کرده درون شحم تفت میدهیم تا سبک شود سپس گوشت را افزوده و 5دقیقه تفت میدهیم و بعد به همراه 6 لیوان آب به مدت 1ساعت میپزیم در ظرفی جداگانه برگ چغندر ریز خرد شده را با کمی شحم تفت داده تا تغییر رنگ داده و تیره شود سپس به همراه نمک و گردو و آلوهایی که از قبل 1 ساعت خیسانده ایم به خورش اضافه کرده و 30 دقیقه دیگر اجازه پخت میدهیم در آخر زعفران را اضافه میکنیم https://eitaa.com/tayebiin_teb3
💠  رمزنگاری شعر شعرای قدیم با حروف ابجد❗️ گویند روزی ناصرالدین شاه، تمام ادیبان را جمع کرد و از معنای این بیت حافظ سوال کرد: بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت اگر این بلبل خوش بوده است، پس چرا ناله‌های زار داشته؟! اما از پاسخ هیچ یک از ادیبان راضی نشد. بنابراین نامه‌ای برای شاعر بزرگ معاصر خود، «وصال شیرازی» نوشت و معنای دقیق این غزل حافظ را جویا شد. نامه زمانی به دست وصال رسید که او عزادار فرزندش بود. وصال، نامه ناصرالدین شاه را در نیمه شب مطالعه می‌کند و برای کشف معنای حقیقی این ابیات، رجوعی به اعداد ابجدی حروف الفبا می‌کند و در می‌یابد که: عدد ابجدی بلبلی برگ گلی، با ابجد حروفِ حضرات علی، حسن و حسین علیهم‌السلام مطابقت دارد؛ لذا پاسخ پادشاه را به زبان شعر به این صورت بیان می‌کند که: خسروا در حالتی کین بنده را غم یار داشت یادم آمد کز سؤالی، آن جناب اظهار داشت در خطوط شعر حافظ گرچه پرسیدی زمن بلبلی برگِ گلی خوش‌رنگ در منقار داشت فکر بسیاری نمودم، لیک معلومم نشد چونکه شعرش در بُطون، اسرار بس بسیار داشت نیمه شب غواص گشتم در حروف ابجدی تا ببینم این گُهر، آیا چه دُرّ، در بار داشت بلبلی، برگِ گلی، شد ۳۵۶ با علی و با حسین و با حسن معیار داشت برگ گل سبز است و دارد آن نشانی از حسن چونکه در وقت شهادت، سبزی رخسار داشت رنگ گل سرخ است این باشد نشانش از حسین چونکه در وقت شهادت چهره ای گلنار داشت بلبلی باشد علی کز حسرت زین برگ و گل دائما آه و فغان و ناله‌ی بسیار داشت 😭😭😭 https://eitaa.com/tayebin_teb
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
غدیر 🔸شربت کاملا گیاهی 🔸ضد سرفه و التهاب 🔸رفع گلو درد، اسهال و تهوع https://eitaa.com/tayebiin_teb3
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
﷽ بچه ها را در معرض چشم زخم قرار ندهید! استاد محمدعلی مجاهدی نقل کرده اند: یک سال به اتفاق همسر و دختر چهار ساله‌ام عازم مشهد مقدس شده ‌بودیم. در همان روز ورود به مشهد بلافاصله پس از عتبه بوسی علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، توفیق زیارت آقای مجتهدی را پیدا كردیم. دخترم لباس عربی چین داری به تن داشت و درحیاط خانه سرگرم بازی بود. آقای مجتهدی رو به من و همسرم كرده، فرمودند: چرا در حق این كودك معصوم ظلم می‌كنید؟! شنیدن جمله عتاب آمیز آن مرد خدا برای ما بسیار سنگین آمد! زیرا در حد توانی كه داشتیم چیزی از دخترمان فرو گذار نمی‌كردیم. هنگامی كه آن مرد خدا تعجب ما را دید، فرمود: این بچه دارد از بین می‌رود! طبیعت كودك خیلی لطیف است و تاب چشم زخم ندارد...! از شنیدن این مطلب، تعجب من و همسرم بیشتر شد زیرا به چشم خود می‌دیدیم كه دخترمان با شادی كودكانه خود سرگرم بازی كردن است و مشكلی ندارد! دقایقی گذشت ناگهان دخترم نقش زمین شد و رنگ چهره‌اش تغییر كرد و نفسش به شماره افتاد! من و همسرم از دیدن این صحنه به اندازه‌ای دست و پای خود را گم كرده ‌بودیم كه نمی‌دانستیم چه باید بكنیم؟! حضرت آقای مجتهدی آمدند و دخترم را در آغوش گرفتند و در حالی كه ذكری را زمزمه می‌كردند، بر روی او می‌دمیدند! دخترم پس از چند دقیقه‌ای، رفته ‌رفته حالت طبیعی خود را پیدا كرد و باز سرگرم شیطنت‌های كودكانه خود شد! حضرت آقای مجتهدی در حالی كه ما را به صرف میوه دعوت می‌كردند، رو به همسرم كرده فرمودند: خانم همشیره! لزومی ندارد كه این لباس زیبا را بر تن این كودك كه خود بسیار زیبا است بپوشانید و بعد او را از میان كوچه و بازار عبور دهید و نظر مردم را به طرف او جلب كنید! وآنگهی چرا به هنگام بیرون آمدن از خانه صدقه ندادید؟! می دانید كه صدقه، رفع بلا می‌كند! آن مرد خدا راست می‌گفت. هنگامی كه به دیدار او می‌رفتیم در بین راه بسیاری از افراد دختر خردسالم را به هم نشان می‌دادند و سرگرم تماشای او می‌شدند و ما از این مطلب غافل بودیم كه به دست خودمان داریم برای او درد سر ایجاد می‌كنیم... داستانهایی از کرامات شیخ جعفر مجتهدی https://eitaa.com/tayebin_teb