هدایت شده از اتاقسردخاکستری.
خیلی رندوم با کسی که نیست تو ذهنم یه مکالمه شکل میدم و میبینم دارم میخندم به محتوای اون مکالمه، گاها شبیه دیوانهها میشم.
هر وقت بتونم این عقده ی از گِل بیرون کشیدن کسایی که میگن "نمیتونم" رو کنار بزارم- شاید کمتر حرص بخورم.
هروقت فهمیدم چطور تونستم دیالوگ ـای یه انیمیشن رو حفظ کنم، اما نتونستم یه درس تاریخ رو به خاطر بسپارم اطلاع خواهم داد.