همینه که نیست
حقیقتی که ذهنیتم در پاسخ به ناراحتی ـایِ ناشی از وجود انسان ارائه میده:
چون چطور میتونم دوستت نداشته باشم وقتی به علاقه ـم درموردِ کتاب ها اهمیت دادی؟
همینه که نیست
چون چطور میتونم دوستت نداشته باشم وقتی به علاقه ـم درموردِ کتاب ها اهمیت دادی؟
(کتاب خریدن، کتاب قرض دادن، به صحبتام درمورد کتاب گوش دادن، کتاب آوردن، کتاب کتاب کتاب.)
مسئله اینه که بله، میتونم با حرف زدن به هدفی که میخوام برسم- ولی معلومه که وجدانم بهم اجازه نمیده یه بازی روانی راه بندازم، فقط برای اینکه به خواسته ناچیز خودم برسم.