هروقت باید چیزی رو از سر وظیفه بنویسم، به زور می تونم بنویسم. آخرشم از خودم راضی نیستم.
ولی ساعت چهارصبحِ یه روز رندوم که زیادیِ ساکت موندم یه جوری تو دیلیم قِصار(؟) بلغور می کنم که روزِ بعدش شک میکنم اینارو خودم نوشته باشم.
آدمِ متمدن و مودب اونیه که وقتی باهاش هم نظر نیستی هم مثل قبل احترامتو نگه داره.
هدایت شده از ـ بُهت موشن
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم به خونِ مظلوم :)
#انیمیشن_دخترکان_میناب
I بُهـت
همینه که نیست
میشه؟😉 #Hannibal Join : @MaKehKhaBim
از آدمایی که با بچه ها مهربونن خیلی خوشم میاد.
یک روز گذشته. رویِ علامت سبز تماس میزنم.
بوق اول، بوق دوم، بوق سوم
جواب بده.
"الو؟"
"سلامم!" لحظه ای احساس کردم برای چنین موقعیتی «زیادی خوشحال» هستم. همیشه همین بوده ام. زیادی خوشحال. حداقل حالا احساس آسودگی دارم.
"سلام"
"تو سالمیی؟!"
"آره بابا من که خوبم" صداهای تویِ سرم آرام گرفتند.
"خوشحالم که خوبی" لحظه ای سکوت. "تو حالت خوبه؟"
"ها؟ آره، من که سالمم!"
"خداروشکر"
«خداروشکر» همین کافی است. من سالمم، تو سالمی، عزیزانمان سالم اند.
"مراقب خودت باش"
نمی دانستم این حرفم تاثیری داشت یا نه «مراقب خودت باش» حریفِ موشک و پهپاد می شد؟ امیدوارم.
"تو هم همینطور"
تمام شد. همه ش همین بود. حالا احساس می کنم دیگر کاری برایِ انجام دادن ندارم. به سقف نگاه می کنم. می تواند هر لحظه رویِ سرم خراب شود. اهمیتی ندارد. خانواده ام، عزیزانم سالم اند. اگر لازم باشد، حاضرم زیر آوار سقف بروم و آنها همین طور سالم بمانند.
چشمانم را میبندم. حالا دیگر همه چیز بهتر است.