eitaa logo
تبادلات‌دوشنبه‌سه‌شنبه
1 دنبال‌کننده
14 عکس
3 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
شکلاتی هستی و اینجا عضو نیستی!🌸⇣ https://eitaa.com/shokolat111 دنبال تم واتساپ میکردی که گذاشته و.. ۱۵۰۰ تا ممبر فیک که توی امار ۳۵۰ می‌زاره هستی ولی هیچ جایی نیست🍓🌧⇣ https://eitaa.com/shokolat111 پروفایل های خوشگل میخای🏳‍🌈✨⇣ https://eitaa.com/shokolat111
یه کانال میخوای واسه محرم بترکونه؟! استوری🧡🏷 پروفایل 🖤 پس زمینه ☁️🖤 بیو 🚶🏻‍♀🔖 و..... محرمی و امام حسینی میخوای؟! اگه میخوای بیا همین کانال از تباره‍ حسین🌱 همشون با هشتک امام حسین دلم💔🥀 خیــــلی خفنن😌🖐🏻💛🖍 خودشونم ادیت میزنن😍🍯 مثله همین عکسه بالا که گذاشتن☺️ اینطوری میتونی متفاوت باشی و از پروفایل های ساخت خودشون استفاده کنی😍☁️♥️ بیا پشیمونت نمیکنیم😉💋❤️ https://eitaa.com/joinchat/1384644730Cecd6f65dd2
این عکس رو باز کن اگه اسم عشقت بود عضو کانال زیر شو اگه نبود نشو https://eitaa.com/joinchat/529596539Ce902a7ea1f متاسفم برای تویی که دیدی ولی عضو نشدی خب برو دیگه باز داره این پیام رو میخونه
یه دختر خیلی ظریف با چادری سفید از آشپزخونه خارج شد . به صورتش نگاه کردم و با دیدن چهرش چشمام درشت شد . نفسم حبس شد و احساس کردم قلبم دیگه نمیزنه . نمی دونستم چی کار کنم . چندین بار آب دهنم رو با صدا قورت دادم ، نیشگونی از دستم گرفتم ولی نه بیدار بودم ، این واقعی بود خواب نبود . استرس کل وجودم رو فرا گرفت . به سمت بابا رفت و بهش چایی تعارف کرد ، نزدیک کاوه شد و سر به زیر چایی تعارف کرد . خدا خدا میکردم در برابر من هم سربه زیر باشه و چهره ام رو نبینه . بعد از کاوه به سمت من قدم برداشت ، بلند کردن سرش همانا و چشم تو چشم شدنمون همانا . هین بلندی کشید که دستش لرزید و استکان از توی سینی روی چادرم افتاد . آخ بلندی گفتم و پایین چادر رو که حسابی داغ شده بود رو از خودم دور کردم . پدر و مادرش در کسری از ثانیه بلند شدند و به سمتم اومدن ولی خودش همچنان با دهن باز بهم زل زده بود . 🖇❤️ 🥺 💚💛 https://eitaa.com/joinchat/166527109Cd4f2b4dd6f
ویژه جانمون👇🏻🌸
ویژه جانمون👇🏻🌸