eitaa logo
طب کوثر (مخصوص بانوان)
2.1هزار دنبال‌کننده
454 عکس
212 ویدیو
9 فایل
🌸 به خونه‌ی مادر سادات، ازمشهد الرضا ع خوش اومدی! ⛔ ورود آقایون ممنوع 📖 خانم سادات، نویسنده و مدرس با ۲۵ سال تجربه، در غالب داستانی شیرین‌تر از عسل سبک زندگی، همسرداری و... برات تعریف می‌کنه – برای اولین بار در کشور 🌱 هر خونه یک طبیب کپی ❌
مشاهده در ایتا
دانلود
اسلام نمی‌خواد ما فقط «زنده» باشیم، می‌خواد «قهرمان» زندگی خودمون باشیم! وقتی به روایاتِ طبی نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شیم که دین ما برای ثانیه به ثانیه تشکیل نطفه و سلامت بدن برنامه داره؛ چون اسلام برای «نخبه‌پروری» و ساختن یک نسل قدرتمند اومده. ❤️ 🌟 چرا این‌قدر تاکید روی روایات تغذیه و سلامت وجود داره؟ چون: 1️⃣ بدن شما، عمارتِ با شکوه خداست: وقتی امام صادق (ع) از معجزه سویق می‌گه، داره بهت یادآوری می‌کنه که تو لایق بهترین ستون‌ها (استخوان‌ها) و پاک‌ترین جویبارها (گوارش) هستی. تو یک شاهکاری، نه یک جسم معمولی! 🏰 2️⃣ فرزندان ما، میوه‌های تمدن‌سازن: تاکید بر سلامتِ «رحم و صلب» برای اینه که نسل آینده، نسلی شجاع، باهوش و بااراده باشه. اسلام از لحظه‌ی نطفه، به دنبال کاشتن بذرِ «عظمت» در وجود انسان‌هاست! 💎 3️⃣ قدرت، مقدمه‌ی تغییر دنیاست: یه بدنِ بی‌رمق نمی‌تونه دنیا رو جای بهتری کنه. این روایات چراغ راهی هستن تا «قدرت» رو به بازوهای شما و «آرامش» رو به قلب‌های پاکتون برگردونن تا بتونید با تمام توان مسیر بندگی رو طی کنید. 💪 وقتی طبق طب معصومین (ع) پیش می‌رید، در واقع دارید به خلقت الهی احترام می‌ذارید و دعوت خدا رو برای «عالی بودن» لبیک می‌گید. 🌾✨ وقتش رسیده که باغِ وجودت رو آباد کنی؛ تو لایقِ بهترین شکوفایی هستی! 🍎🚀 .https://eitaa.com/tebkowsar
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بنگرید به این زمین که چگونه گیاهان رنگارنگ و گل‌های زیبا از آن روییده است؛ این‌ها مایه‌ی شادی بینندگان و عبرت‌آموز برای جهانیان است. 🌿🌸✨ (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶۵) .https://eitaa.com/tebkowsar
. 🔻▪️🔻▪️🔻▪️🔻▪️🔻 سلام و عرض ادب خدمت تک‌تک شما همراهان عزیز و دغدغه‌مند... 😊 قبل از اینکه به مطالب طبی بپردازیم، لازم دیدم نکته‌ای را صمیمانه با شما درمیان بگذارم که این روزها خیلی ذهنم را مشغول کرده... 👇 .
🔴🟠🟡🔴🟠🟡🔴🟠🟡 🌪️ امتحانات سختِ آخـرالزمان و آزمونِ صبـر 🌪️ این روزها که تلاطم بازار و نوسانِ بی‌امانِ ارز و تورم، سفره‌های خانواده‌های نجیب و ضعیف را کوچک‌تر از هر زمان دیگری کرده، وقت آن است که کمی با خودمان خلوت کنیم. ما در دورانی هستیم که طبق روایات، غربالِ آخرالزمان به شدیدترین حالت خود رسیده است. 📉⚠️ اما بیایید صادقانه بپرسیم: چرا تحمل‌مان کم شده؟ شاید ریشه در سبک زندگی غلطی دارد که سال‌هاست پیش گرفته‌ایم. امروز بچه‌های ما در دنیایی از امکانات غرق‌اند که نسل‌های قبل در خواب هم نمی‌دیدند؛ اما باز هم ناراضی‌اند و بی‌حوصله! چرا؟ چون در این هیاهوی مادی، آرامش روح فدای مصرف‌گرایی شده است. 📱💔 یک نکته درگوشی و صریح: گاه «خودکرده را تدبیر نیست»... شاید این روزها تقاص ناشکری‌هایی را می‌دهیم که در زمان دولت خادم‌الرضا (ع) روا داشتیم. بعد از آن مصیبت بزرگ، مدیریت‌ها سست شد و ضعف‌ها نمایان؛ و حالا نتیجه‌اش را در سفره‌هایمان می‌بینیم. 🥀 در این شرایط چه باید کرد؟ ۱. آگاهی و بصیرت: بدانیم که این روزهای سخت هم گذشتنی است. اگر بصیرت داشته باشیم و دندان بر جگر بگذاریم، «روسیاهی به ذغال خواهد ماند». دشمن می‌خواهد ما امیدمان را از دست بدهیم، پس با آگاهی، سد راهشان شویم. 🛡️💡 ۲. تمسک به اهل‌بیت: در ایام ولادت نازدانه امام رضا (ع)، حضرت جوادالائمه (ع)، دست به دعا برداریم. دعا کنیم که شر اشرار و نیرنگِ خائنان به خودشان بازگردد و بلا از جامعه اسلامی دور شود. 🙏✨ بیایید در این تلاطم، هم هوای جیبِ برادرانمان را داشته باشیم و هم هوای ایمان‌مان را. 🤝🇮🇷 تعجیل در فرج و رفع گرفتاری‌ها صلوات 📿🌹 معصومه سادات کاظمی .https://eitaa.com/tebkowsar
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✨ پشتِ پرده‌ی آن لبخندهایِ باکلاس! ✨ تا به حال فکر کردین چرا روز خواستگاری همه خوشحال و خندون هستن؟ 🤔 همه چیز در نگاه اول عالی به نظر می‌رسه، اما... آیا پشتِ این قابِ زیبا رو هم می‌بینید؟ 🧐📸 می‌دونستید بدنِ آدم‌ها قبل از اینکه زبون باز کنن، دارن تمامِ حقیقت رو فریاد می‌زنن؟ 🗣️🚫 فردا قراره از رازی رونمایی کنیم که فراتر از تصور شماست؛ چیزی که نه در کتاب‌های روانشناسی معمولی پیدا می‌کنید و نه هیچ مشاوره‌ای بهتون میگه! 🤯🔍 قراره با هم یاد بگیریم چطوری با «عینکِ حکیمان» به عمقِ وجودِ آدم‌ها نفوذ کنیم و ببینیم پشتِ آن ظاهرِ آراسته، چه طوفان یا آرامشی نهفته‌ست... 💎🛡️ فردا، آماده‌ی یک کشفِ بزرگ باشید... داستانی که شاید مسیر زندگی‌تون رو عوض کنه! ⏳🔥 ✍️ به قلمِ خانم سادات؛ نویسنده کتاب‌های طبی .https://eitaa.com/tebkowsar
سلام و درود به همراهان عزیز! 🌸✨ امیدوارم حالتون عالی باشه. امروز خانم سادات اومده 😊با یک محتوای متفاوت و خاص در خدمتتون هستیم که پیشنهاد می‌کنم اصلاً از دستش ندید. بدو جا نمونی ها! 🏃‍♂🏃‍♂ 🔥 .
🔱بسم الله الرحمن الرحیم🔱 📖 رمان: «رازِ آن چایِ تلخ» (قسمت اول: تپش‌های چادرسفید) یکهو از خواب پریدم، نبضم توی شقیقه‌هایم می‌کوبید... 💓 انگار اصلاً نخوابیده بودم. دیشب از آن شب‌هایی بود که عقربه‌های ساعت مچی‌ام روی پاتختی، مثل پتک توی سرم صدا می‌داد. از وقتی چشم‌هایم را بسته بودم، تمام صحنه‌های امشب مثل یک فیلم سینمایی پرتلاطم از جلوی چشمم رژه می‌رفتند. 🎬✨ هفته قبل، دکتر ناصری، آن استاد روان‌شناسیِ نکته‌سنج دانشگاه، راهی جلوی پایم گذاشت که زندگی‌ام را تکان داد. او می‌گفت: «دخترم ، روان‌شناس تا طبیب نباشد، روح را نمی‌شناسد.» و مرا فرستاد پیش «طبیب فاطمی». زنی که چشمانش مثل اشعه ایکس در اعماق وجودت نفوذ می‌کرد. 🧐💎 هنوز گیجم! او چطور فهمید که خواب‌هایم پر از «بزن و بکش» و «سقوط در دره» است؟ چطور فهمید صبح‌ها که بیدار می‌شوم انگار تمام شب با چوب توی تنم کوبیده‌اند؟ 🤕 غلظت خون و سردی، وجودم را کسل کرده بود؛ منی که روزی مزاج اصلی‌ام گرم و تر بود. ولی تیر خلاص را وقتی زد که گفت: «فقط با کسی ازدواج کن که مثل اصلِ خودت گرم باشد، وگرنه خوشبختی‌ات یخ می‌زند!» ❄️🔥 امروز، روزِ سرنوشت است. از صبح لب به غذا و چایی نزدم. اشتها؟ اصلاً! 🚫 همه جا مرتب است؛ سیب‌های سرخِ معطر و پرتقال‌هایی که بوی تازگی‌شان کل خانه را برداشته، با وسواس چیده‌ام. دیزاین میز عالی شده، اما انگار هر بار که ظرف کریستال را جابه‌جا می‌کردم، لرزش دستانم را لبه‌های تیز ظرف به رخم می‌کشیدند. 🍎✨ ناگهان صدای زنگ حیاط بلند شد... «دینگ... دانگ...» اما نه! انگار این صدای زنگ نبود، صدای ضربان قلب خودم بود که توی کل خانه می‌پیچید: «گوپ... گوپ... گوپ...» 💓 وای خدا! چرا امروز این‌قدر استرس دارم؟ همه چیز آماده است، چرا باز نگرانم؟ از پشت شیشه، قامتِ جوانی را دیدم که با یک دسته گل بزرگ از رزهای سپید و یک جعبه شیرینیِ شکیل پشت سرِ پدرش وارد حیاط شد. مادرم از توی آشپزخانه با صدایی که سعی می‌کرد نلرزد، نجوا کرد: «مریم، یادت نره... فقط گوش نکن، تماشا کن!» 🤫 چادر سفیدم با گل‌های برجسته ابریشمی را روی سرم مرتب کردم، آن را زیر چانه محکم گرفتم و با قدم‌هایی که انگار روی ابر برداشته می‌شد، وارد پذیرایی شدم. ☁️ حجابِ سپیدم، لرزش شانه‌هایم را پنهان می‌کرد. . https://eitaa.com/tebkowsar