طب کوثر (مخصوص بانوان)
بسم الله الرحمن الرحیم✨ قسمت دوم خونه ی سبز، آسمون آبی، سرشار از امید از زبان حسین تو شرکت بودم
ادامه | همان صحنه – سر سفره
قاشق تو دستش موند 🍽️
غذا هنوز بخار داشت
اما هوا
سنگینتر از قبل شده بود 🌫️
حسین
سرش رو بالا آورد
نگاهش افتاد به من…
نگاهی
که انگار
حرفهای نگفتهی یه روزِ کامل
تو خودش جمع شده بود 😶
آروم گفت: «خب…»
همین یه کلمه
کافی بود
تا دلم بلرزه 💔
گفت: «من نخواسته باشم
تو اینجوری آرا گیرا کنی …»
چطوری باید توجیه کنم !؟
نگاهش رفت
به صورتم
به موهام
به لباس خونهای
که با وسواس انتخاب کرده بودم 👗✨
قاشق از دستم افتاد
نه روی زمین
تو دلم 💥
گفت: «من تو رو
همینجوری دوست دارم
ساده
خونهای»
صداش بالا نرفته بود
ولی هر کلمه
محکم مینشست 🧱
گفت: «الانم
لب به غذا نمیزنم
برو
آرا و گیراتو پاک کن»
سفره هنوز پهن بود 🍛
نان گرم
کنار بشقابها 🫓
بوی زعفرون
تو هوا پیچیده بود 🌾
اما
هیچکدوم
دیگه
گرمکننده نبود 🥀
ادامه داد: «زیبایی
تو سادگیه
چرا اینقدر
برای چیزای جورواجور
هزینه میکنی؟»
نگاهم
چرخید تو خونه 🏠
به پردههایی
که با ذوق خریده بودم
به کوسنها
به سبزِ کلهقازی 🌿
به همهچی
که فکر میکردم
اسمش عشقه 💚
خواستم بگم
اینها
برای دیدن کسی نیست…
برای دل خودمه 💭
اما
حرف
تو گلومم موند 😔
سکوت
بینمون نشست
درست وسط سفره 🍽️
نه من بلند شدم
نه حسین لقمه گرفت
فقط
یه خونه
یه زن
یه مرد
و سؤالهایی
که بیصدا
داشتن
جوانه میزدن 🌱
ادامه دارد…
#یکی_پرذوق_یکی_ساکت
#وقتی_حالها_هممسیر_نیست
#دو_جنس_آرامش
#گرم_میخواهد_سکوت
#دل_پر_دل_سرد
#ساده_دوست_داشتن
#اختلاف_بیصدا
ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست
https://eitaa.com/tebkowsar
طب کوثر (مخصوص بانوان)
ادامه | همان صحنه – سر سفره قاشق تو دستش موند 🍽️ غذا هنوز بخار داشت اما هوا سنگینتر از قبل شده بود
«تو جای زهرا بودی، چی فکر میکردی؟» 💭👇
.
📊 نظر سنجی
تا حالا شده
با ذوق کاری کنی
ولی همسرت
یههو تو ذوقت بزنه؟ 💔
به نظرت
چرا بعضی مردها
مثل حسین
اینجوری واکنش نشون میدن؟ 🤔
1️⃣ خستگی و فشار ذهنی
2️⃣ تفاوت نگاه زن و مرد
3️⃣ سردمزاجی و درونریزی
4️⃣ بلد نبودن بیان احساس
📌عزیز نظرتو بگی خوشحال ميشم 👍
طب کوثر (مخصوص بانوان)
.
📌یک شخصیت احساسی و...، قطعا خواستار بازخورد رفتاری مثل خودشو داره😞
.
📌هیچ می دونین یکی از تبعات سرکوب شدن احساسات یک خانم در آینده مشکلاتی اندامی(پایین تنه) همچون فیبروم و... هست
استاد کاظمی تو کلاسشون گفتن نمیشه دوتا گرم مزاج باهم ازدواج کنن
باید یکی مثل آب آتیش خاموش کنه
ولی بعد چند جلسه گفتن آخرش گرم مزاجه از دست سرد مزاجه سکته میکنه میمیره...
بالاخره چکار کنیم؟
ما که نفهمیدیم