حالا فکر کن تو خونه وقتی مادر کسل و رنجور باشه 😒
. وقتی مادر، دل خستهتر از جسم میشه
اونجایی از زندگی که باید ثمره سالها رو ببینی…
اما خیلیها فقط خستگی میبینن…
بیحوصلگیهای بیدلیل…
دلگرفتگیهای طولانی…
اشکهایی که به زبون نمیان…
اسمش رو میذارن «اخلاق عوض شده»…
⚖️ هورمونها بههم ریخته…
گرمی و سردی ناگهانی حال…
بیقراری…
بیخوابی…
💛 کبد چرب…
بدنی که سنگین شده…
خستگی پشت خستگی…
انرژی که برنمیگرده…
یه آرزوی تکراری تو دل خیلی از زنها…
«کاش همسرم حال دلمو بفهمه…»
«کاش از قلبم خبر داشته باشه…»
حساستر از قبل…
زود رنج…
زود عصبانی…
زود دلشکسته…
چرا سنی که باید
سن پختگی و آرامش باشه
برای خیلیها شده
سن فرسودگیِ دل و بدن؟ 🌫
ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست
#طب_کوثر🌸 | عضو شوید👇
.https://eitaa.com/tebkowsar
👵🌒 کهنسالی… فصلِ سنگینِ خاطرهها و دردها
آرومآروم…
حافظه جا میمونه پشتِ اسمها…
چهرهها آشنا، اما دور…
آلزایمر فقط فراموشی نیست…
گم شدنِ تکهتکهی زندگیه…
🦴 دردِ زانو…
دردِ کمر…
دردِ گردن…
دردی که با صبح شروع میشه و شب تموم نمیشه…
انگار بدن شده یک کلکسیون درد…
دارو پشت دارو…
نسخه پشت نسخه…
اما حالِ دل؟
یه گوشهی خونه…
یه صندلی ثابت…
چشم به در…
منتظر صدای زنگ…
منتظر یه «حالواحوال» ساده…
تنهاییای که صدا نداره
اما از هر دردی سنگینتره…
همیشه شنیدیم:
«جوونی خوب زندگی کنین
که پیری خوبی داشته باشین…»
اما چرا خیلیها
به این فصل که میرسن
به جای آرامش
با درد، وابستگی، فراموشی و تنهایی روبهرو میشن؟
واقعاً مسیر از کجا عوض شد؟
و آیا هنوز میشه کاری کرد
که پایان راه
اینقدر تلخ نباشه؟ 🌑
.
ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست
#طب_کوثر🌸 | عضو شوید👇
.https://eitaa.com/tebkowsar
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
📌ماجرای تلخ آلزایمر و... یک دنیا غصه 😞
.
🍃صحبتی کلامی داشتی اینجا می تونی بگی 👇😊
.https://harfeto.timefriend.net/17704485855451
سلام به روی ماهتون خوش اومدین 🌸🤍
قدمهاتون روی چشم ما 💫
به کانال طب کوثر خوش اومدین
جایی که عطر نامِ مادر سادات 🌷
گرمای خونه رو به دل آدم میاره… 🏡✨
اینجا قرار نیست فقط مطلب بخونیم 📚
قراره زندگی کردن رو یاد بگیریم…
اونم به سبک نابِ اسلامی ☘️
اما نه خشک و سخت! ❌
بلکه شیرین، دلنشین و قصهوار… 📖💞
اینجا هر آموزش،
تو قالب یه داستان قشنگ
به قلم خانم سادات ✍️🌿
آروم میشینه تو دل و فکر و زندگیمون…
کمکم میبینی حالِ خونه بهتر میشه 🕯
حالِ دل آرومتر میشه 🤍
و سبک زندگیت رنگ نور میگیره ✨
خوشحالیم کنار مایی 🌹
انشاءالله روزهای روشنی پیش رومونه
با هم، برای هم، کنار هم 🌼🤲
.
16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در دو عالم بر سرم هر چه بلا نازل شود
تا جواد إبن الرضا(ع) دارم، ندارم غصه ای!
.
.
✨سلام و نور ✨
دخترای گلم خوبین 😘🌹
کلاس امروز زودتر شروع میشه، آخه امروز شلوغم کلاس آموزش بازتاب و... دارم
بریم برا ادامه ی کلاس جذاب پوست شفاف 😊🟡
ثواب کلاس امروز رو نذر مولی الموحدین امیر المومنین علیه السلام و همچنین مادر سادات صدیقه کبری سلام الله علیها هدیه می کنیم ❤️
فضا رو با یک صلوات معطر کنین برا سلامتی آقا امام زمان عج و سلامتی مقام عظمای ولایت امام خامنه ای 🌹
.
✨ بوی نان تازه و عطر دلانگیز کاهگل… ✨
سلام به همراهان نابِ طب کوثری 🌿
من، خانم سادات، دلم یه حالوهوای تازه خواست برای همهمون…
خیلی وقته یه اردوی دستهجمعی نرفتیم، نه؟ 😊
گفتم این بار بزنیم به دلِ کوچهباغهای بهشتیِ خوانسار 😍
بریم باغ باصفای عمو حسین 🌳🏡
هم تفریح، هم نفس تازه کردن،
هم کلاس… ولی نه تو چهاردیواری،
میان درختها، کنار عطر پونه و صدای زندگی 🌱
این فقط گردش نیست؛
یه اردوی علمی، انگیزشی و حالخوبکنه 🧘♀️✨
اما ازتون یه خواهش دارم…
قبل از حرکت، هیچ پنکک و ضدآفتابی نزنید 🌸
میخوام سر کلاس، فقط «خودِ واقعیتون» باشه
همونی که خدا با ظرافت آفریده 🤍
⏰ رأس ساعت حرکت میکنیم
با یک نیت طلایی…
دوست دارم با وضو بیاین،
که قدمهامون روی یال ملائک برداشته بشه ✨
مقدمات سفر رو خودتون بلدین…
دل شاد، نیت پاک، آماده برای یاد گرفتن و تازه شدن 🌿
✅ ظرفیت محدوده
کیا پایهان این اردوی متفاوت با من؟ دستا بالا 🙌💛
.
طب کوثر (مخصوص بانوان)
✨پوست زنده مثل رودخانه، زلال و روان (قسمت اول)
درِ چوبی باغ که باز شد، انگار دلِ چند تا بانو با هم «وا» شد… 🌿
بوی خاک نمخورده پیچید تو هوا، آفتاب نرم صبح افتاده بود روی برگها.
یکی آه کشید: «آخیش… اینجا آدم یادش میره چی کم داره…»
یکی خندید: «جز پوست خوب؟!» 😄
یکی آروم دست کشید به گونههاش، زیر نور: «من دلم پوست زنده میخواد… نه خسته…»
صدای آب جوی مثل لالایی میپیچید بین درختها 🌊
بیاختیار چند نفر خم شدن تو آب نگاه کردن…
نه برای آرایش، نه برای عیبجویی؛
یه حس مشترک بود:
«چرا صورتمون حال نداره؟»
من،( خانم سادات) ، نشستم روی سنگ صاف کنار رودخونه.
لبخند زدم گفتم:
«کلاس امروز از همینجا شروع میشه… از آبی که دروغ نمیگه.» 💧
همون موقع عمو حسین از راه رسید.
کتری چای آتیشی دستش، بخار میرقصید تو هوا ☕🔥
گفت: «خدا قوت دخترای خوبم … علم وقتی به دل میشینه که چای آتیشی کنارش باشه!»
عمو حسین فقط باغدار نیست؛
معلم بازنشستهست، اهل نشست فرهنگیه، فعال اجتماعی.
خونهش پر از رفتوآمد، خنده، گرمی.
آدم کنارش میشینه، دلش جا میاد 🤍
نشست روی کنده درخت، نگاه کرد به شاخهها، بعد به صورت ما.
با لحن شیرین خوانساری گفت:
«من معلمِ بازنشستهام… 📚
سواد کتابی دارم،
اما بیشترِ یادگرفتنام پای همین ریشهها بوده… 🌳
بدن آدمم یه باغه؛
فرقش اینه که درخت صدا نداره، پوست صداشه… 🍃»
یکی از خانمها آروم گفت:
«پس این جوشها چی میگن؟» 😟
عمو حسین استکان دمنوش تو دستش جابه جا کرد ☕💨
لبخند زد گفت:
«میگن درونت خستهست…
میگن آبِ باغت کمه… 💧
میگن یه آفت افتاده به فکر و خوراک و حالِ دلت…» 🌿
یکی گفت: «یعنی صورتمون دشمنمون نیست؟»
گفتم: «نه… پوست، پیامآوره. وقتی راههای اصلی بدن کم میارن، پوست میگه من کمک میکنم.»
باد آروم شاخهها رو تکون داد 🍂
نور از لای برگها ریخت روی صورتها ✨
چند تا نگاه عوض شده بود…
دیگه دنبال کرم معجزه نبودن؛
دنبال حالِ خوبِ ریشه بودن. 🌱
عمو حسین گفت:
«برگ لکدارو با رنگ درست نمیکنن…
ریشه که جون بگیره، برگ خودش برق میزنه.»
آب جوی رد شد 🌊
هم چای و دمنوشم تموم شد ☕
و کلاس، بیاینکه کسی بفهمه،
از صورت رد شده بود و رسیده بود به دل… 🤍🌿
#پوست_صدای_بدن
#باغ_درون
#زیبایی_از_ریشه