تو میای با یه آدم هی بد رفتاری میکنی، هی سرد رفتار میکنی، هی تحویلش نمیگیری ..
اون هی مهربونی میکنه، هی دورت میچرخه، هی حرفای خوب بهت میزنه ..
بعد یهو یه روزی تو به خودت میای، باهاش مهربون میشی، گرم میگیری باهاش، دنبال یه فرصتی که باهاش حرف بزنی ..
اما اون آدم دیگه مهربون نیست
اصلا دیگه آدم سابق نیست.
هدایت شده از هنوز دوست دارم..:)
و من او را واقعا از تمامی اعماق قلبم دوست میدارم .
اهرموقع نیاز پیدا کنه ازت استفاده میکنه دوباره پرتت میکنه قلبتو میشکنه و بدتر از اون اینکه تو خیلی دوسش داری و حرفی نمیزنی و همه رو تو خودت میریزی و ذره ذره نابود میشی
وابسته تر میشی
و وقتی برای همیشه ولت کرد بزرگترین ضربه رو میخوری((:💔
یه سکوتی هم هست که مال بعد از شنیدن حرفاییه که نباید میشنیدی ، اصلا یه حس عجیبیه ، بیرونش سکوته ولی از درونت همش صدای شکستن میاد.