eitaa logo
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
40 دنبال‌کننده
376 عکس
39 ویدیو
2 فایل
هیچ تجربه‌ی انسانی «خارج از مغز» نیست… همه‌چیز از فیلتر ذهن عبور می‌کند… هویت، عشق، تنفر، غم، هدف، امید و… حتی معنا و منطق… همه خروجی سیستم عصبی‌ و محصول ذهن‌اند... @theENTJ کپی؟ ترجیحاً فوروارد..
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر سقوط کنــی؛ حتی ضعیــــف‌ترین‌ها به تو رحــم نمی‌کنند،، پس ایستــاده بمیــــر.
اینکه بعد از کلاس کنکور خیلی یه دفعه‌ای تصمیم بگیری بری حرم بعد شرایطش جور باشه و تنهایی دلو بزنی به دریاو بری زیارت... بعد کل صحن‌ها و اطراف حرم بگردی و بگردی... و رنج وسیعی از آدمای مختلف و دغدغه‌های متفاوت رو نگاه می‌کنی خیلی برام آرامش بخشه.. جوری که انگار توی این دنیا نیستم همه چیز خیلی ساده و مسخره، طنز و فانی به نظر میرسه نگاه کردن به این آدما و افکار و رفتارشون.. خیلی لذت بخشه.. نگاه کردن به آدمایی اشک می‌ریختن و گریه می‌کردن، خیلی آرامش بخشه.. جوری که انگار این پایین نیستم.. نگاه کردن به اینا خیلی برام آرامش بخشه چون اینجاست که ذهنم فقط یک تماشاچی میشه و ساکت.. دیگه بهم حمله نمی‌کنه آروم می‌گیره در این مکان و نگاه کردن تنها راه رهایی من از بردگی ذهنمه.. ساعت‌ها پیاده راه رفتن در چنین مکان مقدسی و نگاه کردن به گذر زندگی آرام‌بخش تلاطم اقیانوس خونین افکارمه... -پ.ن: البته ناگفته نماند که چای چایخانه حرم کیفیت نگاه کردنام رو FULL HD کرد!
خلاصه که توی گشت و گذارت و نگاه کردن، بعد از ۳ سال جستجو، ناگهان گردنبند اهورامزدا رو که می‌خواستی برای رفیقت بگیری، می‌بینی، ولی رفیقت دیگه رفته... اشکالی نداره،، می‌خریش.. بگذریم در حین ادامه پیاده‌روی کردن‌ و نگاه و نگاه و نگاه‌کردن و فرار ذهن از شبیخون افکار یه دفعه‌ دو تا از رفیقاتو می‌بینی(که البته دو ساعت پیش با هم سر کلاس بودین:/😂) و این سکوت و نگاه درهم می‌شکنند! یکم چرخ چرخ می‌کنید و بعد جدا می‌شی می‌ری که بری دوباره باید وارد میدان خونین شد وارد جنگی بی سر و ته بی‌پایان.. که خودت تنها سرباز تنها فرمانده تنها سلاحی.. تنها هم‌رزم، و تنها دشمن خودتی..!
تنهایی قدم زدن در هوای سرد و نگاه کردن به جریان‌ها باعث شد ذهنم خفه‌خون بگیره و من از بند اون رها شم.. هرچند به مدت کوتاهی و در آخر هم باعث شد گوشیمو جا بذارم و الان گوشی نداشته باشم☺ ممنون ازش☺ و بله این بود خاطره من از اولين تجربه تنها حرم رفتنم... ¹⁴⁰⁴'¹¹'⁰²
‌ تابستون vs زمستون(عکس دیروز) یکی از مکان‌های مورد علاقه‌ام جایی که جریان زندگی به وضوح پیداست... جایی که خیلی خوب ذهنم سکوت می‌کنه و مشغول نگاه کردن..
‌ و پاییز بسیار زیبا و دل‌انگیزش که متاسفانه عکاسش من نیستم،،) چیزی که خیلی غم‌زده‌‌ام می‌کنه اینه که من امسال نتوستم از پاییز اینجا به عنوان مسکن استفاده‌ کنم:::(
یه خانومه ‌که مدت طولانی‌ای رو با دست روی قلبش اینجوری رو به حرم ایستاده بود