همونطور که میتونم درحالی که برام مهمه و دچار فروپاشیام اشک نریزم و تظاهر کنم برام مهم نیست
-هنگامی که روشنایی مرا به محفل خویش فرا خواند، میبایست دست تاریکی را رها میکردم و به سایهامپشت...
اما چگونه؟ چگونه میتوانم سایهء تاریکم را رها کنم که او بی من چون کودکیست سرگردان در سکوت شب؟ جز من چه کسی او را در آغوش میکشد؟
او به وجود من نیاز دارد...
چگونه میتوانم از تاریکی دست بکشم؟ کسی که همیشه با من و حامی و همراه من و خود من بوده است؟ سرپناه امن من، من نیز به وجودت نیاز دارم.. خیالی نداشته باش...؛ بوی خیانت در کار نیست... وجود تو با وجود من پیوند خورده است چونان پیوند سایهام با من.. بوی خیانت در کار نیست مراد و مرید من..!
#cy༄