همونطور که میتونم درحالی که برام مهمه و دچار فروپاشیام اشک نریزم و تظاهر کنم برام مهم نیست
-هنگامی که روشنایی مرا به محفل خویش فرا خواند، میبایست دست تاریکی را رها میکردم و به سایهامپشت...
اما چگونه؟ چگونه میتوانم سایهء تاریکم را رها کنم که او بی من چون کودکیست سرگردان در سکوت شب؟ جز من چه کسی او را در آغوش میکشد؟
او به وجود من نیاز دارد...
چگونه میتوانم از تاریکی دست بکشم؟ کسی که همیشه با من و حامی و همراه من و خود من بوده است؟ سرپناه امن من، من نیز به وجودت نیاز دارم.. خیالی نداشته باش...؛ بوی خیانت در کار نیست... وجود تو با وجود من پیوند خورده است چونان پیوند سایهام با من.. بوی خیانت در کار نیست مراد و مرید من..!
#cy༄
(خدایا تو رو خدا خودت کمکم کن دست کم این ماه رمضونی رو انسان خوب و صالحی باشم، میدونی که اینو میخوام، با خودت دیگه خداوند جان.. لطفا بازهم کمکم کن انرژی سایهام رو سرکوب کنم، که خودت خوب میدونی در آستانه فعالیته پرودگار من، خدای من، تو تنها کسی هستی که تونسته و میتونه منو کنترل کنه، من فقط برای تو و به لطف تو با خودم در جنگم، قطبهای متناقضم..، ذکر تو و یاد تو، خدایا لطفا بذار خوب باشم... پس با خودت مشتی..)
(خدایا هرچی(هرچی) که هست لطفا بذار در درونم باشه.. نذار به بیرون درز پیدا کنه، نذار ابراز بشه، نذار فوران کنه..، خدایا خودت ظرفیت و توانش رو بهم بده..)