تو هیچ تقصیری نداری؛
پس عزیز من! هر کسی که می خواست بره یک کاسه آب پشت سرش بریز که به سلامت بره...
لطفا برای بار هزارم تیکه های خودت رو همراهش راهی نکن!...
آدم وقتی رنج می کشد، می فهمد که زنده است.
و وقتی می فهمد که زنده است، تازه می تواند امیدوار باشد.
-ماکسیم گورکی
انسان نه برای لذت بردن، بلکه برای یافتن معنا زنده است.
و وقتی معنا را پیدا کند، تقریباً هر گونه رنجی را تاب میآورد.
-ویکتور فرانکل
خیلی چیزها خوندم راجع به اینکه افرادی که اهل سکوت هستن تونستن خیلی چیزها رو بهتر از دیگران درک بکنن... و وقتی پای صحبتشون می شینی یه غم و رنج عجیبی درونشون می بینی و با خودت می گی که مگه میشه!
اما میشه... میشه که انسان با رنج و غم خو گرفته باشه و در عین حال از زندگی نبریده باشه...
می خوام بگم پیدا کردن هدف و معنای زندگی خودمون دقیقا لا به لای آجرهای همین رنج قایم شده و باید پیداش کرد و کسی جز ما هم نمی تونه کمکی بهمون بکنه...
همه ی ما بابت هدفی خلق شدیم و جز این نیست...
اما یک نکته هست که آیا اون هدف برای همه یکسانه؟
آیا اون هدف تعریف شده ست؟ یا انسان برای فهمیدن این هدف زاده شده...
هر انسانی به شکلی خودش رو با این موضوع رو به رو می کنه...
انتها و غایت مسیر یکی هست اما راه ها متفاوته...
رنج باعث رشده
و نباید ازش فرار کرد بلکه باید بهش معنا بخشید
رنج انسان ها رو به کمال می رسونه اگه در راه درست خرج بشه
رنج باعث میشه یاد بگیریم... یاد بگیریم که شکست ها بخشی از زندگی و برای ارتقای فکری ما هستن...
رنج می تونه برخواسته از هر کنشی باشه اما وقتی به اوج برسه و انسان تحمل کنه، بعد از مدتی دیدش فرق می کنه...
به خودش... به اطرافیانش... به دنیا... به زندگی...
عارف شدن از همین رنج برخواسته... و می بینید که وقتی شخصی به درجه ی عرفان رسیده چقدر کلامش حکمت آموز میشه...
این ها نشانه ی رشده... نشانه ی رسیدن به غایت... نشانه ی پیدا کردن مسیر درست... نشانه ی درک هدف خلقت و در انتها رسیدن به عشق پروردگار...
But you will survive!
As you survived the last time;
Again and again and again...
And it feels like bleeding and dying;
Again and again and again...
What a sad contradiction!
I wish it would end in the best sequence of my life...
I hope at least the ending would be proud...
هدایت شده از قلعه مالویل-!
باید الان زِ آن گذر کنم، اما مطمئن باش
روزی برایت تعریف خواهم کرد از لحظه به لحظه اش ، از شکننده بودن دقایق از فروکش شدن این درد از نگهداشتن اسکلتِ این ساختمان نیمه کاره، آری برایت تعریف خواهم کرد.
تعریف خواهم کرد ، بگذار گذر کنم.