#نامه اول؛ ۴۰۵.۲.۷
بقول چمران :«ای درد..! اگر تو نمایندهی خدایی که برای آزمایشِ من قدم به زمین گذاشتهای، تو را میپرستم؛ تو را در آغوش
میکشم و هیچگاه شکایت نمیکنم.»
من را ببخش که گاهی شکایت کردم و از یاد بردم که این پریشانیها، مثل خواب میگذرد و تو برای تمام سختیهای زندگیام، شادیهایی در آن دنیا کنار گذاشتهای. از یاد بردم که میخواهی بدیهایم در همین دنیا تسویه شود. حالا کمی هم درد و سختی، ایرادی ندارد!
"هرچه از دوست رسد نیکوست" جانم!!
چنان آغوش گرمت را دل هر صحن حس میکرد
که هر آیینهای حتی صدا را منعکس میکرد
میگفت «شما مشهدیا تا امامرضا(ع) دارید اصلا حق ندارید ناراحت یا ناامید باشید!»