هدایت شده از صندوقچه بیباپ
پیام جدید
https://eitaa.com/thebebop/358
عکاسیت و ادیتت عالیه غش کردن😭😭😭
وای سلیقت خیلی خوبههه جدی
____
در تاریخ 18XX، عاد بازگشت.
هیچکس نمیدانست از کجا آمده بود. در نوشتههای قدیمیتر، پیش از آن روز، هیچ نامی از او پیدا نمیشد؛ یا شاید پیدا میشد و دیگر وجود نداشت. تاریخها همیشه در مورد عاد قابل اعتماد نبودند.
در یکی از نخستین کتیبهها تنها نوشته شده بود:
"عاد بازگشت."
نه نوشته بود که کجا رفته بود.
نه اینکه چه کسی او را فرستاده بود.
نه حتی اینکه پیش از آن، جهان او را دیده بود یا نه.
آن روز، چیزهایی در جهان تغییر کردند.
ساعتی در شهری دور، یک دقیقه را نشان نداد. مردی از خواب بیدار شد و فهمید خانهای که تمام کودکیاش را در آن گذرانده، دیگر هیچوقت وجود نداشته است. زنی نام برادرش را به خاطر میآورد، اما هیچکس دیگری نمیدانست او چه کسی بوده.
کسی نمیدانست چه اتفاقی افتاده.
بعد، آنها عاد را دیدند.
موجودی با صورتی که شبیه صورت انسان بود، اما نمیشد آن را صورت یک انسان دانست. چشمهایی بر آن بود؛ بعضی در جای درست، بعضی در جاهایی که نباید چشم وجود میداشت.
و هیچکس مطمئن نبود که آن واقعا عاد است؛ یا تنها چیزی است که انسان میتواند از او ببیند.