«I don't wanna feel no more»
خستگی از خودِ احساس کردن؛ جایی که بیحسی از تحمل دوبارهی درد آسانتر شده است.
«It's easier to keep fallin'»
«سقوط» استعارهای از رها کردن مقاومت و کنترل است؛ گاهی تسلیم شدن آسانتر از ادامه دادن است.
«Imitations are pale»
هیچ جایگزینی رنگ و عمقِ اصل را ندارد؛ چیزهای جدید فقط تقلیدی کمرنگ از چیزی هستند که از دست رفته.
«Emptiness all tomorrows»
فقدان فقط امروز را خالی نکرده؛ راوی دیگر آینده را هم خالی میبیند.
«Haunted by your ghost»
«شبح» نماد چیزی است که دیگر حضور ندارد، اما خاطره و اثرش هنوز در زندگی باقی مانده است.
«Lay down»
کنار گذاشتن مقاومت و پذیرفتن پایان؛ آرام گرفتن در برابر چیزی که دیگر نمیتوان تغییرش داد.
«Black gives way to blue»
سیاهیِ مطلقِ فقدان به اندوهی آرامتر تبدیل میشود. درد از بین نمیرود؛ فقط قابلتحملتر میشود.
«I'll remember you»
وقتی همهچیز تمام شده، خاطره باقی میماند؛ احساس ممکن است کمرنگ شود، اما معنا لزوماً از بین نمیرود.
«Fading out by design»
محو شدن اتفاقی نیست؛ راوی آگاهانه اجازه میدهد چیزی از زندگیاش کمکم محو شود.
«Consciously avoiding changes»
تناقضی میان آگاهی و پذیرش؛ راوی میداند همهچیز تغییر کرده، اما آگاهانه از پذیرفتن آن فرار میکند.
«Curtain's drawn, now it's done»
«پرده» نماد پایان یک نمایش یا فصل است؛ چیزی که دیگر ادامه نخواهد داشت.
«Silencing all tomorrows»
اگر «فرداها» قبلاً خالی بودند، حالا حتی صدای آینده هم خاموش شده؛ دیگر چشماندازی برای ادامه وجود ندارد.
«Forcing a goodbye»
خداحافظی از روی انتخاب نیست؛ شرایط را مجبور به پایان کردهاند. رابطه تمام شده، حتی اگر احساس هنوز باقی باشد.
مفهوم کلی
متن دربارهی فقدان و تبدیل درد به خاطره است.
راوی ابتدا از احساس کردن خسته است، سپس آینده را خالی میبیند و همچنان توسط گذشته تسخیر شده. اما در پایان، تاریکی مطلق کمکم به اندوهی قابلتحمل تبدیل میشود:
Black gives way to blue.
درد ناپدید نمیشود؛ فقط شکلش عوض میشود.
و در نهایت، چیزی که باقی میماند یادآوری است.
هدایت شده از صندوقچه بیباپ
پیام جدید
https://eitaa.com/thebebop/401
یاااااه
خداقوتتتتتتت
____
تشکر فراوان
بخشی از حرفهای استاد کیوان دارابی دبیر گسسته و هندسه برجسته کشور(و مورد علاقه من البته) :
"این رو بگم بچهها،هوش مصنوعی حتی ما های شاغل با دوسه دهه سابقه کار رو هم گیج و نگران میکنه.و اولین باره در تاریخ که تا این میزان، آینده مبهمه.حتی رهبران Ai جهان هم قطعی نمیتونن بگن اینده چه شکلیه یا برخیشون دیدگاههای رایکال اننقادی دارد و معتقدند AI باید کنترل بشه یا حداقل اینکه سیاستگذاریهای دولتی مزیت Ai رو ببره به سمت کاهش ساعات کاری مردم،نه بیکاری آنها و بشر مثل گذشته زمان فراوانی برای لذت بردن از زندگی و فعالیتهای پیرامونی داشته باشه.
همون روند دروغینی که شیاد بردهدار هیولای فاشیستی مثل ایلان ماسک ادعا میکنه.اینها دروغ میگن و مردم رو فریب میدهند.واروفاکیس،افتصاددان برجسته جهان،کتابی نوشته که به فارسی هم برگردانده شده،او امثال ایلان ماسک رو "تکنوفئودالیست" میدونه که با انواع کلاهبرداریهای مالیاتی و سهام،نفوذ سیاسی و اخذ وامهای کلان فدرال،ثروت افسانهای جمع میکنند و بردهداری نوین رو رقم میزنند.
ثروت ایلان ماسک معادل ثروت ۴۶ درصد مردم جهانه(۴۶ درصد پایین اقتصادی) که خب بینهایت مضحکه و واضحه که یک کلاهبرداری جهانیه.
پس این نسناسها چنین برنامهای ندارند بلکه اشتهای سیریناپذیری برای غارت جهان دارند و با پلتفرمهایی که در اختیار دارند،مردمی که زیر بار این فئودالیسم نوین دارند له میشوند رو به هواداران خود تبدیل کردهاند واین تلخترین بخش ماجراست.
پس امید به چیه؟
به "سیاست" و انقلابهای فکری و اجتماعی.
در نهایت این دولتها هستند(غولهای تکنولوژی میخواهند جای دولتها و سیاستمداران رو بگیرندسیاستمدارانی که حداقل به رأی مردم نیاز دارنداما این غولها نیازی به مردم جز در حد یک "کاربر" ندارند،پس هیچ تعهدی هم بهشون ندارند)
بگذریم که همین الان مثلا ترامپ رو کاملا در کنترل دارند.
اما موجهایی در آمریکا در حال شکلگیری است(موج آبی انتخاباتی مثلا) که نهایتا دولتها رو وادار میکنند که تا حد امکان،مزیت نسبی هوش مصنوعی رو به به کاهش ساعات کاری تبدیل کنند نه بیکاری و فقر.
البته کشور سوسیالیستی مثل چین دچار این مشکلات نخواهد شد چون همه چیز رو کنترل میکند.
پس اگرچه آینده مبهم و تا حدودی ترسناک است اما الیت فکری و اجتماعی و سیاسی نهایتا در وضعیتی انقلابی،شیادانی مانند ماسک یا زاکربرگ رو مهار خواهند کرد،چرا که در غیر اینصورت،درست مانند فیلمهای آپوکالیپتیک ژانر ساینسفیکشن،جهانی ترسناک ساخته خواهد شد که مردم عادی چون موشکور در بیغولهها پرسه میزنند و غولهای فنآوری با تکنولوژیهای انحصاری مانند دستکاری ژنتیکی،افزایش نا محدود عمر،مانند ابلیسهای جاودانه توی مافوق جهان،کیف خواهند کرد.
اما پیش از ما،بخش پیشرو فکری غرب که میزبان همین جانوران است،متوجه شدهاند که این روند خطرناک است،و حداقل برای رقابت با چین هم شده،هوش مصنوعی رو مهار میکنند،به چیزی که باید باشد:برده انسان.
نه انکه انسان برده او باشد."
این اثر متعلق به نقاشیست که سالها از وجود چیزی سخن میگفت که هیچکس هرگز ندیده بود. او ادعا میکرد میتوان "نیستی" را تصور کرد؛امّا نه تاریکی، مرگ یا خلا، بلکه چیزی که پیش از هر تعریف و حتی پیش از امکان وجود، قرار دارد.
اما هرچه تلاش کرد، ناچار بود به آن شکل بدهد؛ سوار، اسب، شنل و سایه.
و همین، تناقض اثر شد.
آنچه در این قاب میبینید، نیستی نیست؛
این تنها تصویریست که یک انسان از چیزی کشیده که هرگز نبود.
شاید به همین دلیل نامش را گذاشت:
"برای آنکه هرگز نبود".
Bebop
در میان روایتهای پراکنده دربارهی جهان عاد، از چیزی سخن گفته میشود که حتی نمیتوان با اطمینان آن را "موجود" نامید؛ چیزی که نامش را "نیستی" گذاشتهاند.
نیستی نه موجودی است که جایی پنهان شده باشد، نه خدایی خاموش، نه تاریکی و نه مرگ. (مرگ خودش پایان یک وجود است.)
اما نیستی، پیش از آن قرار دارد. چیزی که اگر واقعا وجود داشته باشد، حتی "وجود داشتن" نیز برای توصیفش واژهی درستی نیست.
هیچکس آن را ندیده است. هیچ شاهدی برای حضورش وجود ندارد. تنها چیزی که از آن باقی مانده، یک نقاشی مشهور است: "برای آنکه هرگز نبود".
هنرمندی سالها تلاش کرد چیزی را که نمیتوانست ببیند، بشناسد و در نهایت به تصویر بکشد. سوار، اسب، شنل و آن فضای تهی، همگی ساختهی ذهن او هستند؛
تلاشی انسانی برای دادن شکل به چیزی که اساسا شکلپذیر نیست.
عاد، محکوم به بودن است.
مجازات عاد این نیست که نتواند بمیرد؛ بلکه این است که "مجبور به بودن" است. او نمیتواند از وجود خود خارج شود، حتی اگر تمام معنا و واقعیت جهان را پشت سر بگذارد.
در مقابل، نیستی حتی مجبور به بودن هم نیست.
به همین دلیل شاید این دو، بیش از هر موجود دیگری در جهان عاد در تضاد باشند،
عاد نمیتواند نباشد.
نیستی نمیتواند باشد.
و شاید مهمترین پرسش این باشد که، آیا نیستی راهی برای نابود کردن عاد است؟
البته اگر اصلا چنین چیزی وجود داشته باشد که بتواند با او روبهرو شود.