قهوه را خورد و فنجان را شکست...
چای را نوشید و لیوان را شکست...
عاشقش بودم دل من را شکست...
او نمک خورد و نمکدان را شکست...
حال اوست لایق آنچه که هست...
لایق بودن با آدم های پست...
من هممست و می سیگار به دست...
زیر سیگاریم کجاست؟
یادم آمد لعنتی آنرا شکست...
پر ز خاکستر شد این قاب عکس...
راستی عکسمان را یادت هست؟
این یکی را من خواهم شکست...
هدایت شده از باغِ خرمالو.
همچنان منتظر برای یک و یه کا شدن هرسی.
ـ @love_myself_1
رویایِ سبزِ جنگل
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون” است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است...
میخوام همینجوری تقدیمی بدم
به همسایه هام✨
چون حس میکنم عکس هایی دارم که خیلی به وایب شون میخوره و داره ته گالری خاک میخوره 🌿