eitaa logo
رویایِ سبزِ جنگل
150 دنبال‌کننده
621 عکس
21 ویدیو
0 فایل
- 01 , 6 , 5 •شاید یک‌چنل با وایب هزاران چنل... ‹کلبه ای چوبی در جنگلی سبز گم شده در مه و رویا › • بپذیر و بَگذر و دوبارھ بساز . کپی؟حرام(استفاده‌شخصی‌‌مانعی‌نداره🌱'
مشاهده در ایتا
دانلود
برای: @anotherlove از طرف: @thegreen امیدوارم خوشت بیاد 🤍
برای: @shir_moos_tanha3 از طرف: @thegreen امیدوارم خوشت بیاد🤍
برای: @man2023 از طرف: @thegreen امیدوارم خوشت بیاد🤍
رویایِ سبزِ جنگل
☁️ ⸀𝙏𝙝𝙚𝙜𝙧𝙚𝙚𝙣˼
𝓑𝓵𝓾𝓮
من که گفتم این بهار افسردنی است من که گفتم این پرستو مردنی است من که گفتم ای دل بی بند و بار عشق یعنی درد یعنی انتظار آه عجب کاری به دستم داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل
یک نفر آمد قرارم را گرفت برگ و بار و شاخسارم را گرفت چهار فصل من بهار بود حیف باد پاییزی بهارم را گرفت اعتباری داشتم در پیش عشق با نگاهی اعتبارم را گرفت عشق یا چیزی شبیه عشق بود آمد و دار و ندارم را گرفت
هدایت شده از پِتوس .
همسایه های عزیزم کمممککک!
- داشتم برگه هایِ دانشجوهامو صحیح میکردم‌.یکی از برگه‌هایِ خالی حواسمو به خودش جلب کرد؛به هیچ کدوم از سؤالا جواب نداده بود ! فقط زیر‍ِ سوال آخر نوشته بود : «نه بابام مریض بوده،نه مامانم.همه صحیح وُ سالمن شکر خدا.تصادف هم نکردم،خواب هم نموندم،اتفاق بدی هم نیفتاده؛دیشب تولد عشقم بود.گفتم سنگ تموم بذارم براش.بعد از ظهر یه دورهمی گرفتیم با بچه‌ها.بزن و برقص. شام هم بردمش نایب و یه کباب و جوجه ترکیبی زدیم.بعد گفت:بریم دربند؟پوست دست‌مون از سرما ترک برداشت ولی می‌ارزید. مخصوصن باقالی و لبویِ داغ چرخی هایِ سر میدون. بعدش بهونه کرد بریم امامزاده صالح دعا کنیم به هم برسیم.رفتیم.دیگه تا ببرمش خونه وُ خودم برگردم این سر تهرون، ساعت شده بود یک شب.راست وُ حسینی حالش رو نداشتم درس بخونم.یعنی لایِ جزوتم باز کردما، اما همش یاد قیافش می‌افتادم وقتی لبو رو مالیده بود رو پک و پوزش. خنده‌م می‌گرفت و حواسم پرت میشد.یهویی هم خوابم برد . بیهوش شدم انگار.حالا نمره هم ندادی،نده,فدا سرت.یه ترم دیگه آوارت میشم نهایتش.فقط خواستم بدونی که بی‌اهمیتی و این چیزا نبوده.‌یه وقت ناراحت نشی !» چند سال بعد،تویه دانشگاه دیگه از پشت زد رویِ شونم وُ گفت : «اون بیستی که دادی خیلی چسبید !» گفتم:«اگه لای برگه‌ات یه تیکه لبو می‌پیچیدی برام بهت صد می‌دادم بچه.» خندید وُ دست انداخت دور گردنم وُ گفت : «بچمون هفت ماهشه استاد.باورت میشه؟!» ... عکسش را از روی گوشیش نشانم داد.خندیدم. گفت:«این موهات رو کی سفید کردی؟این شکلی نبودیآ !?» نشستم رویِ نیمکت فلزی و سرد حیاط.نشست کنارم.دلم میخواست براش بگم که یه شبی هم تولد عشق من بود که خودش نبود،دورهمی نبود،نایب نبود،دربند نبود،امامزاده صالح نبود ... فقط سرد بود !
رویایِ سبزِ جنگل
- داشتم برگه هایِ دانشجوهامو صحیح میکردم‌.یکی از برگه‌هایِ خالی حواسمو به خودش جلب کرد؛به هیچ کدوم ا
هرچقدر از قشنگی این نوشته بگم کمه پ.ن ؛ شاید بگی یکی دیگه نوشته ولی من میدونم که خودم نوشتم 🤝