تئاتر زندگی -
در غزه، دیگر کسی از نان حرف نمیزند مادر، ساعتها کنار اجاق سرد مینشیند،نه برای پختن،برای آنکه کودک
و غزه لبریز از فریاد های بی صدا
وقتی میفهمی مهم نیستی و تمام تلاشات الکی بوده که کنارش زار میزنی از شدت غم و اون بدون هیچ واکنشی به کارش میرسه -
به یه جایی رسوندیم که دیگه هیچ قشنگی از تو
توی ذهنم نیست | مردادِ هزار و چهارصد و چهار