𝓐𝗅𝖺𝗌.
I hope you think of me whenever you see Kozume.
ببخشید من حتی درست هم نمیشناسمت ولی با هایکیو و کنما یادت میفتم😭
+ میخوام فردا با دمپایی بیام
- منم خرت و پرتامو میذارم تو گونیِ برنج
× منم با جاروی پرنده میام
- خانم خونهمون دوره نمیرسم با ماشین بیام🗣
× ترافیک بود مجبور شدم🗣
- وسط راه هم افتادم تو چالهی هوایی، جزوهم افتاد تو دریا.
+ ...
اگر دستهام رو بذارم روی چشمهای خودم، توی گوشش زمزمه کنم "تو خوشبختی، تو خوشبختی، تو خوشبختی" تا وقتی که باورش کنه، اگه مغز و قلبم رو در بیارم و باهاشون خوراک بپزم و بخورم، اون وقت همهچیز راحتتر میشه.