🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀
تجربه گر زندگی پس از زندگی میگفت:
فهمیدم یکی دست کشید رو سرم.. سرمو اوردم بالا گفتم یا ابوالفضل، چقدر این مرد خوشگله و قد بلند..
گفتم شما کی هستی: گفت همین الان اسممو بردی من اباالفضل العباسم، ساقی دشت کربلا..
گفتم: ابالفضل کیه؟ شماها دروغید! اینهمه اومدم روضه و هیئت و چایی دادم و علم به اون بزرگی رو بلند کردم:/
!" گفت فکر کردی خودت اون عَلَم رو به تنهایی بلند کردی؟ یه طرفشو من گرفته بودم یه طرفشو علی اکبر:))"
امشب چراغها را خاموش کن
میشنوی….؟
صدای زمزمه اشک و ناله کودکان..
گرسنه اند..؟ تشنه اند..؟
شمع ها را روشن کنید
کنج خرابه ها،
مگر نمی بینید؟
اینان، طفلان کربلا...
شام غریبانِ، چراغ ها را خاموش کن؛
بگذار لا اقل اشکی بریزم…
#شام_غریبان
#امشب