خاطرات دهه هشتادی؛
!˖ʙʟᴀᴄᴋ؛
نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست بیگمان در دل من جای کسی هست که نیست...
غرق رویای خودش پشت همین پنجرهها
شاعری محو تماشای کسی هست که نیست...
!˖ʙʟᴀᴄᴋ؛
غرق رویای خودش پشت همین پنجرهها شاعری محو تماشای کسی هست که نیست...
درخیالم وسط شعر کسی هست که هست
شعـر آبستن رویای کسی هست که نیست...
!˖ʙʟᴀᴄᴋ؛
درخیالم وسط شعر کسی هست که هست شعـر آبستن رویای کسی هست که نیست...
کوچه درکوچه به دستان تو عـادت میکرد
شهری ازخاطره منهای کسی هست که نیست...
!˖ʙʟᴀᴄᴋ؛
کوچه درکوچه به دستان تو عـادت میکرد شهری ازخاطره منهای کسی هست که نیست...
مثل هرروز نشستم سرمیـزی که فقط
خستگی های منو چای کسی هست که نیست...
!˖ʙʟᴀᴄᴋ؛
مثل هرروز نشستم سرمیـزی که فقط خستگی های منو چای کسی هست که نیست...
زیر باران دو نفر,کوچه، به هـم خیرهشدن
مرگ این خاطرهها پای کسی هست که نیست...