!˖ʙʟᴀᴄᴋ؛
کوچه درکوچه به دستان تو عـادت میکرد شهری ازخاطره منهای کسی هست که نیست...
مثل هرروز نشستم سرمیـزی که فقط
خستگی های منو چای کسی هست که نیست...
!˖ʙʟᴀᴄᴋ؛
مثل هرروز نشستم سرمیـزی که فقط خستگی های منو چای کسی هست که نیست...
زیر باران دو نفر,کوچه، به هـم خیرهشدن
مرگ این خاطرهها پای کسی هست که نیست...
خاطرات دهه هشتادی؛
هزار عباس اگر میداشت تقدیم علی میکرد
نخوان امالبنین اورا که امالعارفین بوده..
#شهادت_حضرت_ام_البنین🫀