جان چه میدانست از دنیا چهها خواهد کشید؟!
خاک بازی های طفلان را تماشا کرده بود...
گفتمش دل میخری پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو ، تنها بخند
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود
........