رفته بودم دکتر تا نوبتم بشه داشتم کتاب میخوندم (گامبی نهایی) بعد نوبتم شد رفتم تو داشتم کتابمو میذاشتم تو کیفم که دید.
بعد ازم پرسید راجب چیه و اینا و حرف زدیم. گفت من معمایی جنایی اینا دوست دارم، خوندن که وقت نمیکنم ولی گوش میدم مثلا مکفادنو یه اسم دیگه که یادم نیستو اینا. خیلی جالب بود.
هدایت شده از شاید جالب
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕯
ྀིخونه درختی، این دیالوگ از طرف من برای توعه ྀི:
𖥔برای اینکه یه املت درست کنی اول باید چندتا تخم مرغ بشکونی.𖥔
دبیر شیمیمون (مقصودی جون) اومد تو کلاس تا نشست گفت فلانی (فامیلی من) و دوستان با اون چندتای اونور امروز شلوغ نکنید. یعنی از کلاس ۳۷ نفره اسم هیچکسو نگفت جز من تازه دوستامم انداخت گردنم🤣.
جالبیش اینجاست من سر کلاساش خیلی حرف نمیزنم (میزنم) همش دوستامن ولی خب همش گردن منه چون یه جا آروم و قرار ندارم همش درحال چرخیدنم.
بعد یهجا داشت میگفتش که نباید مدت طولانی تو یه حالت بمونید با گوشی کار میکنید یه نیمساعت سهربع یبار یه تکونی به خودتون بدید.
گفتم همچنان ما که چندساعت متوالی تو مدرسه تو یه حالت نشستیم:
برگشت گفت حالا شما که همچینم تو یه حالت نیستی🤣.