eitaa logo
داستانی بی پایان ؛
49 دنبال‌کننده
264 عکس
55 ویدیو
0 فایل
ما همچنان می سوزیم و می سازیم قسمتمان بوده یا نبوده اهمیت ندارد سگ بریند روی قسمت و همچیز. - صادق هدایت
مشاهده در ایتا
دانلود
زمان میگذرد و ما همه چیز را همچون سبزه ی عید به آب میسپاریم اما خاطره ها می مانند شاید درد ها به وضوح , خیر اما نمی توانید دلی شکسته را نادیده گیرید جایگاها پایمال میشوند هرازگاهی هم اشکی از چشم هایمان برای دل شکسته ی خودمان صورتمان را خیس می‌کند اما فقط به خاطر اندوهی که مارا موجب به تجربه کردنش , کردید زمان میگذرد و میرود و هیچ یک از ما نمی توانیم جلوی متوقف شدنش را بگیریم اما می توانیم روی حرف هایمان فکر کنیم (YA.SW)
از دندون های سالمم فقط یه خاطره مونده
بدل های زرد رنگم را در می آورم تا فکر نکنند زر است و به قیمت جانم تمام شود موهایم را داخل مانتو ساده ام می کنم تا نکشند مرا نبرند مرا گر گدایی بینم یاد قربانی کلاهبردارانی می افتم که در جامه فقران کلاه مردم را برمیدارند نا امنی جای جای وجودم را در بر گرفته است شک و گمان همچو خون در رگ هایم جاری است هر بار سعی می کنم با مهربانی با مادرم خداحافظی کنم زیرا در این مملکتی که این خدازدگان برایمان ساختند حتی تخم چشم هایتم امنیت ندارد از کجا معلوم شاید با چشم هایت هم تحریک شوند!!! (YA.SW)
به گمانم یک احمق تعصبی شب ها خیالش راحت تر از یک دانای خردمند است بهرحال اینکه فکر کنی راهت را فرشته ها گل باران می کنند تا تو بروی در کار آفریده‌های پرودگار سرک بکشی راحت تر از این است که دائم در ذهن خویش در حال اثبات و به چالش کشیدن عقایدت باشی هرچه احمق تر , راحت تر و زندگی به کام تر (YA.SW)
زندگی کردن در کشوری که مردمش مکرر در حال استفاده ی کلماتی همچون ناموس و غیرت هستند و آن را ویژگی ای خوب . میدانند بسیار سخت است (YA.SW)
در راه حق و نیک ماندن و یا رفتن مهم نیست چرا آری مهم است میبایست خاطره ای , عکسی یا صدایی از سخنانمان به یادگار برای آیندگان بماند که چگونه راه خود را پیدا کنند اما من می خواهم در این مورد آدمی خودخواه باشم همانطور که دنیا و آدم هایش در برابر بدبختی ها و زجه زدن های آدم های مهم زندگیم بی تفاوت و خودخواه بود همچنان که ملت بی گناه مان سنگ بر سر خود می زندند آن ها جام های شرابی سر پر که خودشان بر خودشان حرام کرده بودند را سرمیکشیدند و خون های خشکیده درو لبشان را تر میکردند (YA.SW)
اگر می خواهی خودت را بکش حقیقت این است کسی که تو حاضری در صدم ثانیه جانت را فدایش کنی اگر تو کمی باب میلش نبودی حتی نمی خواست که به تو فرصت صحبت کردن بدهد ما آدم ها در این دنیای فعلی همچون مجسمه هایی هستیم که تنها مقیاسش سنجش زیبایی است حالا می خواهی باور کن یا نکن تفاوتی حاصل نمیشود به جز اینکه بدبین تر از از حال به آدمهای دور و برت فکر کنی و رفتارهای آن هارا منفی تر برنداز کنی (YA.SW)
فکر کنم امروز روز بزرگ داشت شاعر بزرگ حافظ باشه
آری بلاخره این داستان تلخ هم تمام خواهد شد اما ای کاش باشم که در صفحه ی آخر , تاریخ آزادی را با لذت بر روی کاغذ بنویسم (YA.SW)
پایانم را نمیدانم اما از آغازم می توان حدس زد که خدا از ابتدا با من بی رحم بوده با اغلب مردم همین گونه است اغلب مردمی که باهم در یکجا زندگی می کنیم و محدود به یک محدوده هستیم محدودهای دور تر از ماهم سوگلی خداوند (YA.SW)
چه زندگی پلدیست نه آبش جاریست نه برقش چراغ خانه را روشن می کند نه هوایش باعث میشود دلت بخواد چندین نفس عمیق بکشی نه مردم می توانند تو را امیدوار به آینده کنند نه دولت می تواند تو را از این زندگی نجات دهد نه حتی خودت می توانی دلت به مردن هم رضا نیست زیرا روضه های امیدوارکننده‌ زیادی در گوشت خواندن آرزوهای زیادی هم به دل داری هرچند که دست نیافتنی باشد دلت به زنده ماندن هم رضا نیست یکجورهایی همگی مستحق به ادامه دادن هستیم حتی به اشتباه (YA.SW)
من نیستم حضور من تنها وقتی مهم است که آن ها بخواهند حضور من زمانی احساس می شود که باشم من هستم اما انگاری بودن و نبودنم هم چندان فرقی نمی کند گاهی اوقات دلم برای نبودن های خودم می‌سوزد من فکر می کردم که حضور من مهم است اما انگاری اگر چندین هفته هم نباشم کسی نخواهد دانست من از این متنفرم که من از نبودن های آن ها میدانم حس شأن می کنم با پوست و گوشتم اما نبودن های من ارزش چندانی ندارد اشکالی هم ندارد این نیز بگذرد (YA.SW)