داشتم با شرایط کنار میومدم که مشاور مدرسه اومد گف لیست برنامه ریزی هاتونو برام بفرستین.
خالیه خالیههه چیو براش بفرستمم
بچها قرار شد از طرف پایگاه مسجدمون بریم شابلون بزنیم ولی چون جای نزدیک برای درست کردنشون سراغ نداشتن قرار شد بابای من به یکی از دوستاشون که تو این کارن بگن و خب اون بنده خدا کارمونو راه بندازه
بی آبروی منفعل.
بچها قرار شد از طرف پایگاه مسجدمون بریم شابلون بزنیم ولی چون جای نزدیک برای درست کردنشون سراغ نداشتن
به بابام که گفتم گفتن ایشون یکی از بچهای انقلابی و خفن و پای کاره که سال پیش دعوتش کردن تو یکی از برنامه ها(دقیقا نمیدونم چه برنامه ای ولی مذهبی بوده مثل اینکه)تو تلویزیون و باهاش صحبت کردن.