هی با تو عم ...تا اون یه نفرو فراموش نکنی آدمای خوب دیگه به چشمت نمیان!:))
آره همونی که الان تو ذهنت هستو میگم
یه ایده جدید به ذهنم رسید:))))
خب بنده یه تصمیمی گرفتم ...توی چنل های دیگه معرفی کتاب میکنن یا دیالوگ هاشو میذارن ...خب منم زندگیم=کتاب هست
واسه همین برای اینکه چنلمون جذاب تر بشه از کتاب هایی که خوندم روزی یدونه دیالوگ باحالشو میذارم 🫀🤍🥲
از طرف ادمین تسنیم 🚶
734.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اشنام امام رضا...🥀🫀
همینجوری یهویی دلم تنگ شد...فقط نمیدونم چرا...این بارم همه رفتن و مثل اربعین من جا موندم:)))💔
دارم فک میکنم ....حالا به چی بماند..ولی یه رمان سوپرایز داریم براتون که واسه ۲۰۰ تایی شدن کانال هستش... طبق نظراتتون میذارمش..:)))فقط بگم اونقدری طرفدار داره که اگه بخواید از بیرون تهیه اش کنید ۲۰۰ به بالا میشه😉🚶
آدما دوست دارن پیش کسایی که از شخصیتشون خوششون میاد بیشتر بمونن
حالا تو باید به خودت شک کنی که چرا نمیتونی یه نماز بخونی و نیم ساعت کنار خدا باشی!!؟!
_سارا خانم!شما پیش خدا خیلی عزیزی حاجتم رو ازش بگیر.
با بغض پرسیدم:
_من؟چجوری آخه؟
سرش را بالا گرفت و چشم به حرم دوخت .نگاه از چهره اش برنداشتم و اشک روان از کنار صورتش را دیدم
_سخت نیست!فقط یه آمین از ته دلت بگو .
پلک روی هم گذاشتم.با تمام وجود "آمین" گفتم و دعا کردم برای برآورده شدن ارزوی عشقم.مردی که آرامش،زندگی و اسایش را دست و دلبازانه به من هدیه داد .چشم باز کردم و نگاه را به سمتش چرخاندم.متبسم و مهربان ،تماشایم میکرد:
_شک ندارم که گرفتیش!
_مگه چی میخوای از خدا ؟ارزوت چیه امیر مهدی؟!
لبخند زد و کلامش تنم را لرازند .
_شهادت!
نام کتاب:چایت را من شیرین میکنم
نویسنده:زهرا بلند دوست