eitaa logo
دیگراشتباه‌نمی‌کنم.
743 دنبال‌کننده
38 عکس
12 ویدیو
0 فایل
آدم. - 25 July. وبلاگ شخصی. آدم است و سیب خوردن، آدم است و اشتباه. https://abzarek.ir/service-p/msg/2453217
مشاهده در ایتا
دانلود
چای دم نکردی. قهوه هم نمانده بود. همان لیوان دیشب روی میز مانده بود. نصفه. نه سرد، نه گرم. نه خواستنی، نه دورریختنی. حتی در گوشی هم هیچ خبری نبود. آبیِ تلگرام، نارنجیِ ایتا، صورتی اینستا. انگار دنیا تصمیم گرفته باشد یک روز به تو استراحت بدهد. نه چون خسته‌ای، چون دیگر کاری با تو ندارد.
لباس پوشیدی بی‌دلیل. رفتی دم پنجره. آسمان خاکستری بود، ولی نه آن خاکستریِ دلگیر. از آن خاکستری‌هایی که انگار خودشان هم نمی‌دانند باران دارند یا ندارند. هوا ایستاده بود. نه باد، نه نسیم. یک جوری بود که انگار همه‌چیز منتظر توست. اما نه برای تصمیم مهمی. نه برای کاری. فقط برای اینکه ببینی: بودن، گاهی خودش کافی‌ست. و تو نگاه کردی به زندگی. نه از بالا، نه با فلسفه. فقط همان‌طور که هست. مثل تماشای ظرف‌هایی که شسته نشدند. مثل صدای یخچال. مثل راه رفتن بی‌هدف یک گربه‌ی خاکستری، کنار جدول.
و با خودت گفتی: شاید لازم نیست همیشه چیزی بشود. شاید همین‌که هیچ‌چیز نمی‌شود، یعنی دارد می‌شود.
نه حسی هست برای نوشتن، نه ضرورتی برای خواندن. اما جمله‌ها می‌آیند. یکی یکی، آرام، مثل برگ‌هایی که از درخت نمی‌افتند، فقط تکان می‌خورند. و تو می‌نشینی، بی‌آنکه بدانی چرا. نه منتظری کسی بیاید، نه منتظری کسی برود. هوا نه گرم است، نه سرد. درست لبِ مرز است. لبِ مرزِ خواستن و نخواستن، بودن و نبودن، نوشتن و ننوشتن. کسی در را نمی‌زند. او هم نیست. اما خیالت می‌گوید هست. انگار صدای پایی از ذهنِ تو گذشته. از همان‌ها که واقعی نیستند، ولی رد می‌اندازند. ردِ یک لحظه‌ی ساده، که بعدها می‌فهمی مهم‌تر از تمام اتفاقات بوده.
تفاوت‌های ما بیش از شباهت‌هاست، باور کن تو تلخیِ شراب کهنه‌ای، من تلخیِ زهرم.
قهوه عربی.
دیگراشتباه‌نمی‌کنم.
-
اربعین نه عدد است، نه شهر، نه تاریخ، نه حتی زیارت، اربعین، رگِ زمین است که تپش دارد. اینجا، زمین به التماس می‌افتد تا جای پای زائران را حفظ کند. باد، خودش را عقب می‌کشد مبادا اشک کسی خشک شود. و خورشید، با همه‌سوزی‌اش، دست روی دلش می‌گذارد و شرم می‌کند از اینکه حتی در حد سایه‌ای برای زائران حسین فایده ندارد.
موکب، واژه‌ای‌ست که نمی‌شود ترجمه‌اش کرد، چرا که در قاموس زبان‌های دنیا، جایی برای «مهربانی بی‌چشم‌داشت» نگذاشته‌اند. چایی اینجا طعمِ تربت دارد، نان بوی عشق می‌دهد، و خستگی، نام مستعار تولد دوباره است. اینجا کفش‌ها پاره می‌شوند تا دل‌ها ترمیم شوند. پاها تاول می‌زنند تا بغض‌های پنهان، راهی برای گریستن پیدا کنند. و دلِ آدمی، در شلوغ‌ترین هجرت جهان، برای اولین بار خودش را می‌یابد. اربعین، آینه‌ای‌ست که اگر در آن نگاه کنی، کسی را می‌بینی که سال‌ها گم کرده بودی: خودت. اما نه آن خودِ فرسوده، خسته، خالی، خودِ خاموشی که حالا شعله‌ور شده در امتداد نامی که هنوز زنده‌تر از تمام زنده‌هاست: حسین. نقطه‌ی پایانِ این راه، نه حرم است، نه ضریح، نه حتی اشک. پایان این راه، شروع یک فهم تازه است که چطور می‌شود با دلی سوخته از میان خاک و عطش، بگذری و هنوز "زیبا" بمانی.
1‌3‌82/1‌2/1‌2 ~