شب که آرام تر از پلک تو را میبندم
در دلـم طاقت دیدار تو تا فردا نیست
- محمدعلی بهمنی
دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد؟
چه شد که بین تو و من ، چنین نفاق افتاد؟
-حسین منزوی.
باید خریدارم شوی
تا من خریداری شوم
وز جان و دل یارم شوی
تا عاشق زارت شوم من
-رهی معیری
اونجا که اوحدی میگه:
ديوانه ميشد از غم او گاه گاه دل
زان بستم اندر آن سر زلف سياه دل
بسيار ميكشد به زنخدان او دلم
اي سينه ، همتي ، ك نيفتد به چاه دل
هر کسی خواست نباشد به سلامت اما
تو بمان ، کندن جان از تن من راحت نیست.
-علی صفری