مرگ من هیچگاه به معنای بودن در یک تابوت سرد نبوده، مرگ من بار ها توسط تو انجام شده، هزاران بار مرا کشتی و هیچگاه به دنبال جسد من به منظور دفن آن نبودی، گویی از کشتن من هراسی نداشتی، تو هیچگاه، پشیمان نبودی، متاسف نبودی؛ برعکس به خود بالیدی. از تو نوشتن احمقانست و تاسف بار.
look into my eyes, look me in the eyes
What do you see? Do you see anything? Nothing, there is nothing.
و باز، خود را در پناهگاه قدیمی و ترکخوردهاش یافت . با بافت گرم پتو خودش را از زندگی خستهکننده، دلسردکننده و آکنده از پشیمانی و تلخی جدا کرد و باز به دنیای خیال پناه برد ، به امید اینکه فردا روز بهتری باشد درحالی که هندزفری در گوش از پنجره به ستاره ها خیره شده بود خوابش برد اما اون فردا به هفته به سال به ده و به قرن تبدیل شد اوه شاید دنیای دیگر .
پهلویم درد میکند گویا که آن گوشه غم هایم را جای داده ام با هر نفسی که میکشم چهره ام مچاله میشود و استخوان هایم متلاشی میشود اما من با همان استخوان های شکسته دوباره می ایستم و قدم به قدم با لبخندی محو به سمتت حرکت میکنم .
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
challenge | tag
درود ، این پیام + یه پست دلخواه رو فور کنید تا با توجه به وایب چنلتون؛
_یه ادیت مثل بالا براتون درست کنم
_با چند کلمه چنلتون رو توصیف کنم
limit : 30