look into my eyes, look me in the eyes
What do you see? Do you see anything? Nothing, there is nothing.
و باز، خود را در پناهگاه قدیمی و ترکخوردهاش یافت . با بافت گرم پتو خودش را از زندگی خستهکننده، دلسردکننده و آکنده از پشیمانی و تلخی جدا کرد و باز به دنیای خیال پناه برد ، به امید اینکه فردا روز بهتری باشد درحالی که هندزفری در گوش از پنجره به ستاره ها خیره شده بود خوابش برد اما اون فردا به هفته به سال به ده و به قرن تبدیل شد اوه شاید دنیای دیگر .
پهلویم درد میکند گویا که آن گوشه غم هایم را جای داده ام با هر نفسی که میکشم چهره ام مچاله میشود و استخوان هایم متلاشی میشود اما من با همان استخوان های شکسته دوباره می ایستم و قدم به قدم با لبخندی محو به سمتت حرکت میکنم .
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
n𝘰 time 𝗍𝗈 𝖽ie
challenge | درود ، این پیام + یه پست دلخواه رو فور کنید تا با توجه به وایب چنلتون؛ _یه ادیت مثل با
ظرفیت تموم شد دیگه لینک ندید:(