من پناهنده ام،به مرزهای تنت
و من همهِ جهان را در پیراهنِ گرم تو خلاصه می کنم.
مثل درختی که به سوی آفتاب قد میکشد؛همه وجودم دستی شده است،و همه دستم خواهشی؛خواهشِ تو(:
چه بی تابانه میخواهمت!
تو را دوستت دارم!
و این دوست داشتن حقیقتی است،
که مرا به زندگی دلبسته می کند!...
_شاملو
دَردِ دِل با کَس نَگُفتَم، دَردِ مَن گُفتَن نَداشت
خَنده بَر لَب میزَدَم،هَر چَند خَندیدَن نَداشت
به قول شاعر که میگفت:
زِ بس خندیدم و پنهان نمودم راز خود را؛
کسی باور ندارد در دلم دریای دردست!
ی جاخوندمنوشتهبود
کساییکهکانالدارن حواستونبهمحتواهایی
کهداخلکانالتونمیذاریدباشه.زمانیکه
اعضایکانالتونبرایخوندنپیامهاتون
میذارندباارزشهومیتونندروزقیامتبهخاطر
اینکه زمانباارزششونوتلفکردیدبازخواستتون
کنند!
کانال کانال دلیه صرفا برای اینکه بتونم برای خودم بنویسم یا متن ها و شعر هایی که اون لحظه نزدیک به حالمه
حلال کنید در کنار شما بودن قشنگه ولی من پاسخو نمیتونم باشم اگه به نظرتون مشکلی هست لطف کنید و لفت بدین🌱