👊کانال تنگه مرصاد💥
💬 #کلام_رهبری
_____________
👤رهبر معظم انقلاب در بیانیه #گام_دوم_انقلاب
📌آزادی، اخلاق، معنویّت، عدالت، استقلال، عزّت، عقلانیّت، برادری، هیچ یک به یک نسل و یک جامعه مربوط نیست تا در دورهای بدرخشد و در دورهای دیگر افول کند.
❌ هرگز نمیتوان مردمی را تصوّر کرد که از این چشماندازهای مبارک دلزده شوند. هرگاه #دلزدگی پیش آمده، از رویگردانی #مسئولان از این ارزشهای دینی بوده است و نه از #پایبندی به آنها و #کوشش برای تحقّق آنها.
۲۲بهمن۱۳۹۷📆
______________
📮گروه اتحادیه عماریون
http://eitaa.com/joinchat/2261909521C662389a4e2
📌کانال کنفرانس اتحادیه عماریون
🆔 @ammareyon
کانال تنگه مرصاد_اتحادیه عماریون
🆔 @tmersad313_amariyon
┅┅❅ ❥❈❥❅┅┅
🇮🇷اتحادیه عماریون🇮🇷
میدانی زیبایی سجده در چیست؟
این ڪه تو در زمین ،نجوا میڪنی
ولی در عرش صدایت را می شنوند...
#نمازت_را_دریاب
______________
📮گروه اتحادیه عماریون
http://eitaa.com/joinchat/2261909521C662389a4e2
📌کانال کنفرانس اتحادیه عماریون
🆔 @ammareyon
کانال تنگه مرصاد_اتحادیه عماریون
🆔 @tmersad313_amariyon
┅┅❅ ❥❈❥❅┅┅
🇮🇷اتحادیه عماریون🇮🇷
از #نازنین تا #شمیمه_بیگم
_________________
📍یک بام و دو هوای ادعاهای حقوق بشری انگلیس
📌همزمان با اعلام خبر حمایت دیپلماتیک لندن از نازنین زاغری، خبر مرگ نوزاد یک تبعه دیگر انگلیسی در اردوگاه آوارگان در سوریه مخابره شد.
☢‼️از عجایب روزگار است که در یک روز دو خبر از دو زن و دو تبعه انگلیس منتشر میشود که موضع لندن نسبت به فرزندان آن دو تا این حد با یکدیگر متضاد باشد. یکی از این زنان نامش نازنین زاغری است و تابعیت مضاعف ایرانی ـ انگلیسی دارد، دیگری شمیمه بیگم است که تبعه انگلیس با تباری بنگلادشی است. هر دو آنها مادر هستند. هر دو نیز خواهان سفر به انگلیسند. یکی متهم به #جاسوسی و دیگری متهم به #تروریسم است.
🅾اما برای یکی انگلیس جهت فراری دادنش از زندان و ایران خود را به آب و آتش میزند و دیگری زنی است که خود را به آب و آتش میزند تا حتی به قیمت به زندان رفتن خود را به انگلیس برساند.
🚫اما در همان روزی که دولت مدافع #حقوق_بشر_انگلیس👎 از وضعیت نه چندان خوشایند نگهداری نازنین زاغری و دوریاش از کودکش فریاد و مویه زد، شمیمه بیگم تروریست انگلیسی عضو داعش برای فرزندش که به دلیل کمبود امکانات در اردوگاه محل نگهداریاش مُرد، مویه و گریه میکرد.
〽️مگر نه این است که طبق قوانین دولتهای غربی فرزند میتواند از تابعیت مادر خویش هم بهرهمند باشد (و این نوزاد مرده قانونا یک شهروند انگلیسی است)، مگر آنکه لندن فرزند شمیمه بیگم را از بدو تولد یک تروریست طبقهبندی کرده یا به دلیل چهره سیاهش او را شهروند درجه چندم و مستحق مرگ دانسته باشد.
✴️به هر شکل اگر دختر زاغری قادر است در فواصل زمانی مختلف مادر خود را ببیند، شمیمه بیگم دیگر نخواهد توانست فرزندش را ببیند!.
#اعتماد
_______________
📮گروه اتحادیه عماریون
http://eitaa.com/joinchat/2261909521C662389a4e2
📌کانال کنفرانس اتحادیه عماریون
🆔 @ammareyon
کانال تنگه مرصاد_اتحادیه عماریون
🆔 @tmersad313_amariyon
┅┅❅ ❥❈❥❅┅┅
🇮🇷اتحادیه عماریون🇮🇷
معرفی شهید
نام و نام خانوادگی : قاسم تیموری
نام پدر:
محل تولد: روستای شموشک علیا از توابع شهرستان گرگان
تاریخ تولد : ۱۳۴۸
تاریخ شهادت : ۶ دی ۱۳۹۴
مدت حیات: ۴۶ سال
شغل یا سمت:
محل شهادت:
نحوه شهادت: اصابت خمپاره
محل دفن: امامزاده روشنک روستای شموشک اولیا
وضعیت تاهل: متاهل
تعداد فرزندان : پسرش سبحان ۲۵ ساله و دخترش زینب ۱۹ ساله
🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷
زندگی نامه
قاسم تیموری در سال ۱۳۴۸ خورشیدی در روستای شموشک علیا از توابع شهرستان گرگان در خانواده ای مذهبی و انقلابی چشم به جهان گشود.پدر ایشان از رجال انقلابی و مبارز بر علیه حکومت ستمشاهی در گرگان بودند .
قاسم تیموری در حالیکه فقط هفت سال داشتند پدرشان را از دست دادند و به همراه چهار برادر و سه خواهر در کنار مادربزرگشان زندگی میکردند.
🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷
قبل از اعزام به جبهه های جنگ با سن کم برای کمک به امرار معاش خانواده در کارگاه چوب بری کار میکردند.
وی نوجوانی اش را همزمان با جنگ تحمیلی عراق علیه ایران سپری کرد و در سال ۱۳۶۴ در سن ۱۶سالگی به عنوان نیروی بسیجی به جبهههای غرب کشور اعزام شد.
قاسم تیموری در تاریخ بیست و پنجم اسفند ۱۳۶۶ به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و جمعا به مدت ۴۳ماه و ۵روز در جبهه حق علیه باطل حضور داشتند.
🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷
شهید قاسم تیموری در سال ۱۳۶۵در منطقه عملیاتی مهران بر اثر اصابت ترکش به پهلوی چپ و قسمت ران پای راست مجروح شدند.
در تاریخ ششم فروردین ۱۳۶۵ به منطقه جنوب اعزام و در عملیات های والفجر مقدماتی ،مرحله سوم والفجر ۸،کارخانه نمک فاو _کندن تونل شرکت داشته و در عملیات مهم کربلای یک قله آویزان،کربلای ۴،کربلای ۵،و تک شلمچه حضور موثر داشتند.
ایشان پس از جنگ در گردان حضرت ابوالفضل تیپ ۴۵مهندسی رزمی جوادالائمه ع مشغول به کار شدند.
در تاریخ بیست و چهارم آبان ۱۳۷۷ در شهر بانه کردستان در میدان مین مشغول پاکسازی و جمع آوری مین های به جا مانده از جنگ بودن که بر اثر انفجار مین گوجه ای پای راستشان به شدت مجروح شدند.قاسم تیموری سومین مجروحیت خود را در
تاریخ بیست و چهارم آبان ۱۳۸۹ در میدان مین تجربه کردند اما اینبار پای راستشان را از زیر زانو از دست داده و جانباز راه امام حسین شدند.
🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷
ایشان با انکه جانباز ۵۰ درصد بودند با روحیه خستگی ناپذیر دست از کار نکشیدند.
در سال ۸۴در منطقه شوویده شهر بانه در حال پاکسازی میادین مین بودند که به همراه یکی از نیروهایش بر اثر انفجار مین مجروح شدند.
شهید قاسم تیموری پس از کردستان در ماموریتهای زاهدان،بندر عباس،سیریک و شمال غرب و درگیری های گروهک پژاک حضور گسترده و موثر داشتند و در سال ۱۳۹۰ به فرماندهی گردان حضرت ابوالفضل تیپ ۴۵منصوب شدند.
🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷
پس از ۲۸ سال خدمت خالصانه به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران به صورت داوطلبانه در تاریخ بیست و دوم آذر ماه سال ۹۴ به سوریه اعزام شده و فرماندهی محور را بر عهده داشتند و بعد از سیزده روز مبارزه علیه دشمنان،برای انجام ماموریت به همراه یکی از نیروهایشان به خط مقدم رفته و بعد از انجام عملیات در راه برگشت مورد حمله دشمن قرار گرفتند و بر اثر اصابت خمپاره به نزدیکیشان، دعوت حق را لیبک گفتند و به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
ایشان مربی تخریب، کارشناس ارشد اطلاعات چک و خنثی و مسئول محور در منطقه پیرانشهر در سالهای ۹۱ و ۹۴ بودند که اینها همه گوشه ای از افتخارات این شهید بزرگوار است.
شهید قاسم تیموری انسانی وارسته و آزاده و فرمانده ای خستگی ناپذیر عدالت خواه و حق طلب و فردی شجاع و دلاور بودند و همیشه سفارش به اطاعت از ولایت فقیه و رهبری و امر به معروف و نهی از منکر میکردند.
🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷
به روایت دختر شهید
"پدرم در پادگان جعفرآباد تیم ۴۵ بخش مهندسی جوادالائمه در قسمت یگان تخریب فعالیت داشتند و چهار سال بود که فرمانده یگان بودند. سال ۱۳۶۶ جذب سپاه پاسداران میشوند و یک سال بعد ازدواج میکنند و متولد ۱۳۵۰ هستند." زینب تیموری فرزند شهید تیموری از زمانی میگوید که پدرش تصمیم به رفتن میگیرد: "پدرم از خیلی وقت پیش تصمیم به رفتن به سوریه را داشت، تا اینکه از ۲۱ آذرماه سال ۱۳۹۴ تصمیمش جدی میشود." وی میافزاید: "هیچوقت گذرنامه پدرم گم نشده بود اما همان روزها هر چه به دنبال گذرنامهاش میگشت پیدا نمیکرد. تا اینکه به تهران رفت و مجدداً گذرنامه گرفت. پدرم موفق میشود در ۲۲ آذر ۱۳۹۴ به سوریه اعزام شود. در ۴ دیماه با عمویم تماس داشت تا اینکه یکی دو روزی از پدرم بیخبر بودیم. مادرم دلشوره داشت و بیقرار بود. انگار به او الهام شده بود که پدر شهید شده و به خاطرهها پیوسته. تا اینکه در ۶ دی خبر شهادتش را آوردند. ۹ دیماه در مراسم وداع با شهدا در گرگان تشییع شد و در امامزاده روشنک روستای شموشک اولیا خاکسپاری شد."
🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷