بسم الله
از زمانی که ترم دوم بودم و دانشگاه باز شد بعد از کرونا آشنا شدم با این مسیر
از قبل هم آشنا بودم بالاخره همسایه امام مهربان بودیم ولی نه آمد و شدم مثل قبل بود و نه روال زندگی ام
دانشجو شدم و نخوان دانشجو؛ بخوان جویای همه چیز به برکت دانش...
دانشگاه بابی بود برایم پر از خیر و خوبی
الان که آخرین باری است که این مسیر را برای دوره کارشناسی طی میکنم حس عجیبی دارم
با تمام خستگی ها و اتفاقاتی که در این چهار سال برایم افتاد و حقیقتا ملول شدم ولی دل کندن از مشهد، دانشگاه و دوستانم آسان نیست...
خواب چقد خوبه نه؟
یک دانشجوی شب امتحانیِ تشنه خواب فردا ساعت ۸ امتحان داره ولی هنوز درس داره😢
فقط امیدم به اینه ک آخرین امتحانِ آخرین ترممه😎
نمیفهمم چطور بعضیا انقد پاییز و دوست دارن
من از پائیز پارسال هنوز آلرژیم مونده🤦♀
کجاش قشنگه واقعا😕
می نشینم ساعت ها به خیال بافی
بافتنی خیالی تو را حالا؛
می پیچم دور خودم
گرم میشوم از تخیلات شیرین ات...🤍🍃