این چند روز اخیر یه تصمیم هایی دارم میگیرم و قراره بهش عمل کنم که همیشه جزو خط قرمز هام بوده و با خودم گفتم امکاننننننن نداره که همچین کاری کنم
نمیدونم درستع یا غلط و اینکه از پس این همه کار باهم و این تصمیم هایی که تاوان سنگینی دارن بر میام یا نه ولی دارم زندگی جدیدیو شروع میکنم و این امیدوارم میکنع و لبخند رو به لبم میشونه...
هوای تهران یه جوریه که نه میتونی با لباس تابستونی بری بیرون نه روت میشه لباس گرم بپوشی
دیروز برای مصاحبه ی کاری رفتم
ادرس زعفرانیه بود و یکی از موسسات کنکوری که تو تهران به نام هم هست
منم از دیوار اگهی شونو دیدع بودم و رزومه فرستادم و برای مصاحبه زنگ زدن ، یه رتبه ی خوب کنکور فقط میخاست و اینکه رشتت جزو علوم پزشکی باشه و تمام...
وارد ساختمون که شدم کلی شیک و پیک و پر زرق و برق که البتع از زعفرانیه جز این انتظار نمیرفت و میتونستم برای یع کار پاره وقت دانشجویی به حقوق خوبش دلخوش باشم
بعد از چندین سوالی که ازم پرسیده شد شروع کردن در مورد شرایط کاری و قرارداد صحبت کردن
خیلی زیبا کار رو این گونه بیان کردن که هر روز یه سری شماره به من میدن و باید با همگی تماس بگیرم و با دروغ خودم رو مشاور با سابقه و فلان جا بزنم و پکیج های بیخودشونو (حتی به صراحت گفتن که رتبه های نام برده رو پول دادن بهشون و معلم های خاص هم همینطور)به زور و به طور دوستی خاله خرسه به دانش اموزا بفروشم...
پاورقی: اینو گفتم تا درس عبرتی بشه برای دانش اموزای کنکوری کع دنبال پکیج و معلم هستن
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مود من موقع گرفتن پرونده ام از مدرسه
امشب بیشتر از هروقت دیگه ای حس ناکافی بودن دارم
از پس هیچ کاری بر نمیام ، هیچ موفقیتی توی کارنامم نیست و فقط نرسیدن رو میشه توی کل زندگیم دید
خانوادم از همه لحاظ ازم شاکی ان و با تیکه همراهیم میکنن و گاها فقط تحملم میکنن
سراغ هر شغل و هرکاری که میرم با تحقیر مواجه میشم
دانشگاهی که میخاستم قبول نشدم و روزی هزاران سرکوفت میشنوم
کلمه ی بی عرضه عین پتک به مغزم میکوبه
نمیدونم تا کی قراره به این زندگی نکبت بار ادامه بدم
کاش یکی بیاد دست و پامو ببنده تا دیگه بیشتر از این نر....تو زندگیم