Never meant to belong
شخص اولی که باهاش مصاحبه کردیم ی دختر ۱۸ ساله است که ازمون اجازه گرفت عروسکش رو هم با خودش بیاره دا
نفر بعدی ی خانم ۳۶ ساله بود
خیلی راحت و روون صحبت میکرد
موهای شلخته ای داشت که گاها رگه های بلوند توش پیدا میشد
دور تا دور لبش رو هم خط لب کشیده بود(فقط دور لبش و خود لب رو رژ نزده بود_حقیقت خیلی متوجه نشدم دسترسی به لوازم ارایششون چطوره ولی فکر کنم زیر نظر بهیار اگه دوست داشته باشن و خیلی گیر بدن ارایششون میکنن)
همینکه رو صندلی نشست گفت که خونشونو اتیش زده و برا همین اینجاست و از کارش خیلی پشیمونه گفت من نمیدونستم اتیش این شکلی عه ی پارچه رو گرفتم رو گاز و بعد هم پرده هارو اتیش زدمو خودم از خونه اومدم بیرون
بعد دلیلشو پرسیدیم گفت چون با خواهرم دعوام شد ' خواهرم مهریمو گرفت و دیگه بهم نداد
و اینجا دیگه رفتیم سراغ ازدواجش گفت طلاق گرفتم شوهرم خیلی خوب بود ولی باهم زندگی نکردیم کلا ۳ ماه بود میومدن بعد مادرش بهم گفت تو دختر نیستی(از لفظ دیگه ای استفاده کرد)حتی دکتر هم رفتیم پاهامو معاینه کرد ولی راضی نشدن خیلی دلم میخواست شوهرمو بوس کنم
بعدم گفت که خسته شده و میخاد بره بخابه
و پاشد رفت
_چیزهایی که میگفت درست بود و تو پروندش هم همینجور نوشته شده بود
معاینه زنانش خوب بود ولی از لحاظ جنسی هنوز ذهنیت اش کامل نشده بود
hiv hpv هم منفی
Never meant to belong
نفر بعدی ی خانم ۳۶ ساله بود خیلی راحت و روون صحبت میکرد موهای شلخته ای داشت که گاها رگه های بلوند
نفر بعدی ی خانم ۵۱ ساله بود اسمش مهتاب
یکم تپل بود رنگ پوست روشن موهاشو بلوند کرده بود خط چشم ناشیانه ای کشیده بود با رژ بنفش
گفت برادرم منو اورده اینجا بهم سیگار نمیداد بهم میگفتن تو بنگی ای چاقی زشتی (در حالی که واقعا قیافه خوبی داشت)
من فقط روزی ۵ نخ سیگار میخواستم میشمارد و بهم میداد
من این همه بزرگشون کردم از خونه پرتم کردن بیرون و پول هم بهم ندادن هی من گفتم الان بیرون کجا برم
بعد رو میکنه به من و دستشو میزاره کنار دهنش جوری که اقای کنارم نشنوه گفت بیرون مرد هست امن نیست و...
اخر مصاحبه گفت خانم میشه بهشون بگی منو بزارن همینجا بمونم اینجا خوبه همه زن ان حتی مثلا این اقایی هم که با شماست ادم خوبیه به من دست نمیزنه امنیت دارم
_این خانم پارانویید داره (یعنی به شدت شکاک بود به همه خصوصا مردا)
سابقه چندین تجاوز رو داره
ولی در مورد خانوادش دروغ میگه و بی خانمان عه و به تریاک هم اعتیاد داشت
به خاطر همین شکاک بودن هم به اقا اجازه معاینه نداد و من حقیقت ترسیدم که بخام تنها برم
در پایان نامه نوشت:
زندگی کردن برای آدمهایی که زیادی به همهچیز اهمیت میدهند، سختتر است.
باور کن بعضی روزها را به سختی تحمل میکنم، باور کن که گاهی اوقات زندگی کردن برایم دشوارترین کار دنیا میشود؛ اما با اینحال همیشه طاقت میآورم عزیزِ من.
_از اینجا که منم
Never meant to belong
و سلاممم به کارمندی و زندگی جدید:) _توی یکی از شعبه های قلمچی مصاحبه دادم و قبول شدم و قراره ۵ روز
ی روز اونور نشستم و مصاحبه دادم و چقدر استرس داشتم
حالا پشت همون میزم و قراره مصاحبه بگیرم از کارمند جدید
https://eitaa.com/mjholat/17002
امروز روز اخر کاراموزی روان بود و رسما پروندش بسته شد
میتونم بگم یکی از بهترین تجربه های زندگیم بود و درست وقتی اتفاق افتاد که از لحاظ روانی به بیشترین اختلال توی زندگیم رسیده بودم
دنیای جدیدی رو لمس کردم که حقیقت مرز خیلی باریکی با دنیامون داشت بعضی جاها و بعضی روایت ها اگر بگم دلم میخواست طرفو بغل کنم بگم منم همینطور قربونت برم اصلا من بهت حق میدم که اینجایی' تویی که این همه فشار رو تحمل کردی دروغ نگفتم
اصلا ادم های ترسناکی نبودن حتی میتونم بگم اگه توی بیرون باهاشون ارتباط داشته باشم میتونن یکی از بهترین دوستام شن بعضیاشون در این حد عادی و نرمالن فقط وقتی توی مرحله ای گیر کنند مشکل ساز میشن (البته که توی تیمارستان داشتن دارو میخوردن اگه دارو نخورن اوضاع خراب میشه )
_خلاصه که خانم مجهولات تشویقم کرد بیام باقی مصاحبه هارو هم بنویسم😁
Never meant to belong
https://eitaa.com/mjholat/17002 امروز روز اخر کاراموزی روان بود و رسما پروندش بسته شد میتونم بگم یک
امروز رفتیم ساختمون دارالشفا
بیمار اول ی اقای ۲۲ ساله است خیلی ارومه
از الیگودرز لرستان اومده
چشم های ابی خیلی قشنگی داره و به لهجه لری هم مسلطه
میگه خواهرش توی ی بیمارستان دیگه پرستاره و اون اینجا بستریش کرده
میگه ادم دعوایی ای نیست و از دعوا بدش میاد
گفت از کتک کاری هم متنفره
درس رو تا اول راهنمایی خونده و گفت دوست نداشتم و ولش کردم
سیگار میکشه و قبلا گفت که گل و ماشروم هم مصرف داشته
_ضریب هوشیش ۶۰ بود و ی مقدار عقب موندگی ذهنی داشت برای همین نتونسته بود درسش رو ادامه بده
در مورد خواهرش راست میگه
مشکل اصلیش عصبانیت بعد از مصرف مواد بود که به طرز عجیب غریبی پرخاشگر میشد
Never meant to belong
امروز رفتیم ساختمون دارالشفا بیمار اول ی اقای ۲۲ ساله است خیلی ارومه از الیگودرز لرستان اومده چشم ه
بیمار بعدی ۳۲ ساله است
جفت دستاشو با زاویه قاعم نگه داشته(فرض کنید ی سینی دست ی ادمه یعنی دستاش تو اون حالته) و به هیج عنوان حاضر نیست دستاشو بیاره پایین و حتی روزها و شبها هم تو همین حالته _به خاطر همین همه صداش میزدن سینی
ازش دلیلشو میپرسم صداشو میاره پایین جوری که انگار میخاد بقیه نشنون میگه حقیقتشو بخام بگم من زانوم در میاد و برای اینکه وقتی در اومد نیوفتم دستامو میزارم جلو که اماده باشم و بلند میشه تا زانوشو به اقای همراهم نشون بده (زانوش که کاملا سالمه و داره توهم میزنه اما اینکه لااقل جنسیت هارو متوجه میشه نشونه خوبیه)
Never meant to belong
بیمار بعدی ۳۲ ساله است جفت دستاشو با زاویه قاعم نگه داشته(فرض کنید ی سینی دست ی ادمه یعنی دستاش تو
وارد اتاق کاردرمانی شدیم
اونجا میز پینگ پنگ و فوتبال دستی و کتابخونه بود
باهاشون کلی پینگ پنگ و فوتبال دستی بازی کردیم
یهو حس کردم یکی داره نگام میکنه برگشتم دیدم همون چشم ابی است لبخند زد و برام دست تکون داد
_________
بعد رفتم بالای سر یکیشون که داشت کتاب میخوند کتاب صد سال تنهایی دستش بود
گفت از گابریل گاسیا خوشش نمیاد و به نظرش نویسنده خوبی نیست
Never meant to belong
وارد اتاق کاردرمانی شدیم اونجا میز پینگ پنگ و فوتبال دستی و کتابخونه بود باهاشون کلی پینگ پنگ و فو
دوباره میریم سراغ مصاحبه
اقای بعدی همونی عه که تو اتاق کار درمانی داشت کتاب میخوند
اسم و فامیلشو ازش میپرسم
خانواده نداره و کارتن خواب بوده ولی میگه خواهر و برادرش لندن و usa اند
به گفته خودش با مامور پلیس درگیر میشه و به خاطر همین میارنش اینجا ولی تو پروندش حکم قضایی دیده نمیشه
گفت زنگ زدم به ۱۱۰ گفتم شما حالا شدین ۱۰۹ چون یکیتونو کشتم(انقدر اینو باحال گفت که داشتم کبود میشدم از خنده که جلو خودمو گرفتم 😂)
یهو میاد جلو و به قیافم خیره میشه
میگه تو همون خانمی که تو کار درمانی اسم کتابمو پرسیدی؟
میگم اره خودمم ' گفت چقدر از روبرو خوشگلی از نیمرخ دیدمت_دیگه اینجای مکالمه پوکیدیم و ادامه ندادیم
_این اقا به دنبال مصرف مواد گه گاهی هذیان و توهم رو داره
اما کلا مشکل خاصی نداشت خودشو زده به مریضی که بیارنش اینجا چون بهش غذای گرم و جا خواب میدادن
Never meant to belong
دوباره میریم سراغ مصاحبه اقای بعدی همونی عه که تو اتاق کار درمانی داشت کتاب میخوند اسم و فامیلشو ا
نفر بعدی ی خانم ۲۵ ساله است که از بخش مهر اومده تا ویزیت دکتر بشه
خط چشم و ریملش کاملا پخش شده و دور چشمشو ی سیاهی گرفته ' سایه ی ابی پررنگی هم بالای چشمش خود نمایی میکنه رژ قرمز البالویی قشنگی هم رو لبشه که اینم پخش شده[اینجا هرکس پذیرش میشه اول تمام لباس هاش رو در میارن و تمام و کمال بررسی میشه و بعد حمامش میکنن و یک سری ازمایش ها ازش میگیرن ] بعد که تمیز میشه تازه متوجه خوشگلی چهرش میشم
دلیل اومدنش رو خودش نمیدونه اما با حکم قضایی اومده(توی حکمش زنا نوشته شده _و اینکه در ملاعام بدون لباس بوده)
به شیشه اعتیاد داره و گاها توهم به دنبال مصرف رو داره
متاسفانه ازمایش hiv اش مثبت شد و اصلا زاعده های hpv هم مستقیما توی ناحیه تناسلی اش دیدیم
سابقه چندین و چند رابطه جنسی متعدد رو داره
اطلاعاتی از خانوادش دردسترس نیست و فقط ی شماره بهمون داد و گفت این عشقمه
به شماره زنگ زدم ی اقایی پشت گوشی جواب داد اطلاعات که دادم کاملا مشخص بود که خانم رو شناخته اما خودشو به نشناختن زد و گفت متاهله و لطفا دیگه باهاش تماس نگیریم