فکر میکنی یکسری خاطرات تلخ برای همیشه تموم شدن بعد بی مقدمه یک شبی از سالهای بعد ساعت از ۱۲ رد میشه و همه تک به تک از جلو چشمات رد میشه ...
به قول شهرزاد خاطره ها که نمیمیرن؛میمیرن؟!
یکی از همکارهای اقام خوابگاهیه و از اراک میاد و خانوادش اراک زندگی میکنند هر وقت از خونه میاد شیفت تو کوله اش پر از خوراکی های خوشمزه ای عه که مامانش درست کرده از لواشک های آلو و زرشک بگیر تا کیک های مامان پز و ته چین های خوش رنگش
و خلاصه که به نام اون و به کام ما:)
Never meant to belong
شاگردم تیزهوشان قبول شده و من میتونم از خوشحالی برای این لحظه بمیرم..........>>>>>>>>
دیروز شیفت بودم و نتونستم اونجوری که باید و شاید از موفقیت این جوجه ها لذت ببرم(البته که به کل همکاراممم پز جوجه هامو دادم)
اما هربار که با شوق و ذوق بهم زنگ میزنند و کارنامه قبولی رو برام میفرستن ی پروانه جدید تو قلبم تشکیل میشه
از همه ی ادم هایی که صبح بعد از یک شیفت مزخرف بهم زنگ میزنند و کار واجبی ندارن متنفرم!
یکسری بلاگرهای خفن ایتا دنبال میکنم
بعد یهو میبینم طرف پست گذاشته بریم برای ثبت نام مدرسه مون
لعنتی تو کل تصوراتمو بهم ریختی من تا دیروز فکر میکردم تو ثبت نام بچتو میگی ...
Never meant to belong
امشب تعاتر رزرو کردم امیدوارم به اندازه تجربه قبلی خفن باشه:) _نمایش زار
شب هایی که با تئاتر تموم میشن بهم دلیل زندگی میدن
هرچند کم و بی نمک
_[ویژه بانوان نیست ]
Never meant to belong
و اما بالاخره امروز این کاربر برای سال تحصیلی جدید با یکی از موسسه های کنکوری بزرگ قرار داد بست و از این بابت بسیار خرسنده ؛ باشد که ناراضی از این تصمیم بیرون نیام!✌️
_خوشحالم که سه سال پیش تصمیم گرفتم این راه رو شروع کنم هرچند سخت هر چند فشار بی پولی و کار زیاد بود اما ادامه دادم و این مسیر ادامه داره...
Never meant to belong
کفشامو در میارمو رو تخت بیمار دراز میکشم اگه چند شب پیش بود حتما داد میزدن که رو تخت انکال شده نخابی
فاصله این دو عکس چندین ماهه
برام یاداور شیفت روزهایی عه که بعد شنیدن هر صدای انفجار جیب های اسکراب پر از تجهیزات پزشکی میشد تا شاید وقتی جایی روزی حافظ جون کسی باشه در حالی که نمیدونستی زیر اسمون این شهر چند دقیقه دیگه کی زندست کی مرده چیه این جبر جغرافیایی چیه این زندگی خاورمیانه
(نمیدونم از تنبلی عه یا چی ولی این خونه هنوز چسب های پنجره رو در نیاورده)