eitaa logo
🌻🌻🌻🌻 طلوع 🌻🌻🌻🌻
2.1هزار دنبال‌کننده
81.2هزار عکس
87هزار ویدیو
3.3هزار فایل
اسیرزمان شده ایم! مرکب شهادت ازافق می آیدتاسوارخویش رابه سفرابدی کربلاببرد اماواماندگان وادی حیرانی هنوزبین عقل وعشق جامانده اند اگراسیرزمان نشوی زمان شهادتت فراخواهدرسید. @tofirmo
مشاهده در ایتا
دانلود
2_144140477258340707.mp3
3.45M
🔰 دانلود فایل کامل برنامه 🗓 18 دی ۱۴۰۱ 🎙 حجت الاسلام محمدهادی 💠 راههای
🌙🔴🌍داشتم با دقت به عکس نگاه میکردم، کفش های مجتبی خامنه ای خیلی نظرمو جلب کرد (زووم کنید میفهمید)  و شال گردن ش که سال های سال ازش استفاده میکنه‌
11.95M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🐝 این زنبور ماده پس از مرگ جفتش (همسرش) برای‌او قبر حفر می‌کند و جنازه را زیر بال‌هایش حمل می‌کند و با احترام دفن می‌کند. ⁉️ براستی چه کسی و چه نیرویی به این حشره این‌کار را آموزش داده است؟ 👌 ازعجیب‌ترین و نادرترین فیلم‌هایی از حیات‌حیوانات است که تابحال دیده‌ام! 🤔
9.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مدیونید اگه این فیلم را ببینید و منتشر نکنید. روز قیامت جلوی تک تکتون رو می‌گیرم اون شهیدی رو که این مادر داره میگه خواهشن این ،☝️☝️فیلم روبازکنید
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خدایا رهبر عزیزمون رو از بلاها حفط کن و طول عمر بده تا این انقلاب رو بدست حضرت مهدی عج برساند. خنده هایش، جلادهنده هر دلی است
سواره از پياده خبر ندارد، سير از گرسنه در زمان‌هاي نه چندان دور، مردي سوار بر شتر از بيابان داغ و خشکي مي‌گذشت. در پاي تپه‌اي به مردي پياده ای رسيد که خورجين قشنگي بر دوشش بود. مرد پياده خسته بود، به مرد سواره گفت: «برادر خسته‌ام! جان به دست و پايم نمانده، مرا هم سوار شتر کن و به شهر برسان. مرد سواره گفت: «اين خورجين را بفروش و يک الاغ بخر». مرد پياده لبخندي زد و گفت: «نمي‌توانم، اين خورجين زندگي من است» و التماس کرد که او را هم سوار بر شتر کند. مرد سواره با اخم به مرد پياده نگاهي انداخت و گفت: «شتر، بچه من است، طاقت ندارد و فقط يک نفر مي‌تواند بر آن سوار شود». مرد سواره اين را گفت و به راهش ادامه داد. زماني گذشت، مرد پياده از خورجينش نان و خرمايي درآورد و خورد و به راه افتاد. در وسط راه به مرد سواره رسيد. مرد سواره روي زمين نشسته بود و شکمش را مي‌ماليد. مرد سواره گفت: «برادر گرسنه هستم. اگر ممکن است نان و آبي به من بده». مرد پياده نيشخندي زد و گفت: «اين شتر را بفروش و نان و خرما بخر و آن را بخور و سفر کن.» مرد سواره لبخندي زد و گفت: «نمي‌توانم، اين شتر ياور من است. مرا از اين آبادي به آن آبادي مي‌برد.» بعد با التماس به مرد پياده گفت: «لقمه‌اي نان بده، خيلي گرسنه‌ام.» مرد پياده با اخم به مرد سواره نگاهي کرد و گفت: «خورجين من کوچک است، نان و خرما به اندازه يک نفر جا مي‌گيرد و فقط يک نفر را سير مي‌کند!» مرد پياده اين را گفت و رفت. زن و بچه‌هاي مرد سواره و مرد پياده کنار دروازه شهر منتظر بودند تا آنها بيايند. اما همه با تعجب ديدند که شتر بي‌سوار مي‌آيد و خورجيني هم به دهان دارد. جوانان شهر در جست‌وجوي دو مرد به طرف بيابان به راه افتادند. راه زيادي نرفته بودند که به مرد پياده رسيدند. او خسته روي زمين افتاده بود. او را سوار بر اسبي کردند. کمي آن سوتر، مرد سواره هم از گرسنگي روي زمين افتاده بود. او را نيز سوار بر اسب به شهر بازگرداندند و از آن پس بي‌خبري سير از گرسنه و سواره از پياده ضرب‌المثل خاص و عام شد.
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷🔻 انتقاد حق همه است بله ولی دو تا شرط داره ... ⬅️ میگه عمم اینو گفت خالم هم اینو گفت،نتیجه میگیریم کل نظام فاسد است❗️ ⬅️ فساد نظام یک چیزه، فساد در نظام یک چیز دیگه❗️
1_3092283025.mp3
13.15M
🔹 "خدا پرستی" و "بشردوستی" ، تنگاتنگ و ناگسستنی (پای درس علیه السلام) نشست ("درد دین" ، "فقر یقین") - بزرگداشت امام محمدباقر علیه السلام- ۱۴۰۱ 📅 پخش: ۱۴٠۱/۱۱/۰۷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✨🌱 بشارتی برای مومنین 🔹فضیلت عبادت در ایام غیبت حضرت ولی عصر (عج) 🎙آیت الله بهجت 🔴
عليه السلام و صلی الله علیه و آله درباره ی التماس