هدایت شده از آرشیو محتوای فارِس
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برآورده شدن آرزوی کودک گلستانی به همت عوامل نیروی انتظامی
وای چقدر حال خوب داشت این کلیپ🥲
‹ @ir_fares ›
هدایت شده از شاهــنامهٔ فردوســی 🐦🔥
رفتن ایرانیان به نجات #بیژن :
#رستم به شاه گفت« اگر دشمن و بد اندیش بود پشیمان شده است و حاضر است جانش را فدا کند. اگر شاه نیامرزدش نام و آیینش نابود خواهد شد.شایسته است که کردار او را یاد کنی که در هر جنگی حضور داشته و نزد نیاکانت هم جنگیده بود، اگر شاه او را به من ببخشد اشتباهش را جبران خواهد کرد.»
شاه به رستم بخشیدش و پرسید« چگونه قرار است بروی؟ چقدر پول و سرباز میخواهی ؟ از #افراسیاب بدگوهر میترسم که دست در جادو و افسون دارد و ممکن است به بیژن صدمه بزند.»
رستم پاسخ داد« این کار باید پنهان باشد که چاره اش نیرنگ و فریب است، این کار با گرز و شمشیر و تیر چاره نمیشود! نیازمند زر و گوهر فراوانیم، مانند بازرگانان به توران خواهیم رفت ، پارچه و خوردنی فراوان لازم است.»
#کیخسرو با شنیدن سخنان رستم دستور داد تا خزانه را بگشایند، صد شتر دینار و صد شتر درم بار کرد. رستم به سالاربار دستور داد تا هزار نفر از سپاهیان را آماده کند و خود و هفت پهلوان دیگر ، #گرگین و #زنگهٔ_شاوران ، #گستهم و #گرازه نگهبان پادشاه، #فرهاد و #رهّام دلیر، و #اشکش که شیر نر را شکار میکند را فراخواندند و آن گردنکشان دشمن کشان آمدند، زنگه پرسید« خسرو کجاست؟ چه شده که ما را خواسته است؟»
رستم نیز آمد ، همه آماده شدند و سپیده دم از دربار شاه راه افتادند. تهمتن مانند سروی بلند پیش میرفت و پهلوانان به دنبالش، وقتی به مرز توران رسیدند. رستم به لشکریان گفت« اینجا بمانید و پیش نیایید مگر اینکه من بمیرم، منتظر خبر جنگ باشید و اینجا را ترک نکنید.»
سپاهیان بر مرز ایران ماندند و خود و پهلوانان سوی توران رفتند. لباس بازرگانی بر تن کردند و زره و کمر های زرین از تن گشادند، کاروانی رنگارنگ شدند و به توران رفتند.
@shah_nameh1