هدایت شده از شهید مصطفی صدرزاده
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم گرفته برایت ...
@shahid_mostafasadrzadeh
وی میخواد کد بانو بشود😌😂✨
(تصمیم گرفتم غذا درست کنم برام دعا کنید خوب در بیاد)😂🤌
آسمان بهاری🇮🇷🦋
وی میخواد کد بانو بشود😌😂✨ (تصمیم گرفتم غذا درست کنم برام دعا کنید خوب در بیاد)😂🤌
چون بابام باید میرفت سرکار مامانم نصفشو انجام داد و من فقط گوشت قلقلی درست کردم👍😂
هدایت شده از جهاد تبیین ✌️
🔻جریان عکس پایین تقریبا مال ۳ماهِ پیشه
🔹شیلا شهبازیان دختر کرد ایرانی که بصورت ناگهانی در شهر ویندزور کانادا گم میشه و بعد ۷۷ روز پلیس جسدش رو کنار رودخانه پیدا میکنه
🔹چقدر این جریان رسانه ای شد؟ آیا کسی براش استوری رفت؟ آیا کسی به متلک گفت عوضش امنیت داریم؟
خدا الهه حسین نژاد رو رحمت کنه
┏━━ °•🖌•°━━┓
@jahad_tabein
┗━━ °•🖌•°━━┛
هدایت شده از خبر فوری
♦️به این دو عکس نگاه کنید.
🔹صاحبان دو عکس طی یک ماه و هر دو به قصد سرقت به قتل رسیده اند.
🔹هر دو برای دوستان و خانواده ها و عزیزانشان عزیز و محترم بودند.
🔹تفاوت این دو عکس چیست که یکی را با فحش و کامنتهای بعضا خوشحالی راهی منزل آخرت میکنند
🔹اما فقط دیگری را نماد ملی و بی گناه و مظلوم میدانند؟
🔹این همه تفاوت در نگاه بین دختران و زنان ما کمی عجیب نیست؟
@Akhbarefori
هدایت شده از ⭐️ خانه هنرمندان⭐️
روایت قتل مظلومانه زهرا میرزایی از زبان خانوادهاش
مادر و خواهر زهرا میرزایی، بانوی فرهیخته و کارشناس صدا و سیما که ۵ روز پیش توسط پسرخالهاش به قتل رسید، جزئیات این جنایت هولناک و ارتباط قاتل با مقتول و خانوادهاش را بیان کردند.
به گزارش پارسینه پلاس، قاتل به قاضی پرونده گفته برای اینکه اثر انگشت و ردّ حضور را پاک کند، روی چندتکه پارچه، بنزین میریزد و آتش میزند و به سرعت از خانه خارج میشود. میخواسته پیکر و اتاق آتش بگیرد تا مدارک جرم را از بین ببرد اما چون کولر روشن بوده، کمی بعد ازینکه او از خانه خارج میشود، آتش خاموش میشود. ولی دود آن همه اتاق را سیاه کرده بود.
سابقه قرضکردن پول از دیگران را هم داشت؟
خانم زنگنه: بله، یک هفته قبلش، زنگ زده بود به خواهرم؛ گفته بود: «خاله! کارت دارم. تنها توی خانه باش.» خواهرم گفته بود: «مهمان دارم. بیا جلوی مسجد.» و مسعود گفته بود ۱۰۰ میلیون فوری لازم دارد. همیشه تعجب میکردم چرا این همه محتاج پول است؟ میگفت با ماشینم کار میکنم. از طرفی ۷۰۰ میلیون تومان وام ازدواج گرفته بود؛ اما دائم میگفت پول نیاز دارم. پیش خودم میگفتم مگر میشود این مبلغها را به این زودی هزینه کنی و اینهمه بهصورت فوری پول لازم داشته باشی؟ که خب بعدا که فهمیدم در سایتهای شرطبندی، قمار میکرده، دلیل این قرضکردنها را متوجه شدم.
وقتی ازدواج کرد، هرچقدر در توان داشتم کمکش کردم که از این وضعیت بیرون بیاید و سروسامان بگیرد. هفته قبل بیرون بودم. زهرا زنگ زد و گفت: مامان، مسعود آمده دم در خانه، گفته «آمدهام از خاله تشکر کنم بابت همه محبتهایی که کرده». گفتم: «دستش درد نکند؛ فقط خدا کند زندگیش درست شود. من نیازی به تشکر ندارم؛ خوشبخت شود، برایم کافی است». نمیدانستم اینگونه میخواهد از من تشکر کند… با کشتن دخترم» چشمانش را میبندد و چانهاش میلزرد.
چطور از حادثه مطلع شدید؟
خانم زنگنه: «من بعد از بازنشستگی از معلمی، توفیق پیدا کردهام خادم حرم امام رضا علیهالسلام باشم. از پانزدهم اردیبهشت تا سوم خرداد، شیفت خادمی داشتم. حدود ساعت ۹ شب در صحن آزادی بودیم؛ من با چندنفر از هم محلهایهایمان رفته بودم سفر مشهد و توی صحن با هم بودیم؛ دیدم آهسته با هم صحبت میکنند. کمی بعد به من گفتند دخترم تصادف کرده. من اخیرا عمل قلب انجام دادهام و به همین خاطر، بچههایم خواسته بودند همراهانم ماجرا را به من نگویند و فقط بگویند زهرا تصادف کرده. تماس گرفتم با دختر و دامادم. گفتند چیز خاصی نیست ولی بهتر است بیایی. دوستم گفت: «من تنهایت نمیگذارم.» و با هم با هواپیما برگشتیم. حتی در هواپیما هم چیزی به من نگفتند. وقتی رسیدم خانه، فهمیدم ماجرا چیست…»
قاتل گفته بود همسرم فقط مشاوره زهراخانم را قبول دارد
زهرا در خصوص درخواست مشاوره پسرخالهشان، با خواهرش فاطمه صحبت کرده بود و او را در جریانش گذاشته بود. فاطمه با غم و بهت سنگینی که توی صدایش موج میزند، میگوید: «مسعود در اینستاگرام به خواهرم پیام داده بود که با همسرش به مشکل برخورده است و اصرار کرده بود که با هم برای مشاوره بیایند. زهرا همیشه سعی میکرد به زوجها کمک کند و اگر مشکلی دارند، با مشاوره حل شود. اما به مسعود گفته بود که در مشاوره زوجها بهتر است مشاور، فامیل نباشد تا بدون آشنایی قبلی، بر اساس مشکلی که خودتان توضیح میدهید، مشاوره بدهد. اما مسعود اصرار کرده بود و گفته بود: «همسرم گفته فقط اگر زهراخانم وساطت کند، حاضر است بیاید مشاوره و برگردد سر زندگیاش». خواهرم هم دیگر قبول کرده بود.
بعد هم مسعود اصرار کرده بود که نمیخواهیم بقیه در جریان مشکلاتشان قرار بگیرند و موضوع درخواست مشاوره را به کسی نگوید. اما زهرا شب قبل موضوع را با من در میان گذاشت؛ گفت نمیخواستم درخواستشان برای مشاوره را قبول کنم اما پیش خودم گفتم حالا که همسرش اینطور گفته، اگر بتوانم یک گره از زندگیشان باز کنم، ارزش دارد وقت بگذارم.
زهرا در خانه مادرمان میزبانشان میشود. مسعود برای قاضی پرونده اینطور تعریف کرده که وقتی وارد میشود، زهرا چادر داشت و سوال کرد پس همسرت کجاست؟ او جواب داده بود «همسرم دارد ماشین را پارک میکند و چند دقیقه دیگر میآید داخل». بعد توی پذیرایی مینشیند روی مبل. زهرا خیلی مبادی آداب بود و از قبل پذیرایی را آماده کرده بود و توی یخچال گذاشته بود. آنطور که فهمیدهایم توی این فاصله که منتظر همسر مسعود بود، میرود توی آشپزخانه که پنجرهاش رو به حیاطمان باز میشود؛ هم پذیرایی را بیاورد و هم حواسش باشد همسر مسعود که وارد میشود، برود به استقبالش.»
روایت قتل مظلومانه زهرا میرزایی 👆
حتما عضو شوید ادامه ماجرای دردناک تا ساعاتی دیگر 👇👇
هدایت شده از ☫تولید و توزیع تریاک اصل«شعبه²»☫
گنگستر نداریم ایران؟ جدی میفرمایید؟ پس اینا چیه؟