هدایت شده از حذف شده.
آسمون با صدای بلند نعره میزد
بعد شروع میکرد به گریه های شدید
حنجره اش صاعقه میشد و اشکهاش بارون..
اشکهای ریز و درشت، آروم و تند.. شُر و شُر ریسه میشد توی هوا
با نفسش پخش میشد تو همه جا
نعره هاش رعد میشد و می چرخید تو زمین و آسمون
دلهره مینداخت به زمین.. ولی بعد تموم میشد.. چون دیگه ته می کشید اشکهایی که دیگه نداشت.. نفسش کم میشد، کند میشد
آسمون گریه نداشت..
>ناریا